نشر علم وخنده برای دبیرستانی ها
دیدن مطاب مناسب برای همه
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 :: 20:1 ::  نويسنده : علیرضا

میدانم که چیز تازه‌ای در انتظارم نیست و قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد و یكی از عجایب هفتگانه جهان در برابرم ظاهر شود، اما همین كه پایم به اینجا میرسد، مسحور میشوم و دلم میخواهد که بایستم و به دوردست‌ها خیره شوم. بعد هم بی‌آن كه بدانم چرا ، راه بیفتم و زیر آفتاب داغ نیمروز، تپه سیلك را بالا بروم. اینجا كه می‌آیم خیام می‌خوانم و زیر لب ‌زمزمه میكنم.

 در كارگه كوزه‌گری رفتم دوش

 دیدم دو هزار كوزه گویا و خموش

 هر یك به زبان حال با من گفتند-

 كو كوزه‌گر و كوزه‌خر و كوزه‌فروش

 اصلا اینجا بوی شعرهای خیام را می‌دهد. بوی خاك و گل و كوزه. این زمین مسحورت می‌كند و با تمام گرمی هوا احساس می‌كنی خنكای آشنایی زیر پوستت می‌دود. انگار به اصلت كه می‌گویند مشتی خاك بوده، باز گشته‌ای

 از تپه كه بالا بروی می‌توانی شهر كاشان را از نمایی دیگر ببینی. سیلك در سه كیلومتری جنوب غربی كاشان قرار دارد و روزی نخستین تمدن شهرنشینی ایران در آن شكل گرفته است. كاوشگران آن را قدیمی‌ترین خاستگاه تمدن بشری می‌دانند، آنجا كه نخستین بار انسان به مدرنیت گرایش پیدا كرد و شهرنشینی بوجود آمد.

 تپه سیلك در واقع زیگورات یا محل عبادت اقوام باستانی بوده ‌ كه از گل رس و سفال ساخته شده است. این بنای تاریخی تا سال 1310 شناسایی نشده بود و در میان مردم كاشان به شهر نفرین شده معروف بوده تا این كه در كا وش‌های باستان‌شناسان کشف شد.

این كشف البته دیدگاه آنها را هم تغییر داده است، چراكه تا پیش از این تصور می‌كردند نخستین تمدن شهرنشین جهان در ماوراءالنهر بوده، اما پس از آن با شهری باستانی روبه‌رو می‌شوند كه قدمت ظروف موجود در آن به بیش از 7500 سال می‌رسد.

 بعد از انتقال تعدادی از آثار به موزه لوور فرانسه، كارشناسان این موزه متوجه قدمت این آثار شده و رومن گیرشمن را به ایران اعزام می‌كنند تا با همكاری آندره گودار فرانسوی كه مدیر موزه ملی ایران بوده در این مكان كاوش كنند.

 در خرابه‌های تپه باستانی سیلك چند اسكلت انسان و ظروف قدیمی پیدا شده كه این اشیا در موزه‌های لوور فرانسه، موزه ملی ایران و موزه باغ فین و موزه‌ای در جنب این بنای باستانی به نمایش گذاشته شده است .‌ دوستی كه با من است و در آخرین كاوش‌های سیلك كه سال 1380 انجام شده است حضور داشته، برایم می‌گوید: سیلك نام اولین تمدن شهرنشینی ایران مركزی در كاشان است.

تمدن اقوام تپه‌های سیلك در 2500 سال پیش مغلوب تمدن آریایی شد كه آثار آنها در طبقات مختلف حفاری از قبیل ظروف لوله‌دار بلند با نقش اسب و خورشید و اسلحه آهنی و شمشیر و نیزه‌های دراز كشف شده است. محوطه باستانی سیلك قدمتی 7000 ساله دارد. ‌سیلك گورستان هم داشته است. این را وقتی متوجه می‌شوم كه چند استخوان در حفاظ‌های شیشه‌ای می‌بینم. دوستم برایم توضیح می‌دهد: سیلك دو گورستان دارد.

یكی از گورستان‌ها كه گورستان« الف» نام گرفته 3500 سال قدمت دارد و در 200 متری جنوب تپه جنوبی واقع شده است كه امروزه روی آن بلوار ساخته شده است! گورستان دیگر كه گورستان« ب» نامیده می‌شود 3000 سال قدمت دارد و در زیر باغ‌ها و زمین‌های كشاورزی ضلع غربی تپه‌ها قرار دارد..

 جالب است كه مرده‌ها را به همان شكلی دفن می‌كرده‌اند كه جنین در شكم مادر قرار دارد و بر این عقیده بوده‌اند كه انسان همان‌گونه كه به دنیا آمده باید از دنیا برود. از تپه پایین می‌آییم. آقای اعتماد، پیرمرد مهربانی كه در اتاقك كوچك كنار تپه نشست هم خاطرات زیادی از سیلك دارد. او ما را به یك استكان چای دعوت می‌كند و ما مهمانش می‌شویم..

 پیرمرد مهربان، سیلك را از جانش بیشتر دوست دارد و حضور گیرشمن در آن را به یاد می‌آورد. او هر روز با عشق درخت‌های كوچك روبه‌روی اتاقش را آبیاری می‌كند و به قول خودش در كنار همین اتاق می‌ایستد و آن دورها را نگاه می‌كند. وقتی این حرف را می‌زند می‌خندم و می‌گویم این خاصیت سیلك است. من هم كه می‌آیم از دور محو تپه‌ای می‌شوم كه شاید خیلی‌ها نگاهش كنند و بی‌اهمیت از كنار آن بگذرند.

 از او درباره این می‌پرسم كه چرا محوطه میانی تپه را با چوب پوشانده‌اند. آیا این كار كمكی به حفظ تپه می‌كند یا دلیل دیگری دارد؟ آقای اعتماد لبخند تلخی می‌زند و می‌گوید: كمك كه نمی‌كند... فقط روند از بین رفتنش را كند می‌كند. سیلك را فراموش كرده‌اند. دارد از بین می‌رود و كسی نیست كه به فكرش باشد..

 وقتی این حرف‌ها را می‌زند چهره‌اش پر از غم می‌شود، به او می‌گویم: شما كه دوستش دارید. مطمئن باشید سیلك هم شما را دوست دارد. هر دو می‌خندیم. مثل همیشه عجله دارم و نمی‌توانم بیشتر بمانم. با پیرمرد خداحافظی می‌كنم. با سیلك خداحافظی می‌كنم و خیام‌خوانی‌ام را از سر می‌گیرم.:

 

 این كوزه چو من عاشق زاری بوده است

 

 در بند سر زلف نگاری بوده است

 

 این دست كه برگردن او می‌بینی

 

 دستی است كه بر گردن یاری بوده است

 

 در راه به سیلك فكر می‌كنم، به خیام فكر می‌كنم و ذهنم مشغول است و مثل رباعی‌های خیام دارم تپه‌های خاكی سیلك را می‌بینم كه روزی مثل ما عاشق بوده‌اند؛ عاشق زندگی یا هر چیز دیگری، اما حالا فقط می‌توانند برایمان بگویند كو كوزه‌گر و كوزه‌خر و كوزه‌فروش؟

یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 :: 19:59 ::  نويسنده : علیرضا

هیچ برده یا مزدوری برای کار در تخت جمشید مورد استفاده قرار نگرفته اند. تمامی افراد از معماران و ناظران و سرکارگران گرفته تا کارگران ساده همگی در مقابل کار خود حقوق دریافت میکرده‌ اند.

 

 کشف گل نوشته‌ های عیلامی در گوشه شمال شرقی صفه که بخشی از باروی تخت جمشید بوده است، توانست پاسخ بسیاری از سوالات در باره سازندگان و نحوه استخدام و میزان حقوق و دستمزد و بسیاری مطالب دیگر را روشن سازد.

 

ابتدا تصور میشد این گل نوشته‌ها که حدود ۳۰هزار عدد هستند، حاوی اطلاعاتی از سیاست‌ها و مجهولات زندگی حکام و پادشاهان، یا متونی ادبی و علمی باشند؛ اما با مطالعه و ترجمه آنها مشخص شد که آنها شامل رسیدهای پرداخت، صورت حساب‌ها و میزان دستمزدها و گزارشات مالی و حسابداری هستند..

 

 براساس همین گل نوشته‌ها بود که مشخص شد هیچ برده یا مزدوری برای کار در تخت جمشید مورد استفاده قرار نگرفته است. تمامی افراد از معماران و ناظران و سرکارگران گرفته تا کارگران ساده همگی در مقابل کار خود حقوق دریافت می‌کرده‌اند.

 

مدیر ارشد امور مالی تخت جمشید به نام «باراد کاما» برای نظارت بر کار ساخت و ساز و امور مربوط به کارکنان به صورت دائمی در محل حضور داشته و خود شخصا بر تمام مصالح و کالاهای وارداتی و ضبط و ثبت امور مالی رسیدگی می‌کرده است. جالب است بدانیم که در میان سرکارگران و ناظران زنانی بوده‌اند که تعداد زیادی کارگر تحت ریاست و نظارتشان کار می‌کردند.

 مساله مهمی که در مورد کار زنان در دوره هخامنشی وجود داشته و مشابه آن در سایر تمدن‌ها و حکومت‌های همزمان و حتی بعد از آنان و شاید حتی در عصر حاضر هم وجود نداشته باشد، این است که زنان حقوقی بیشتر از مردان دریافت می‌کردند و حتی در دوره بارداری و پس از آن از مرخصی و جیره و حقوق بیشتر برخوردار بودند.

براساس این گل نوشته‌ها مشخص شده است که در دوران داریوش کبیر نه تنها کارمندان دولتی و غیر‌دولتی از جیره و مواجب برخوردار بودند؛ بلکه مسافران، روحانیون، خدایان، پرستشگاه‌ها و اماکن مقدس، کوه‌ها، رودها، جنگل‌ها و پردیس‌ها و حتی مراسم آیینی و مذهبی از جیره و مواجب خاص خود برخوردار بوده‌اند.

 

 باید پذیرفت که وجود امنیت و آرامش در سراسر قلمرو پادشاهی و همچنین وجود رفاه و امنیت شغلی و اجتماعی از مهم‌ترین علل به وجود آمدن آثار بدیع و شگفت‌آور در این دوره بوده است. این متخصصان و کارشناسان و کارگران بدون نگرانی و فارغ از هرگونه آشفتگی فکری درباره زندگی خود و خانواده‌هایشان با تمام علاقه خود را صرف کار در مکانی کرده‌اند که شاید صدها کیلومتر از محل اصلی زندگی‌شان فاصله داشته است.

بعد از حمله اعرا ب بیا بان گرد به ایرا ن نام پارسه به تخت جمشید تغییر یافت و یونا نیان به پارسه

 پرسپولیس میگفتند.
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 :: 23:26 ::  نويسنده : علیرضا
1)روش جزوه ای(مخصوص دانشجویان): در این روش شما در راه پله دانشگاه کمین کرده و مقداری برگه دستتون میگیرید و سوژه مورد نظر رو مد نظر گرفته,در این هنگام برخورد شدیدی با طرف کرده و برگه ها پخش زمین میشود و شادوماد خم میشه برگه ها رو جمع کنه و یه دل نه صد دل زیرچشی عاشق شما میشه شانس های ازدواج : دکترx, مهندس y و….(کمترین احتمال) 2)روش اشرف خانومی: در این روش شما به همراه اشرف خانوم و دوستان دم در نشسته و سبزی پاک میکنید, کلم خورد کرده و سرکه اضافه میکنید,پس از چند روز آنها شما را عروس گلم صدا کرده و صاحب خواستگار میشوید. شانسهای ازدواج: رضا کچل, اکبر قصاب, علی مکانیک, موری عقرب, بهزاد کلاغ و … 3)روش پلاستیکی: در این روش شما برای خرید میوه و سبزی به بیرون رفته و کلی پلاستیک در دست خود هنگام برگشت دارید, در این هنگام یهو یکی میگه آبجی بذار کمکت کنم و یه دل نه صد دل از سر تا ته کوچه عاشقتون میشه شانسهای ازدواج: فردین, بهروز وثوق, داداش کایکو, ملوان زبل و… 4)روش جاده ای: در این روش لاستیک ماشین خود را پنچر کرده و کنار جاده ایستاده تا فرد مورد نظر پیداش شه بیاد کمکتون,اگه ازطرف خوشتون نیومد با اخم میگید مرسی شوهرم الان میاد عوض میکنه و یارو میره,اگ از طرف خوشتون اومد ی کلمه میگید:آخه لباستون کثیف میشه.طرف ی دل نه صد دل با این ی کلمه عاشقتون میشه. شانسهای ازدواج: در این روش شما با چهره های مختلف امکان روبرو شدن دارید اما نترسید, از قبیل:اکبر دماغ, چنگیز سیبیل, وحید گوجه, علی بربری, حسن خوشگله, سعید خیار, مجید کله, ممد گلخار, داود مایتابه و…. 5)روش کوهی: در این روش شما به کوه رفته و بلند فریاد زده “من شیرینم” کجایی پس؟ شانسهای ازدواج: فرهاد تیشه باز (که جدیدا معتاد شده بهش میگن فرهاد شیشه باز)! خسرو پرویزززززز (که الان آدم شده فامیلیشو گذاشته پرویز اما ما قبلا تو محل خسرو مگس صداش میکردیم) و… 6)روش شگفت انگیز: در این روش شما از شارژ شگفت انگیز ایرانسل استفاده کرده و در قرعه کشی ایرانسل برنده یک دستگاه پورشه میشوید و صاحب میلیونها خواستگار می شوید !
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 :: 21:6 ::  نويسنده : علیرضا
هولاکو معروف به «هلاکوخان مغول» سرسلسله ایلخانیان مغول در ایران. پدرش "تولی" و پدربزرگش چنگیزخان مغول بود. مادر و همسرش هر دو عیسوی مذهب بودند. زمانی که "منگوقاآن" برادر هلاکو به تخت امپراطوری مغول نشست، هلاکو مأمور تسخیر ایران مرکزی و غربی و فرونشاندن فتنه های اسماعیلیان و سرکوب خلیفه عباسی شد. لشگریان هلاکو، اکثرا از قبیله های عیسوی مذهب مغول ها بودند. اسماعیلیه که حدود 50 قلعه مستحکم در منطقه طالقان و قزوین و کوههای الموت داشتند به جنگ با هلاکو، پرداختند که در این جنگ، چندین قلعه آنها خراب شد و هلاکوخان، ماوراء النهر را تصرف کرد و سال 653 هـ ق از رود جیحون گذشت و به فتح مراکز اسماعیلیه در خراسان پرداخت، بعد از اینکه حاکم خراسان تسلیم او شد، بقایای اسماعیلیه را مورد هجوم قرار داد و بر آنها غالب شد. بعد از گرفتن قهستان و شهر تون از راه قوچان به بسطام رسید.

رکن الدین خورشاه، آخرین رئیس اسماعیلیه سعی میکرد تا به هر صورتی هلاکو و مغولان را از تصرف قلاع اسماعیلیه منصرف کند ولی هلاکو رضایت نداد و خورشاه مجبور شد کوتاه آید، زیرا سپاهیان مغول از طرف مازندران و خوار و سمنان و ری و قزوین آمده بودند. رکن الدین خورشاه، به ناچار تسلیم شد و همراه خواجه نصیرالدین طوسی و دیگر اطرافیانش، از قلعه میمون ذر، پایین آمدند و خود را به هلاکوخان تسلیم کردند. بدین ترتیب سال 654 هـ ق، قلعه الموت به تصرف مغول درآمد و حکومت اسماعیلیه بعد از 170 سال به پایان رسید و به دستور منگوقاآن برادر هلاکو، خورشاه کشته شد. هلاکو بعد از فراغ از اسماعیلیه، با سپاهیانش عازم بغداد شد در حالی که بزرگانی مانند عطاملک جوینی، خواجه نصیرالدین طوسی و ابوبکربن سعد اتابک، همراه او و در رکابش بودند.

در آن موقع، هفتمین و آخرین خلیفه عباسی (معتصم) حکومت داشت و چون بیشتر ایام خود را به لهو و لعب می گذراند و وزیرش امور مملکت را اداره می کرد، از این رو هلاکو در سال 655 هـ ق از خلیفه خواست که تسلیم شود ولی او اینکار را نکرد، لذا جنگی شروع شد و هلاکوخان بغداد را تصرف کرد و بیشتر امرا حکومتی را از بین برد و قتل عام کرد که بنا به نقل تاریخ هشتصدهزار آدم را کشت و در صفر 656 خلیفه نیز بدست مغول کشته شد و به این ترتیب خلافت 500 ساله عباسی به پایان رسید. سرداران هلاکوخان بعد از فتح بغداد، به طرف خوزستان رفتند و آنجا را فتح کردند و بعد سمت شام رفته و سلاطین خاندان ایوبی را که حکومت های متعددی در آنجا داشتند، شکست دادند.

هلاکو اموال و خزائن به دست آمده را به آذربایجان فرستاد. در شام خبر فوت برادرش منکوقاآن را شنید، این بود که که خودش برگشت و یکی از سردارانش بنام کیتبوقا را در شام گذاشت. سردار او سپس به مصر رفت و پادشاه مصر را وادار کرد تا تسلیم شود. ولی او تسلیم نشد و به جنگ با مغول ها آمد. در این جنگ فرستادگان مغول کشته شدند و سپاه مغول شکست خورد و خود کیتبوقا سردار مغولی هم کشته شد. این اولین شکست مغول ها شد. البته فتوحات هلاکوخان، منجر به تأسیس سلسله ایلخانیان شد. اما او بعد از تسخیر چند شهر و جنگهای زیاد و قتل عام فراوان، با بستگان نزدیک خود یعنی "برکای" پسر سوم جوجی خان که فرزند چنگیز بود، دچار اختلاف شد و منجر به جنگی بین آنها گشت. این جنگ که میان دو سپاه مغول بود، به شکست هلاکوخان منتهی شد. این واقعه در سال 661 هـ ق اتفاق افتاد و بعد هلاکو بیمار شد و در سال 663 هـ ق، در سن 48 سالگی در کنار رود زرینه رود درگذشت. او نه سال حکومت کرد. بنا به نقل تاریخ و بنا به رسم مغول، اموال و خزائن زیاد با چند دختر زیبا در کوه شاهو در شهر خوارقان با هلاکو دفن کردند.

بزرگان در زمان هلاکوخان:
یکی از وزراء هلاکو، شمس الدین جوینی معروف به صاحب دیوان است که در سلطنت هلاکو، وزیر و مدبر کارهای او بود. یکی دیگر، برادر شمس الدین، عطاملک جوینی بود که از سال 654 هـ ق به خدمت هلاکو آمد و جزو منشی های مخصوص او شد و روز به روز ترقی کرد تا اینکه یکسال بعد از فتح بغداد، حاکم عراق عرب و خوزستان شد. خواجه نصیرالدین طوسی نیز بعد از فتح قلعه الموت اسماعیلیه، به خدمت هلاکو درآمد و در زمان او به اتفاق مویدالدین عرضی، فخرالدین مراغی، محیی الدین فخرالدین اخلاطی و نجم الدین دبیران قزوینی، رصدخانه شهر مراغه را بنا کردند. لذا این رصدخانه و زیج خانی، از آثار هلاکوخان است. او به علم کیمیا رغبت داشت و از همین رو، اموال زیادی در این راه تلف کرد.
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 :: 20:15 ::  نويسنده : علیرضا
گرایش بین زن و مرد در نوع خود میتواند مفید یا مضر باشد. البته بیشتر ما حداقل یک بار در زندگی تمایل قوی را نسبت به فرد مخالف حس کرده ایم، خوب!، این حس در مورد روابط معمولی شاید بتواند موثر باشد ولی در مورد مسئله ی ازدواج اگر بخواهیم تنها با اکتفا به این تمایلات و بدون توجه به معیارهای دیگر روان شناسی، تصمیمی بگیری، ویران کننده است، چراکه نتیجه ای جز رنج، ترس از آینده، تحلیل انرژی و در آخر، در فاصله زمانی کم دچار افسردگی و سرخوردگی می شویم!

در تنهایی و با صداقت کامل با خود به نکات زیر توجه کنید. مطمئنا" در آخر می توانید به این سوال پاسخ دهید که آیا شما واقعا" عاشق هستید یا... ؟!
و دیگر اینکه اصلا نشانه های یک تمایل و گرایش مفید چیست ؟
چطور می توانید بفهمید که شخص مورد علاقه شما همان کسی است که می خواهید ؟!

1. با او بسیار راحت هستید، گویی که سالهاست او را می شناسید.

2. در بسیاری از موارد با یکدیگر هم عقیده هستید مثل باورهای فردی، ارزشها، اهداف و فلسفه ی زندگی.

3. وجود حس تساوی با هم، به طوری که هیچ کدام از شما دو نفر، خود را برتر از دیگری نمی داند.

4. از امور روزمره یکدیگر آگاه هستید و در این روابط برای هم حس سرزندگی و شادابی روحی را به ارمغان می آورید.

5. با یکدیگر راحت هستید و احساس غریبی نمی کنید، روز به روز شادی و صمیمیت بین شما بیشتر می شود.

6. روح و روان یکدیگر را با توجهات متقابل، تحسین، تایید و تمجیدها زنده می کنید و به این صورت است که زندگی رمانتیکی را تجربه خواهید کرد.

7. از اینکه اوقات بیشتری را در کنار هم باشید لذت می برید و از هم خسته نمی شوید !

8. همیشه نسبت به او گرایش دارید و این حس با هم بودن بیشتر و بیشتر می شود.

9. در همه حال برای پیشرفت یکدیگر تلاش می کنید ولی نه در آن حد که هر یک از شما احیانا" استقلال شخصی خود را از دست داده باشید!

10. در حفظ صمیمیت بیشتر رابطه و حل مشکلات زندگیتان در مقایسه با زوج هایی که بدون این حس و تنها بطور رسمی با هم ازدواج کرده اند، موفق تر هستید.

11. با هم گرم، قابل انعطاف، صمیمی، رئوف و دلسوز یکدیگر هستید و هر دو بر آنید تا این عواطف هر روز افزون شود.

12. براحتی از اشتباهات هم چشم پوشی می کنید و دوباره روابط شما به همان نزدیکی قبل باقی است.

13. احساس می کنید که متعلق به هم هستید (البته این حالت نباید با احساس تحت کنترل بودن یا مالکیت همراه باشد) و دیگران شما را زوجی خوشبخت و جدانشدنی می دانند.

14. با گذشت، فداکاری و بزرگ نکردن اشتباهات یکدیگر، در کنار هم احساس امنیت می کنید و هیچ ترسی بابت از دست دادن هم ندارید.

15. عواطف و امیال جنسی شما نسبت به هم بسیار قوی و غیر قابل اجتناب است.

16. ناخود آگاه احساسات و عواطف جنسی خود را نسبت به هم نشان می دهید و نه از روی عادت، در این حالت است که امنیت روحی ایجاد می شود و خیال هر دو طرف بابت عدم وجود انحرافات اخلاقی در یکدیگر راحت است.

17. همیشه در دسترس هم هستید و می توانید روی وجود هم حساب کنید.

18. بین شما انرژی های مثبت زیادی است که حس اشتیاق به زندگی را افزون می کند.

19. با گذشت زمان روابط شما مستحکم تر شده است.

20. روابط شما طوری بر یکدیگر تاثیر داشته که اگر با خودتان رو راست باشید می بینید که شما شخصی بهتر و متفاوت نسبت به گذشته هستید.
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 :: 20:13 ::  نويسنده : علیرضا
1/ برای اینکه دوست داشته باشم و به تواحترام بگذارم مجبو نیستم باتوهم عقیده باشم.

2/ نگران انچه دیگران پشت سرتان میگویند نباشید انها کسانی اند که به جای یافتن کاستی های زندگی خودشان مشغول یافتن کاستی های زندگی شما هستند. 

3/ بیل گیتس:من همیشه ادم های تنبل رو برای کارهای سخت انتخاب میکنم چون اوناراحترین راه را برای انجامش انتخاب میکنند.

4/ اعتماد مانند یک کاغذ است وقتی مچاله شد دیگر نمیتواند به حالت اولش برگردد.

5/ اگر شجاعت خداحافظی باکسی که لایقتان نیست راداشته باشید زندگی پادش شمارا بایک سلام جدید خواهد داد.

6/ حتی خوبترین ادم ها هم صبرشان حدی دارد.

7/ از نشانه های ذهن فرهیخته ان است که درعین مخالفت باعقیده ای به ان احترام میگذارد.

8/ اغلب مردم به نیت فهمیدن گوش نمیدهند انها گوش میدهند که جواب دهند.

چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 :: 19:53 ::  نويسنده : علیرضا
"پژو" یکروز طعنه زد به "پراید" که تو مسکین چnقدر یابویی! با چنین شکل ضایعی بالله بی‌جهت توی برزن و کویی رنگ لیمویی مرا بنگر ای که تیره، شبیه هندویی من تمیزم ولی تو ماه به ماه مطلقاً دست و رو نمی‌شویی بچه می‌ترسد؛ آن‌طرفتر رو! که به هیئت شبیه لولویی من نه خودرو، گُلم، سَمن‌بویم تو نه خودرو، گیاه خودرویی! من به پاریس بوده‌ام چندی زیر پای "چهاردهم لویی"(!) روی "باسکول" بیا، بپر، بینم(!) روی‌هم‌رفته چند کیلویی؟! در تو آهن به کار رفته ولی نازکی عین برگ کاهویی! صاحبت با تو گر به جایی خورد سهم الارث ورثّه‌ی اویی! از "پژو" چون چنین شنید "پراید" گفت: ای دوست!چرت می‌گویی بنده گیرم به قول تو یابو، تو گمان کرده‌ای که آهویی؟! خویشتن، بی سبب بزرگ مکن تو هم از ساکنان این کویی! انتقادی اگر ز من داری مطرحش کن، ولی به نیکویی زیر این آسمان مینایی ای خوشا فکر و ذکر مینویی برو خود را بسوز و راحت کن بی‌علاج است آتشین‌خویی بخت باید تو را نه آپشن و تیپ ای که در بند چشم و ابرویی بخت ماشین اگر سپید بُوَد خواه بژ باش، خواه لیمویی! ارج و قربم کنون ز تو بیش است زانجهت در پی هیاهویی خوار بودم ولی عزیز شدم کرد دوران ز بنده دلجویی قیمت من کنون رسیده به بیست این منم من، "پراید" جادویی! توی بنگاه پیش هم بودیم غرّه بودی به خوش بر و رویی بنده رفتم فروش و یکماه است توی دپرس، هنوز آن تویی!
پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 :: 3:9 ::  نويسنده : علیرضا
برتریهای درفش کاویان:
این پرچم از دل توده های مردم بیرون آمده و از یک پیش بند چرمی آهنگری دلاورکه برای در هم کوبیدن بیدادگران به پا خواست فراهم آمده
این پرچم مردمی است وبه دست مردم ساده کوچه وخیابان درست شده ونه به دست حاکمان
این پرچم کهن ترین پرچم جهان میباشد.


درفش کاویانی چگونه بر پا شد؟


فردوسی توسی میگوید:
پس از آنکه کاوه آهنگر در درگاه ضحاک ماردوش بر بزرگان بیخرد پیرامون ضحاک میتازد ونامه ای که آنها برای این خوانخوار دستینه(امضا) کرده واو را مردی نیکوکار ونیک سرشت ومردمدار شناسانده بودند از هم میدرد همراه فرزندش از بارگاه ضحاک بیرون میرود وبه میان توده های به خشم آمده مردم میدود وبا پاره کردن پیش بند چرمین خود و بر نیزه کردن آن پیکاری سهمگین ودشمن کوب را پی میریزد.
کاوه به سوی فریدون میشتابد وبه یاری مردم او را پادشاه ایران زمین میخوانند.
از این رو فریدون با رایزنی مردم درفش کاویانی را که به جنبش درآورنده مردم پرخروش بود را غوطه ور زر وسیم وگوهر تابناک میکند
از آن پس هر پادشاهی که به تخت مینشیند وتاج شاهی بر سر مینهد بر آن سوگند یاد میکند وبر آن گوهری میافشاند
تاریخ نویسان درباره درفش کاویانی چه مینویسند؟
تاریخ تبری آن را از پوست شیر دانسته وآراسته به زیب وزیور
مسعودی در مروج الذهب آن را از پوست پلنگ دانسته که بر چوبهای بلند می آویختند
ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه مینویسد که کاوه به پیکار ضحاک به پا خواست وپوستی را که گروهی آن را از خرس وگروهی ودسته ای از پوست شیر میدانند بر نیزه کرد.آنگاه آنرا درفش کابیان خواندند که پس از آن پی در پی به زر وزیور وگوهرهای ناب فراوان آراسته وپیراسته شد
استاد اسکارمن میگوید از سنجش تخته سنگ کنده کاری شده پمپیی-سکه های دودمان فرته کاره و شاهنامه فردوسی چنین بر می آید درفش کاویانی تکه چرمی چهار گوش بر بالای نیزه ای آویخته ونوک نیزه که از پشت آن به سوی بالا نمودار بوده است. روی این چرم آراسته به پرنیان و ابریشم وگوهرهای ناب ستاره ای میدرخشیده.این درفش چها پره داشته که در هسته آن دایره کوچکی دیده میشود ودر بالای آن نیز همین دایره به چشم میخورد.رشته های آویزان شده به بخش زیرین چرم چهار گوش به سه رنگ سرخ وزرد وبنفش آراسته بودند

از آن پس این درفش در نبردهای ارتش ایران نیرو دهنده به سربازان ودلاوران ما بود.سرنوشت ایرانیان در هرجنگی وابسته به درفش کاویانی بوده.به گونه ای که اگر از دست می افتاده یا سرنگون میشد شکست بی چون وچرا بود.
از این رو همیشه سرداران سپاه وبه ویژه نخست فرمانده که سپهسالار نام داشت آن را بر دوش میگرفت وپیشاپیش ارتش پیش میرفت.

بلعمی( ترجمه تاریخ طبری-رویه 29 و30)مینویسد:
فریدون هر جا میرفت وجنگ میکرد این علم را پیش روی خود میداشت وپیروز میشد.
در جنگها همیشه دشمنان کوشش میکردند تادرفش کاویانی را به چنگ آورند ویا سرنگون کنند تا بتوانند ایرانیان را شکست دهند.
در جنگها برگزیده ترین ودلیر ترین سربازان همچون نگینی دور وبر وپیرامون سپهسالارارتش را برای نگهبانی از درفش کاویانی چنبر میزدند واز آن پاسداری میکردند


سرنگونی درفش کاویانی به دست تازیان:

درفش کاویان که نماد فر وشکوه وسربلندی وبزرگی ایران بود بدبختانه درهزار چهارصد سال پیش در تازش تازیان(اعراب ) به ایران از دست رستم فرخزاد سپهسالار ارتش ایران به زمین افتاد ودیگر برافراشته نشد
درباره سرنگونی درفش کاویانی بلعمی(ترجمه تاریخ طبری رویه 30) مینویسد:چون مسلمانان خزینه ملوک عجم غارت کردند آن درفش پیش عمربن خطاب بماند.پس بفرمود آن گوهرها بگشادند وآن پوست بسوختند
طبری در تاریخ طبری رویه 1600 تا 1603 پوشینه چهارم مینویسد که در جنگ قادسیه عمربن خطاب درفش کاویانی را از ایرانیان به پرده (تاراج) گرفت و دیگر تازیان آنرا به سی هزار درهم خریدند تا پاره پاره کنند و به فروش برسانند.
 
 
پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 :: 2:57 ::  نويسنده : علیرضا
با اینکه لب از کلام بستید شما                           ساکت سرجایتان نشستید شما

امواج نگاهتان دلم را لرزاند                              اصلا نکند زلزله هستید شما

********************                               *********************

چون عشق تو بی نشان جمالی دارد                       در اصل وجود خود کمالی دارد

هرلحظه تمثل وخیالی دارد                                این عشق دریغا که چه حالی دارد

**********************                            **********************

هر روز زعشق تو بحالی دگرم                          وزحسن تو دربندجمالی دگرم

تو ایت حسن را جمالی دگری                            من ایت عشق را کمالی دگرم

پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 :: 0:50 ::  نويسنده : علیرضا

ذوق مرگ

علت : رفاه بیش از حد بعد از گرانیهای اخیر

زخم بستر

علت : کندی اینترنت برای دانلود مجموعه آثار افتخاری

 

پارگی روده

علت: خندیدن بیش از حد هنگام تماشای بیست و سی

سکته مغزی

علت : محاسبه قیمت ارز براساس نظر رییس جمهور (۱۲۲۶تومان) و قیمت آزاد آن

تومور مغزی

علت : تلاش برای درک جدول آمار تورم مورد نظر بانک مرکزی

مننژیت مزمن

علت : تلاش برای گرفتن یارانه دی ماه از عابر بانک قبل از واریز

دق مرگ

علت :  غصه حاصل از دیدن فقر و جنایت و بیکاری در اروپا


یکشنبه سیزدهم اسفند 1391 :: 23:12 ::  نويسنده : علیرضا
اَردَبیل آوایش راهنما·اطلاعات (پارسی باستان: آرتاویل)[۱] یکی از شهرهای ایران و مرکز استان اردبیل در شمال غربی کشور است. اردبیل یکی از پرآوازه‌ترین نقاط این سرزمین جاویدان است که در میهن عزیزمان ایران واقع شده، امّا در طول تاریخ بسیار طولانی خود، غالبا در مرکز دایرۀ سیاست و اقتصاد روز کشور قرار داشته و دفعات متعدّد حتّی مسیر تاریخ ایران را دگرگون ساخته است [۲].
اشتهار و اهمیّت اردبیل تنها از آن جهت نیست که چند تن از پادشاهان ایران آن شهر را قرارگاه خود ساختند، بلکه از آن لحاظ است که سر حلقه فرقه صفویّه، شیخ صفی‌الدین اردبیلی، از این جا برخاست و در همین جا به خاک سپرده شد. با ظهور شیخ صفی‌الدّین و خاندان صفوی، اردبیل اعتبار ویژه‌ای یافت، به طوری که این شهر در زمان تیمور، دارالارشاد و در زمان سلاطین صفوی با عنوان دارالامان از جایگاه خاصّ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی برخوردار گردید. حکومت صفوی بسیاری از هرج و مرج‌ها را که در ایران وجود داشت، برانداخت و یک حکومت دینی و مذهبی را پایه گذاری کرد که به گفته بسیاری از کارشناسان تاریخ، تشکیل دولت یکی از مهم ترین وقایع تاریخ ایران به شمار می‌آید. واژۀ اردبيل واژه‌ای اوستایی است که از دو کلمه آرتا ( مقدّس) و ويل (شهر) به معنی شهر مقدّس ترکيب شده است. وسعت اين شهرستان ۳۸۱۰ کيلومتر مربّع است و چهرۀ عمومی شهرستان اردبيل متأثّر از ارتفاعات کوهستان‌های سبلان، تالش و بزغوش است که اين عوامل طبيعی سبب محصور شدن آن شده‌اند. اردبيل از مناطق با اهميّت ايران به شمار می‌آيد و دارای آثار و ابنیّه تاريخی و جاذبه‌های طبيعی بسيار زيادی است. این شهر همچنین مرکز شهرستان اردبیل است. اردبیل از شهرهای باستانی و تاریخی ایران است. این شهر در نزدیکی مرز جمهوری آذربایجان قرار گرفته‌است و دارای ارتفاع زیادی است و از سردترین شهرهای ایران محسوب می‌گردد که جاذبه‌های طبیعی زیادی دارد. این شهر در ۲۱۹ کیلومتری تبریز و ۵۹۱ کیلومتری تهران واقع شده‌است.شهر اردبیل در ارتفاع ۱۵۰۰متری از سطح دریا و در میان کوه‌های تالش و سبلان واقع در رشته‌کوه البرز در شمال غرب فلات ایران جای گرفته و دارای زمستان‌های سرد و تابستان‌های معتدل است.جمعیت این شهر براساس سرشماری سراسری سال ۱۳۸۵ ایران، برابر با ۴۱۲٬۶۶۹ نفر است. زبان مردم شهر اردبیل ترکی آذربایجانی است. مذهب اکثر مردم این شهر، اسلام (شیعه دوازده‌امامی) هستند. هم‌چنین مسیحیان شهر که اغلب ارمنی بوده‌اند در دهه‌های گذشته مهاجرت نموده‌اند.غالب صاحب‌نظران نام قدیمی شهر را «آرتاویل» و از ریشهٔ اوستایی می‌دانند. این نام از ترکیب دو کلمه «آرتا» (به‌معنی مقدّس که در فارسی میانه تبدیل به «ارد» شده‌است و در کلماتی نظیر اردشیر آمده‌است) و «ویل» به معنی "ناحیه" تشکیل شده‌است. امروزه در مناطق تالشنشین استان، هنوز هم به اردبیل، «آردویل» می‌گویند که به معنای "ناحیّه مقدس" است.اردبیل در طول تاریخ، به نام‌های گوناگونی ازجمله «دارالارشاد»، «دارالملک»، «دارالعرفان»، «دارالامان» و «شهر مقدس» ملقب بوده‌است و در دوره‌های مختلف، مرکز ایالت آذربایجان بوده و به‌علت قرارداشتن در مسیر جاده ابریشم، از رونق اقتصادی بسیار خوبی، برخوردار بوده‌است.اردبیل از شهرهای کهن ایران است که حدود ۵۰۰۰ سال قدمت دارد.در لوحه‌های گلی سومریان به صورت آرتا یا آراتتا ثبت گردیده‌است که خود قدمت شهر را تا ۵۰۰۰ سال میرساند.[۱۲][۱۳][۱۴][۱۵][تمدنی همزمان با سومر در ایران وجود نداشته‌است.] این شهر در زمان حکومت بنی‌امیه مرکز حکومت آذربایجان و در زمان بنی‌عباس مرکز قیام بابک خرمدین بوده است. در سال ۶۱۸ هجری مورد حمله مغولان قرار گرفت.در دوران باستان نیز که ایران به چهار ولایت تقسیم شده بود اردبیل مرکز ولایت باختر شامل آذربایجان (از همدان و ساوه تا دربند در جنوب روسیه و ارمنستان فعلی) بوده‌است.[۱۶] اما در زمان تیموریان و صفویان، نهضت تشیع و جنبش‌های سیاسی ایران از این شهر برخاست. اردبیل در زمان صفویان آباد گردید و به اوج اعتبار، عزت، و عظمت خود رسید، اما پس از انقراض این سلسله در پیشامدها و تحولات تاریخی دوره نادرشاه و اوایل قاجار و به‌خصوص با ورود قشون روسیه به ایران و حوادث دوران مشروطیت، از رونق و اهمیت افتاد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، در ۲۴ فروردین ۱۳۷۲ به مرکز استان تبدیل شد. مسجد جمعه اردبیل(مسجد جامع اردبیل)-یادگار دوره پیش از اسلام ودوره سلجوقیان از آثار تاریخی اردبیل که برخی به دوره پیش از اسلام می‌رسد، می‌توان از دهکده آتشگاه، شهر هیر، شهریور، و مسجد جامع اردبیل که در قدیم آتشکده بوده‌است، نام برد. با توجه به این‌که این مسجد، بزرگ‌ترین و قدیم‌ترین مسجد اردبیل است، احتمال می‌رود یکی از واحدهای آن، کتابخانه بوده، ولی در تاریخ اردبیل اشاره‌ای به آن نشده است. بسیاری از مؤلفان دوره اسلامی، بنای شهر اردبیل را به فیروز، پادشاه ساسانی نسبت می‌دهند و می‌نویسند که اردبیل به دستور این پادشاه، که در سده پنجم میلادی می‌زیست، ساخته شده‌است.فردوسی در شاهنامه بنای اردبیل را به پیروز ساسانی نسبت می‌دهد. اما تاریخ اردبیل خیلی قدیمی‌تر از زمان فیروز ساسانی است. زیرا که فیروز درسال ۴۵۹ میلادی به سلطنت رسیده‌است و ۳۴ سال قبل از این تاریخ، بهرام پنجم ملقب به بهرام گور در مقابل حمله هیاتله از راه اردبیل به آمل وگرگان و سپس به خراسان رفته و در آن‌جا، خاقان هیاتله را کشته‌است. این موضوع در شاهنامه فردوسی آمده‌است: چو آگاهی آمد به بهرام‌شاه که خاقان به مرو است چندان سپاه همی راند لشکر چو تزکوه سیل به آمل گذشت از ره اردبیل در زمان فیروز به دلیل حمله طوایف شمال (هونها) ویران گردید و به دستور فیروز، آباد گردید و برج و بارو درآن ساخته گردید و از این‌رو بنای آن‌را به فیروز نسبت می‌دهند. در داستان سیاوش در شاهنامه فردوسی نیز نام اردبیل آمده بود. در قرن ششم قبل از میلاد زرتشت پیامبر بزرگ ایران ظهور کرد و بنا به روایت اوستا، کتاب یسنا در بالای کوه سبلان بر او نازل شده‌است.[۱۷] شهر اردبیل به علت نزدیکی به قفقاز و گرجستان و ارمنستان، جایگاه ویژه‌ای داشت به‌طوری که در زمان جنگ‌های ایران و روس در عهد قاجار، اردبیل مرکز استقرار نیرو و ستاد عملیات سپاه ایران در برابر طوایف شمال بوده‌است.کشف تاریخ ۴۰ هزار ساله اردبیل کشفیات اخیر در خصوص تاریخ اردبیل در منطقه مرادلو اردبیل نشان از کشف تاریخ ۴۰ هزار ساله در اردبیل را به اثبات می‌رساند.محوطه شامل بیش از یکصد تخته سنگ مزین به نقوش صخره‌ای بوده که با بررسی و مطالعه هر یک از آنها زوایای پنهانی از نحوه زندگی و استقرار بشر در این منطقه از کشور نمایان خواهد شد.[نیازمند منبع] یکی از کارشناسان باستان‌شناسی اردبیل گفت: نقوش خمره‌ای یا همان سنگ نگاره‌ها کهن‌ترین آثار هنری بر جای مانده از بشر هستند که قدمت برخی از آنها به ۴۰هزار سال قبل برمی گردد.[نیازمند منبع] باستان‌شناسی اردبیل منطقه اردبیل حداقل از هزاره ششم قبل از میلاد مسکونی بوده‌است. براساس پژوهش، سراسر منطقه از تپه‌های باستانی پوشیده شده‌است. کاوش‌های مقدماتی در برخی از نواحی اردبیل به ویژه در قسمت‌های شمالی و شرقی آن نشان می‌دهد که اردبیل از کانون های مهم فرهنگ مگالی تیک یا سنگ افراشتی بوده‌است. مردم مگالی تیک شرق آذربایجان که ماهیت قومی آن ها می‌باید از عناصر کاسی و هوری بوده باشد، ده ها اثر مگالی تیک پرارزش از خود به یادگار گذاشته‌اند. کشفیات اخیر در محوطه باستانی شهر یئری مشکین شهر، پرتو تازه‌ای به تمدن و فرهنگ هشت هزارساله اقوام ساکن در اردبیل و اطراف آن افکنده‌است و انتشار نتیجه کشفیات می‌تواند ارتباط تمدن و فرهنگ مگالی تیک اردبیل را با دیگر مناطق ایران و آذربایجان تاریخی و قفقاز و شرق آسیای صغیر مشخص کند. تصاویر هیکل‌های سنگی شهر یئری با تصاویر هیکل‌ها و سرهای آدمیانی که برروی اجاق‌های نعل اسبی ایغدیر (ایگدیر درشمال شرقی ترکیه در نزدیکی مرز ایران و ارمنستان) نقش بسته، شباهت تام دارد.آثار یافت شده درموزه باستان شناسی اردبیل قرار دارند.[۱۸][۱۹] اردبیل درعصر مفرغ آثار به‌دست‌آمده در حفاری‌های صورت گرفته در اردبیل، نشان از حیات در دوره مفرغ را به‌اثبات می‌رساند. آثار به‌دست‌آمده شامل شمشیرهای مسی، خنجرهای مختلف، تیر و سرنیزه، حلقه برای گرفتن زه کمان و تیردان‌های مسی، از نوع تبری که در لرستان پیدا شده و باستان‌شناسان، تاریخ آن را قریب سه‌هزارسال قبل ازمیلاد معین کرده‌اند، در ناحیه اردبیل نیز پیداشده‌است؛ چون این اشیا ازمفرغ‌های به‌دست آمده لرستان ساده‌ترند، این امر قدمت اردبیل را فراتر هم می‌برد.باستان‌شناسان در یکی از گورها تعدادی مهره عقیق، لاجورد، شیشه، یک دکمه طلا و سفال به دست آورده‌اند.[نیازمند منبع] درضمن حفاری در تپه نادری اردبیل، باستان شناسان موفق شدند، بقایای معماری عصر مفرغ را به دست آورند.این بقایا از دوره‌های عصر آهن ۲ و ۳ و نمونه‌هایی از دوره‌های اشکانی، ساسانی، سلجوقی و اوایل دوره اسلامی می‌باشند.این نوع معماری بسیار شناخته شده و در تمام دنیا به ویژه در معماری شرق ترکیه بسیار دیده شده‌است. شهر یئری-65 کیلومتری اردبیل دردیگرکاوش ها درمنطقه گیلوان اردبیل مواردی به شرح ذیل کشف گردیده‌اند: دو گور مربوط به دوره عصر مفرغ جدید (حدود سال ۱۶۰۰ پیش از میلاد)یک گور مربوط به عصر آهن (حدود سال‌های ۱۲۰۰ تا ۱۵۰۰ پیش از میلاد)چهار گور مربوط به دوره هخامنشی۹۹ گور مربوط به عصر آهن (سال‌های ۲۲۰۰ تا ۲۸۰۰ پیش از میلاد) موضوع قابل توجه در گورهای عصر آهن تدفین‌های دسته جمعی است که در گورهای این عصر بی نظیر است که این موضوع نشان از همان تداوم فرهنگی از عصر مفروغ جدید تا عصر آهن است.سازه‌های گورهای گیلوان از نوع سازه‌های چاله‌ای است و تدفین اسکلت‌ها به صورت چمباتمه‌ای انجام شده‌است. جهت قرار گیری سر این اسکلت‌ها نشان دهنده این مطلب است که: اجسادی که در صبح دفن شده‌اند سرشان به طرف شرق و آن‌هایی که در ظهر دفن شده‌اند، سرشان به طرف جنوب بوده‌است. از اشیایی که همراه با اسکلت‌ها به دست آمده می‌توان به: خنجر، سرنیزه و پیکان در گور مردان و سنجاق سینه، مهره‌های تزئینی، پولک و ... در گور زنان اشاره کرد.[۲۰][۱۴][۲۱][۲۲][۲۳][۲۴] اردبیل در سده های اوّلیّه دوران اسلامی اردبیل در زمان حمله اعراب مقرّ مرزبان آذربایجان بوده و حذیفه بن یمان، سردار عرب آن را در سال ۲۲ه.ق./۶۴۳.م، به صلح گشود. در این دوره، اردبیل مرکز آذربایجان بود و از میانه تا باجروان در کنار رود ارس و شهر شیز نزدیک مراغه جزو این ایالت محسوب می‌شد. پس از چندی حذیفه به دستور عمر بن خطّاب عزل شد و عتبه بن فرقد به جای او منصوب گشت. در زمان او، مردم اردبیل علیه اعراب شورش کردند. عتبه بن فرقد چون به اردبیل رسید با شورشیان جنگید و بر آن‌ها پیروز شد و غنایم بسیاری از آن‌ها گرفت. در زمان خلافت امام علی (ع)، ولایت آذربایجان نخست با سعید بن ساریه خزاعی و سپس با اشعث بود. در زمان ولایت اشعث، اکثر مردم آذربایجان اسلام آورده بودند و قرآن می‌خواندند. او گروهی از اعراب اهل عطا و کسانی که از بیت‌المال حقوق سالانه می‌گرفتند را در اردبیل سکونت داد و به آنان دستور داد که مردم این سامان را به اسلام دعوت کنند. اشعث، اردبیل را پایتخت خود ساخت و در مدّت حکومت او اردبیل آباد شد. به دستور وی مسجدی در اردبیل بنا کردند و این مسجد بعدها توسعه یافت. هنگامی که سپاهیان عرب در آذربایجان و اردبیل بودند، عشیره‌های عرب از کوفه، بصره و شام به آن جا روی آوردند. اینان هر چه قدر توانستند، برای خود زمین به دست آوردند و گروهی از ایشان زمین‌های ایرانیان را خریدند و عدّه‌ای از زارعین نیز برای حفظ خود، زمین‌ها را به آنان سپردند و خود، کشاورز آنان شدند. [۲۵] در سال ۱۰۷ هجری قمری، یعنی در زمان هشام بن عبدالملک خلیفه اموی، خزرها ازراه دربند گذشته به استان بیلقان در کنار رود ارس حمله بردند و سپس از ارس گذشته به سوی ایران عازم شدند و تمام آذربایجان را گرفته، غارت کردند و اردبیل را ویران ساختند. خزرها همه مردان بالغ شهر را کشتند و زن و فرزندان آنان را به اسیری بردند. در آن زمان، سه هزار تن مسلمان در اردبیل سکونت داشتند. در اواخر قرن دوّم هجری، که آذربایجان همچنان به دست خلفای بغداد اداره می‌شد، یک نهضت مذهبی و اشتراکی به نام خرمدینان پدید آمد. [۲۶] خرمدینان جمعی از مردم ایران بودند که بر اثر فشار اعراب و سختی‌های زندگی در صدد ترویج آیین مزدک برآمدند و تشکیلات وسیعی را در ایران به وجود آوردند. {{صفری، 1350: 1/ 32} بابک خرمدین در حدود سال ۲۰۱ هجری قمری، به پیشوایی خرمدینان رسید و در اردبیل و حوالی آن مدّت ۲۲ سال مبارزه او با دولت عبّاسی طول کشید. [۲۷] پیرامون علّت نام گذاری این نهضت به خرمّدینان، برخی از دانشمندان معتقدند که چون بابک از روستایی به نام خرّم در نزدیکی اردبیل برخاسته بود، از این جهت طرفداران وی به خرّمیان و یا خرّمدینان معروف گشته‌اند و خواجه نظام الملک می‌گوید که خرّمدین از خوردین گرفته شده و بدان جهت این طایفه به خرّمدین شهرت یافته‌اند. [۲۸] اردبیل در دورهٔ سلجوقیان در اواخر عهد سلجوقیان که مصادف با قدرت یافتن دولت گرجستان بود، اردبیل از حملات گرجیان آسیب بسیار دید و در ۶۰۵ه.ق، /۱۲۰۹م. غارت شد و گفته‌اند که دوازده هزار تن از مردم آن کشته شدند. [۲۹] حمله گرجیان از حوادث ناگوار این عهد است. گرجیان در این دوران، که مدّت آن در کتاب‌ها متجاوز از یک قرن نوشته شده، بلای بزرگی برای مسلمانان آذربایجان به ویژه اردبیل بودند و از قتل و آزار آنان خودداری ننمودند. شهرها و روستاها را ویران کردند، مردم بی گناه بسیاری را کشتند. حتّی در اردبیل به انتقام سوخته شدگان نخجوان، جمعی را در آتش انداخته و سوزانیدند و از هیچ گونه رفتار ناشایست روی برنتافتند. اردبیل در دوره ایلخانان اردبیل اندکی بعد از هجوم گرجیان، به دست مغولان فتح و غارت شد. چنگیز در سال ۶۱۶ هجری قمری، به ایران حمله کرد و چون سلطان محمّد خوارزمشاه شکست خورد و فراری شد، ولایات ایران یکی پس از دیگری در مقابل این سیل خروشان تاب مقاومت نیاورده، سقوط نمودند. پس از حملهٔ چنگیز خان به ماوراءالنهر و خراسان، یمه و سبستای، دو تن از سرداران مغول به دنبال سلطان محمّد خوارزمشاه و تعقیب کسان او، شهرهای ایران را به باد غارت و ویرانی دادند. لشکریان مغول بین سال‌های ۶۱۷ و ۶۱۸ هجری قمری، به آذربایجان رسیدند. مردم تبریز انقیاد کردند و نجات یافتند. امّا مردم اردبیل مقاومت کردند و دوبار سپاه مغول را عقب راندند، ولی سرانجام مدافعین شهر ضعیف تر گردیده و در نتیجه، شهر اردبیل به دست مغول افتاد و با خاک یکسان گردید و از سکنه بی شمار آن، جز آن‌هایی که قبلاً فرار کرده بودند، کسی زنده نماند. ولی به زودی اردبیل پس از این واقعه، باز رونق از سرگرفت. در اوایل قرن هشتم هجری قمری، که حمدالله مستوفی از اردبیل دیدن کرده، توابع آن را صد پارچه و حقوق دیوانش را پانصد هزار دینار نوشته‌است. [۳۱] در عهد ایلخانان مغول، تبریز ترقّی بسیار کرد و به جای اردبیل، مرکز آذربایجان شد، اما با ظهور شیخ صفی‌الدین اردبیلی سردودمان خاندان صفوی، اردبیل دارالارشاد شد و در زمان شاهان صفوی اهمیّتی نوین یافت. [۳۲] اردبیل در دوره صفویان تصویر شاه اسماعیل صفوی توسط نقاش ونیزی آرم پادشاهان صفوی-موزه صفویه شناسی اردبیل شاه اسماعیل یکم صفوی قیام مؤثر خود را بر ضد امیران آق قویونلو به سال ۹۰۷ از هجری قمری، اردبیل آغاز کرد ولی پایتخت خود را به تبریز انتقال داد. با وجود این، اردبیل به سبب آن که مدفن شیخ صفی الدّین بود، پایتخت معنوی شاهان صفوی به شمار می‌رفت و از تقدس و احترام خاصّی بهره مند بود. [۳۳] شاهان صفوی هرگاه که فرصتی به دست می‌آوردند، برای زیارت قبر جدّ خود به آن جا می‌رفتند. شاه عبّاس بزرگ از نیم فرسنگی شهر، چکمه و پاپوش از پا در می‌آورد و با پای برهنه، پیاده به زیارت آرامگاه جدّش می‌شتافت. [۳۴] نقشه پادشاهی صفویه موقعیت اردبیل در دوره صفویه شهر اردبیل در عهد صفویّه به حدّ اعلای ترقّی خود رسید. مردم اردبیل تا قرن هشتم هجری قمری، شافعی مذهب بودند. امّا در قرن نهم هجری قمری، در زمان خواجه علی معروف به سیاهپوش نهضت تشیّع در اردبیل بروز کرد و در اواسط این قرن بود که مریدان شیخ صفی به عنوان جهاد مذهبی به کشورهای مجاور، داغستان و چرکسان و گرجستان حمله می‌بردند. سرانجام همین نهضت تشیّع موجب تشکیل دولت جدید صفوی گردید. اردبیل در زمان سلطان جنید، جدّ شاه اسماعیل اوّل در شمار شهرهای محترم و مقدّس شیعیان مانند مکّه، نجف، مشهد و کربلا در آمد. [۳۵] در دورة صفوی، اردبیل دارالامان و بست و پناهگاه مجرمان بود و شاه عبّاس در شعبان ۱۰۱۴ هجری قمری، فرمانی صادر کرد که اردبیل که به وسیله امیر تیمور گورکان دارالامان اعلام شده بود، همچنان دارالامان باقی بماند. نام اردبیل در جنگ‌های ایران و عثمانی مکرّر آمده‌است. شاه تهماسب دوّم پس از فتح تبریز به دست ترکان عثمانی، از آنجا به اردبیل و سرانجام به قزوین و تهران گریخت. آذربایجان موقّتاً زیر فرمان ترکان عثمانی قرار گرفت ولی نادر شاه، عثمانیان را در سال ۱۱۴۲ هجری قمری، بیرون راند و چند سال بعد در مغان تاج گذاری کرد و تشریفات این تاج گذاری در اردبیل به عمل آمد. بعد از انقراض صفویّه، اردبیل اهمیّت و اعتبار اوّلیّة خود را از دست داد و در این امر، خواست نادر شاه اثر مستقیم داشت، زیرا که او از صوفیان و شیخاوندان صفوی اردبیل بیم داشت و از هر اقدامی که موجب تضعیف آن‌ها می‌شد، خودداری نمی‌نمود و برای از بین بردن علاقه مندان مؤثّر خاندان شیخ صفوی همواره تلاش می‌نمود. در جنگ‌های ایران و روس، اردبیل به صورت آمادگاهی برای تهیّه نیازمندی‌های سپاه اردبیل و ایران در آمد و نارین قلعة معروف، که در زمان خود از قلاع مهمّ و معتبر ایران بود، به وسیله افسران فرانسوی همراه ژنرال گاردان مرمّت یافت و در پایان جنگ‌های مذکور نیز این قلعه پناهگاهی برای قشون ایران گردید. در این دوره، اردبیل مستقیماً در جبهة جنگ قرار نگرفت ولی در جنگ‌های ۴- ۱۲۴۲ هجری قمری، پاسکوویچ سردار روسی اردبیل را تسخیر و موقتاً اشغال کرد و قسمت عمدة کتابخانه معروف بقعة شیخ صفی الدّین به سن پطرزبورگ حمل شد و در موزه ارمیتاژ جای گرفت. در زمان ناصرالدّین شاه قاجار، در بقعه تعمیراتی شد و بقیّه کتابخانه آن را به تهران حمل کردند. شهر اردبیل در دوره قاجاریّه رونق و شکوه دوره صفویّه را نداشت و حوادث پس از انقراض صفویّه، آسیب فراوان به این شهر وارد کرد. امّا بعد از صفویّه نیز مردم ایران مخصوصاً شیعیان به اردبیل اهمیّت بسیار می‌دادند و تا اواخر قاجاریّه به زیارت این مقبره می‌رفتند.[۳۶] قاجار اردبیل در این زمان، مخزن کالاهایی بوده که از تفلیس، دربند و باکو به تهران و اصفهان حمل می‌شد و بازارهای پررونقی داشت. استحکامات شهر متوسّط و شهر از نظر وجود ساختمان‌های خوب در مضیقه بود؛ تجارت این شهر نیز به سبب بندر آستارا، که در ۷۲ کیلومتری آن است، مهمّ بوده و شهر کاروان سراهای معتبر داشته‌است و بهترین صادرات آن خشکبار، قالی و پشم بوده‌است. در عهد فتحعلی شاه، بین ایران و روسیّة تزاری دو بار جنگ اتّفاق افتاد و چنان که از تواریخ بر می‌آید، این دوره یکی از ادوار مصیبت بار ایران بود و در جنگ‌های ممتدی که بین این دو کشور روی داد، جمع کثیری از مردم ایران و سکنة اردبیل به خاک سیاه نشست و قسمت اعظمی از خاک ایران یعنی قفقاز و ارمنستان با هفده شهر مهمّ و معروف آن‌ها به تصرّف روس‌ها در آمد. وقتی که عبّاس میرزا از قشون روس شکست خورد، برای جمع آوری نیرو به تبریز آمد و به این خیال که زمستان مانع حملة روس‌ها خواهد شد، به تهیّة نفرات و فراهم کردن سلاح برای جنگ‌های بهاره پرداخت، لیکن ژنرال مدداف فرمانده روسی قره باغ از موقعیّت استفاده کرده، از رود ارس گذشت و راه تبریز پیش گرفت. عبّاس میرزا دستور داد که برای تأمین غذای شش ماهة اهالی تبریز اقدام کنند؛ زیرا قصد داشت از این شهر دفاع نماید. فرمانده روسی چون از این امر آگاه شد، به جای آن که نیروی خود را در محاصرة تبریز صرف کند، از راه مشگین شهر عازم تسخیر اردبیل گردید. قلعة اردبیل در این زمان فاقد نیروی کافی بود، زیرا آن‌ها را برای دفاع از حدود ارس اعزام داشته بودند. حاکم اردبیل، که اسکندر خان قاجار بود، متوجّه این نقص گردیده بود و به دفعات ضعف نیروی دفاعی شهر را به نایب السّلطنه اعلام کرده و حتّی خود برای عرض گزارش به تبریز رفته بود. عبّاس میرزا به محض آن که از تصمیم فرمانده روسی اطّلاع یافت، فرزند خود جهانگیر میرزا را به اردبیل اعزام داشت و فوج شقاقی را به فرماندهی سلیمان خان گیلک در اختیار وی گذاشت تا به حفظ و حراست قلعه بپردازند. جهانگیر میرزا با عجله خود را به سراب و از آن جا با سه چهار دسته سرباز به اردبیل رسانید. این اوضاع مقارن با زمانی شد که فرمانده روسی به قره‌سو، در دو فرسخی اردبیل رسید، و چون از ورود نیروی امدادی برای دفاع از این شهر آگاه شد، به طرف مغان، که محل قشلاق احشام و ایلات عشایر بود، متوجّه گردید و آن‌ها را چاپیده با خود برد. در سال ۱۲۴۶ هجری قمری، عبّاس میرزا نایب السّلطنه، که در عین حال والی آذربایجان بود، حکومت اردبیل را به دو فرزند خود داده و از این دوران است که نارین قلعة اردبیل به علّت استحکام آن، تبعیدگاه مخالفان حکومت گردید. مشروطه اردبیل در مشروطیّت ایران سهم بزرگی داشت. با پیشبرد مشروطه خواهی، اوّلین انجمن ولایتی اردبیل در سال ۱۳۲۶ هجری قمری، تشکیل گردید ولی با پیش آمدن استبداد صغیر، این قبیل مجامع عموماً بسته شد و جزء فعالیّت‌های زیرزمینی گردید و کسانی مثل ملّا امام وردی و مشهدی حسین آخوندزاده و میرزا محسن امام زاده و دیگران کشته شدند و چون محمّد علی شاه از سلطنت خلع گردید، جمعی از سران استبداد مانند خادم باشی، مبشّر، مؤتمن، مشیرالتجّار و غیر هم که برای تشکیل انجمن شهری به نارین قلعه دعوت شده بودند، در یکی از اتاق‌های آن جا تیرباران شدند. ولی دولت روسیه که با خلع محمد علی شاه مخالف بود، رحیم خان رییس طایفة جلبیانلو را در قراچه داغ با پول و سلاح مجهز کرد و او رؤسای سی و دو طایفة شاهسونان را که در منطقه وسیع ولایت اردبیل زندگی می‌کردند، با خود هم داستان کرده، اردبیل را محاصره کرد و شهر پس از بیست روز مقاومت در ۲۲ شوال ۱۳۲۷ ه.ق، سقوط کرد و بی رحمانه غارت شد. حاج بابا خان اردبیلی سردار معروف مشروطه در جمع یاران خود پس از این واقعه، دولت روسیّه به بهانة حفظ جان و مال اتباع خود، از طریق بندر آستارا در اردبیل نیرو پیاده کرد و در اندک زمانی این شهر را اشغال نمود. دولت مرکزی بیرم خان را برای تنبیه عشایر به اردبیل فرستاد و او اگرچه آنان را شکست داد و تنی چند از رؤسای آن‌ها را به اسارت در آورد، ولی به سبب حضور سپاهیان تزاری در اردبیل، که تا انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ میلادی در آن جا مستقر بودند، تنبیه کامل غارتگران میسّر نگردید. در جنگ بین الملل اوّل، که دامنة آن به ایران نیز کشیده شد، چندی هم سپاهیان عثمانی به این شهر درآمدند و فرقه‌ای به نام فرقة اتّحاد اسلامی به وجود آوردند. پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیّه، جمعی از جوانان کمونیست قفقاز از راه آستارا به اردبیل آمدند، لیکن طوایف اطراف جمع زیادی از آن‌ها را کشته، سلاح هایشان را به یغما بردند. قبل از کودتای ۱۲۹۹ شمسی، اردبیل به سبب خودسری عشایر شاهسون از لحاظ امنیّت وضع مساعدی نداشت. بعد از کودتا، دولت مرکزی در صدد تخته قاپو کردن آن‌ها برآمد و سرانجام موفّق به سرکوبی و جمع آوری سلاح‌های ایشان گردید و امنیّت به اردبیل بازگشت. حاج باباخان اردبیلی از مهمترین شخصیت های تاثیر گذار در تاریخ مشروطه میباشد. [۳۷] سفال اردبیل دردوره مفرغ بررسی باستان شناسان بر روی ۱۲ قلعه و گورستان قدیمی اردبیل که قدمت آنها به دوره عصر آهن می‌رسد سبب کشف سفال‌هایی شد که بیانگر تداوم فرهنگی از عصر مفرغ جدید تا دوره اشکانی است.این سفال از لحاظ طرح و نقش بسیار شبیه به هم بوده که به سفال نوع اردبیل درتاریخ معروف شده‌است. بر اساس آن می‌توان تداوم فرهنگی نقوش سبک اردبیل را نشان داد. چرا که سبک و فرم سفال‌ها در ملی دوران‌های مختلف تغییر چندانی نکرده‌است.[۳۸] گورستان‌های تاریخی بررسی‌های انجام‌شده در چهار نوع گور تاریخی در منطقهٔ اردبیل، دوران عصر آهن I تا دوران عصر آهن III را به وضوح ترسیم می‌نماید. تقریباً هیچ کدام از این گورها سالم نیستند و به‌نظر می‌رسد در گذشته‌های بسیار دور مورد تاراج قرار گرفته‌اند. این نوع از گورستان‌ها را کورگان می‌نامند و در تمامی مناطق قفقاز و قفقاز جنوبی پراکنده هستند و به لحاظ سازه و معماری به انواع مختلفی تقسیم می‌شوند. هرکدام دارای مشخصات خاصی هستند؛ ولی عملکرد تمام آن‌ها به یک گونه بوده‌است. گورستان‌های بررسی‌شده بین اردبیل و مشگین‌شهر قرار گرفته‌اند.[۳۸] بقعه شیخ صفی الدّین اردبیلی بقعة شيخ صفي- كه از بناهاي منحصر به فرد در ميان ساختمان‌هاي مذهبي است- شامل تعدادي از بناهاي دوره‌هاي مختلف است كه نخستين بار شاه طهماسب آن‌ها را به‌صورت مجموعة واحدي درآورد. بعدها شاه عباس باعث افزودن بناهاي مهم به اين مجموعه و اصلاحاتي در آن گرديد. اهميّت زياد اين اثر تاريخي به‌طور كلي در رابطه‌اي كه با سلسلة خاندان سلاطين صفويّه دارد جلوه‌گر مي‌شود. اسلاف شاهان صفويّه و همچنين شاه اسماعيل اوّل سرسلسلة اين خاندان در داخل اين مجموعة تاريخي به خاك سپرده شده‌اند. اين مجموعه از نظر معماري اسلامي داراي اهميّت فوق‌العاده است. هر يك از عمارات منفرد آن بي‌نظير مي‌باشد. اين امر در مورد خود مقبره كمتر صادق است تا در مورد نمازخانة مقابل آن. ضلعي كه مقابل حياط قرار گرفته مانند نماي كاخي ساخته شده است. طرح اين بنا در هنر شرق بيگانه به نظر مي‌رسد و بيشتر رنسانس را به خاطر مي‌آورد. ليكن جزييات يعني كاشيكاري، طرح‌ها، قاب، پنجره‌ها، مقرنسكاري‌ها، آجركاري‌ها كه با فاصله و بندهاي وسيع‌تري انجام گرفته هنر خالص شرقي است. بناهاي متعلّق به بقعة شيخ صفي عبارتند از: درب ورودي و حياط بزرگ- حياط كوچك يا دالان روباز- صحن بقعه- مسجد جنّت‌سرا- حياط مقابر- شهيدگاه- چلّه‌خانه. قسمت‌هاي اصلي بقعه عبارتند از: «رواق يا قنديلخانه- مقبرة شيخ صفي- مقبرة شاه اسماعيل صفوي- حرمخانه- چيني‌خانه». بقعة شيخ صفي‌الدّين از نظر كاشيكاري و تزيينات از زيباترين ابنية تاريخي دورة صفوي محسوب مي‌شود[۳۹]. مجموعه بناهای مذهبی شیخ صفی یکی از شاهکارهای هنری و معماری دورۀ اسلامی ایران است که از لحاظ تزیینات کاشی کاری معرّق و کتیبه های زیبا در خور توجّه می باشد [۴۰]. مناظر تزیینی مجموعۀ بناهای مذهبی شیخ صفی چه از داخل و چه از خارج شامل نقّاشی، گچ بری، قطارسازی و مقرنس کاری با رنگ طلایی می باشد که بسیار زیباست. این مجموعۀ مذهبی که بر فراز یک بنای متعلّق به عصر مغول ساخته شده است، به درستی معلوم نیست که در چه زمانی تکمیل و توسعه یافته است [۴۱]. مقبره شیخ امین الدّین جبرئیل مقبره شیخ امین الدّین جبرئیل مقبرة شيخ امين‌الدين جبرييل از جمله بهترين نمونة مقابر گستردة معماري اسلامي ايران محسوب مي‌شود كه سادگي و موزون بودن اجزاي آن و سرانجام تزيين فوق‌العاده در سطوح داخلي اين بنا، آن را در زُمرة شاهكارهاي معماري دورة صفويه قرار داده است. اين مقبره يك بنايي است كه به طور نامساوي از دو قسمت تشكيل يافته، يك عمارت چهارگوش مركزي و يك مقصوره مانند پنج ضلعي در جلو. اضلاع اين بنا كه بر روي شالودة سنگي قرار گرفته داراي تاق‌نماهاي نوك تيزي است. برجي كه شبيه برج مقبره‌اي شيخ صفي است احتمالاً مربوط به قرن هشتم/چهاردهم م است كه شيخ صدرالدين موسي پسر دوم شيخ صفي آن را ساخته است، اما عمارتي كه بر روي شالودة اطراف بناي اصلي قرار گرفته، در زمان‌هاي بعد يعني همزمان با بقعة شيخ صفي در اوايل قرن دهم/شانزدهم م بنا گرديده است. اين مقبره در وسط محوطة محصور وسيعي واقع شده و از قسمت‌هاي زير تشكيل يافته است: حصار، حياط بقعه، ايوان جلوبنا، رواق، بناي اصلي بقعه، حجرات و غرفه‌ها[۴۲]. مسجد جمعه اردبيل مسجد جمعه، كه تحت شمارة 248 در تاريخ 28 خرداد ماه سال 1315 جزو آثار ملّي به ثبت رسيده، در قسمت شمال شرقي اردبيل و بر فراز تپّه اي بلند و در ميان گورستاني مرتفع، حدّ فاصل كوچه‌هاي عبدالله شاه و پيرشمس‌الدّين قرار گرفته است. [۴۳]. بر طبق رواياتي كه در محلّ وجود دارد، مسجد جمعه دقيقاً بر جاي يك بناي پيش از اسلام برپاشده و چنين تصوّر مي شوئ كه محلّ آن آتشگاهي بوده كه در صدر اسلام، همزمان با روي آوردن مردم به دين اسلام، به مسجد تبديل شده است. [۴۴]. "اين مسجد در شرق شهر و روي يك بلندي كوچك قرار دارد و جهت استفادة نمازگزاران به قسمت هاي كوچك تقسيم شده؛ بخش اصلي كه زير گنبد قرار گرفته (گنبدخانه) به قدر كفايت بزرگ است و گرداگرد آن ديواره‌اي است كه رفته‌رفته به شكل ناقوس درآمده است. در جلوي مسجد نيز يك چشمه قرار دارد. [۴۵]. این بنا براي نخستين بار در قرن پنجم هجري قمري، احتمالاً بر روي ويرانه هاي يك بناي زمان ساساني ساخته شده، و در آن زمان از يك شبستان گنبد دا رمربّع و تالار تاق دار بلند مركّب بوده است. وقتي كه مغولان در سال 1217 ميلادي شهر اردبيل را نابود كردند، به مسجد جمعه آسيب فراوان وارد آمد و گنبد آن در سال 650 هجري قمري دوباره ساخته شد و در آن زمان بعضي قسمت هاي آن با گچ پوشيده و بندكشي كاذب و توپي روي آن نقش گرديد. در اواسط قرن هشتم هجري قمري، شبستان گنبد سفيدكاري شده و محراب گچي ساخته شد و روي آن با نقّاشي تزيين گرديد. عناصري كه [در مسجد جمعه] از قرن هشتم [هجري قمري] وجود دارد، شامل پوشش گچي سختي است كه سطوح ديوار داخلي اتاق گنبد را پوشانيده و محراب مقرنس و تزيينات ديگر نقّاشي شده است. نماي تاق هاي گوشه اي و نغول مدوّر و تزيينات ديوارهاي تحتاني تزيين شده و طرح هاي آن به رنگ نيلي است كه با الگو انداخته شده است. تزيينات مزبور شبيه تزيينات داخلي مقبرة اولجايتو و برج ابرقو است، ولي در مسجد جمعة اردبيل طرح ها دقيق تر و ظريف تر و محدود به نواحي معيّن است. [۴۶]. جمعه مسجد از نظر پلان در رديف مساجد با تركيب چهار تاق و ايوان قرار مي‌گيرد. اين تركيب در قرون اوليه اسلامي به شكل چهار تاق بوده است كه در مسير تكامل خويش به صورت كنوني در آمده است. در زمان سلجوقيان اين تركيب چهار تاق در سمت عقب و ايوان در سمت جلو متداول و معمول شد. بدون ترديد مساجد با تركيب چهار تاق و ايوان، كه در عصر اسلامي در معماري جاي گرفتند ملهم از آتشكده‌هاي عصر ساساني بوده‌اند. [۴۷]. اولین شهر لوله‌کشی‌شده آب اردبیل، اولین شهر ایران از لحاظ لوله کشی آب شرب می‌باشد. تاریخ این لوله کشی احتمالا به دوره صفوی معطوف می‌گردد. بطوریکه آثار آن درحفاریهای صورت پذیرفته شده موجود می‌باشد[۴۸][۴۹][۱۴][۵۰] تاریخچه کتابخانه در اردبیل کتابخانه مرکزی اردبیل نخستین کتابخانه در اردبیل در قرن ۸ ق. به‌همت شیخ صدرالدین موسی، فرزند شیخ صفی‌الدین اردبیلی، در جوار آرامگاه پدرش جهت استفاده عموم ایجاد شد. پس از کتابخانه آستان قدس رضوی، کتابخانه اردبیل قدیم‌ترین و غنی‌ترین کتابخانه ایران به‌شمار میرفت . شیخ صفی‌الدین اردبیلی به سال ۷۰۰ ق. جانشین شیخ زاهد گیلانی گردید و خانقاهی برای مریدانش ترتیب داد و کتابخانه‌ای نیز بنیان نهاد که پس از مرگ او، کتابخانه همچنان مجمع مریدان بود. مخصوصاً پس از تشکیل سلسله صفویه (۹۰۷ ق.)، به کتابخانه و آرامگاه شیخ توجه بیشتری شد به‌حدّی که شاه عباس اول صفوی (۹۹۶-۱۰۳۸ ق.) در سنه ۱۰۱۷ ق. کتاب‌های گرانبهایی به آنجا وقف کرد. آدام اولئاریوس که به سال ۱۰۴۷ ق./ ۱۶۳۷ م. از این کتابخانه بازدید کرده، می‌نویسد که اکثر کتاب‌های خطی آنجا از نظر هنر و درونمایه در دنیا بی‌نظیرند... . جیمز موریه انگلیسی این کتابخانه را به سال ۱۲۲۷ ق./ ۱۸۱۲ م. در حالی‌که کتاب‌ها بر روی هم انباشته شده بود، دیده‌است. در جنگ دوم ایران و روس (۱۲۴۱-۱۲۴۳ق.)، این کتابخانه به‌عنوان غنیمت جنگی نصیب روس ها گردید و تعداد ۱۱۴ نسخه از کتاب‌های نفیس و نادر آن به کتابخانه سن پترزبورگ روسیه منتقل گردید. در سال ۱۳۱۴ ش. تعداد کتاب‌های باقی‌مانده به‌دستور وزارت معارف به تهران انتقال یافت. در سال ۱۳۲۸ ش. کتابخانه‌ای عمومی با نام «قرائت‌خانه عمومی» با ۹۰۰ جلد کتاب جهت استفاده عموم، به‌ویژه معلمان، به‌همت معاون رئیس فرهنگ اردبیل تأسیس شد. در سال ۱۳۴۶ با تشکیل کتابخانه عمومی اردبیل، مجموعه قرائت‌خانه عمومی به این کتابخانه منتقل گردید، که با نام «کتابخانه عمومی شماره یک»، قدیم‌ترین کتابخانه عمومی در مرکز استان اردبیل به‌شمار می‌رود. از آن پس، کتابخانه‌های دیگری در شهرهای استان تأسیس شد، از جمله: کتابخانه خلخال (تأسیس ۱۳۴۴)، و کتابخانه شهر گیوی (۱۳۴۵) (۱: ۴۹، ۵۰). علاوه بر این، تعداد ۲ واحد کتابخانه وقفی در دهه ۱۳۴۰ در شهرستان اردبیل موجود بوده که مییتوان از کتابخانه سید حمزه (با مجموعه ۱۲۰۰ جلد) و کتابخانه حسین صدر (تأسیس ۱۳۴۲، با مجموعه ۵۸۸ جلد) یاد کرد. تا نیمه دوم سال ۱۳۷۸، در استان اردبیل ۳۳ واحد کتابخانه عمومی (با مجموعه ۲۴۲۳۰۷ جلد، ۵۸۷۰ عضو، و ۶۵ کارمند) فعالیت داشته که از این تعداد، بخشی (با مجموعه ۵۵۸۳ جلد و ۹۹۳۲ عضو) وابسته به جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی است. همچنین، تعداد کتابخانه‌های مساجد استان در سال ۱۳۷۸، ۲۸ واحد بوده که با مجموعه‌ای در حدود ۳۰۰۰۰ جلد کتاب و ۳۷۶۰ عضو فعالیت داشته‌اند. تا سال ۱۳۷۸، تعداد کتابخانه‌های کودکان و نوجوانان استان ۹ واحد (۷ واحد ثابت، ۱ واحد پستی، ۱ واحد سیّار) و مجموعه آن ۹۲۹۸۶ جلد و کارکنان آن ۱۷ نفر بوده‌است.[۵۱] جاذبه‌های توریستی موزه اردبیل بقعه شیخ صفی‌الدّین اردبیلی، مسجد جامع اردبیل و مقبره شیخ امین الدّین جبرئیل از بناهای تاریخی مهمّ این شهر به شمار می‌روند. مضافاً این که دریاچه شورابیل (در داخل شهر)، دریاچه نئور، جنگل فندق‌لو، تله‌کابین جنگل فندقلو اردبیل،پیکره سنگی بابا داوود عنبران، شهر توریستی سرعین و دهکده سولان در زمره جاذبه‌های گردشگری مهم این شهر به حساب می آیند. از دیگر آب‌های معدنی که اغلب مزین به زیبایی‌های بی‌نظیر طبیعی می‌باشند عبارت‌اند از: خلخال سویی، قطورسویی، دودو، ایلاندو (که بر اثر زلزله ویران شده‌است)، مشه سویی، شابیل، قینرجه، ویلادره، سردابه و... همچنین آبشارها و عوارض طبیعی دیدنی مانند آبشار نره‌گر در روستای اسبوی خلخال، آبشار شورشورنه عنبران، آبشار سردابه، دریاچه واقع در قله سلطان سبلان، روستای زیبای نمهیل و سواحل رود قزل اوزن، جاده فوق‌العاده زیبای خلخال به اسالم، مراتع وسیع دامنه سبلان [۵۲] روستای اناردر جاده اردبیل به مشکین شهر زادگاه مادر بابک خرمدین وقلعه مربوط به بابک خرمدین مبارز اردبیلی هتل‌های اردبیل نمایی از هتل لاله اردبیل(سرعین) اردبیل به واسطه داشتن مناظربی نظیر طبیعی، شاید به جرات بتوان گفت رتبه نخست گردشگری درایران رادارا می‌باشد.اردبیل وسرعین به واسطه پذیرش گردشگر، میزبان مسافران تابستانی وزمستانی می‌باشد.درتابستان استفاده از مناطق خوش آب وهوای اردبیل ودرپاییزوزمستان به واسطه دارا بودن پیست اسکی آلوارس وآبگرمهای معدنی سرعین میزبان مسافران می‌باشد.لذا هتل‌های زیردرخدمت میهمانان می‌باشد:[۵۳] مجتمع توریستی کوثراردبیلهتل مهدی اردبیلهتل سبلان ارردبیلهتل شورابیل اردبیلهتل نگین اردبیل هتل دریا اردبیلهتل شیخ صفی اردبیلهتل آپارتمان اترک سرعینهتل آپارتمان سپیدسرعینهتل آپارتمان دنیز سرعین هتل آپارتمان فانوس سرعینهتل آپارتمان آناهتل آپارتمان تخت طاووسهتل قصر سرعینهتل لاله سرعین ضمنا دو هتل ۵ ستاره دراردبیل دردست ساخت می‌باشد.[۵۴][۵۵][۵۶] صنایع دستی اردبیل گلیم مشهور اردبیل گلیم مشهور اردبیل اردبیل به واسطه داشتن تاریخ کهن در ادوار مختلف وتکامل در این دوره‌ها صنایع دستی مختلفی را در جهت نیاز به ان به تکامل رسانده وبه جوامع مختلف معرفی وصادر نموده‌است.به وضوح می‌توان اوج این شکوه را در دوره صفویه جستجو نمود که بایستی این شکوه را به نام مکتب اردبیل ثبت نمود.[۵۷] آبگینهبافته و نساجی سنتیرودوزیهای سنتیسفال وسرامیک سنتیصنایع دستی تلفیقیصنایع دستی چرمیصنایع دستی چوبی وحصیریصنایه دستی سنگینمد مالیگليم بافی[۵۸][۵۹] جمعیت جمعیت اردبیل در اولین سرشماری رسمی ایران که در سال ۱۳۳۵ خورشیدی انجام پذیرفت، بالغ بر ۶۵٬۷۴۲ نفر بوده‌است. این تعداد در سال ۱۳۴۵ خورشیدی به ۸۳٬۵۹۶ نفر، در سال ۱۳۵۵ خورشیدی به ۱۴۷٬۸۶۵ نفر، در سال ۱۳۶۵ خورشیدی به ۲۸۱٬۹۷۳ نفر و در سال ۱۳۷۵ خورشیدی به ۳۴۰٬۳۸۶ نفر افزایش پیدا کرد.[۶۰] جمعیت اردبیل براساس نتایج نهایی سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۹۰ خورشیدی بالغ بر ۴٨۵١۵٣ بوده‌است که از این جهت، هفدهمین شهر پرجمعیت ایران به‌شمار می‌رود. برپایهٔ همین آمار از مجموع جمعیت شهر اردبیل ٢۴۶۶١٨ نفر را مردان و ٢٣٨۵٣۵ نفر را زنان تشکیل می‌دهند. همچنین شمار خانوارهای این شهر بالغ بر ١٣۵۴٣۴ خانوار بوده‌است.[۶۱] هرم جمعیتی اردبیل در سال ۱۳۸۵ خورشیدی.[۶۱] مردان سن زنان ۴٬۵۴۵  ۶۵+  ۴٬۳۸۰ ۵٬۳۰۸  ۶۰-۶۴  ۵٬۶۱۹ ۶٬۸۵۱  ۵۵-۵۹  ۶٬۹۴۵ ۸٬۸۳۱  ۵۰-۵۴  ۹٬۳۵۳ ۱۳٬۳۹۴  ۴۵-۴۹  ۱۲٬۱۰۲ ۱۶٬۸۵۸  ۴۰-۴۴  ۱۵٬۵۰۰ ۲۱٬۷۸۰  ۳۵-۳۹  ۱۹٬۲۵۶ ۲۲٬۸۲۴  ۳۰-۳۴  ۲۱٬۵۰۵ ۲۸٬۰۶۹  ۲۵-۲۹  ۲۸٬۰۶۳ ۳۲٬۲۳۹  ۲۰-۲۴  ۳۵٬۲۶۹ ۳۵٬۵۱۴  ۱۵-۱۹  ۳۴٬۶۷۲ ۲۸٬۱۵۹  ۱۰-۱۴  ۲۶٬۵۴۹ ۲۲٬۳۹۳  ۵-۹  ۲۱٬۲۹۲ ۲۱٬۸۰۸  ۰-۴  ۲۰٬۷۴۶ آب و هوای اردبیل اردبیل با واقع شدن در دامنه کوه مرتفع سبلان با بلندی 1350 متر و با فاصله کم از بندر آستارا با ارتفاع30 - به منزله دامنه وسیع کوه مرتفعی مشرف بر دریاست که دارای اقلیم مناطق فوقانی از یک طرف و تأثیر پذیر از مناطق بحری از طرف دیگر است [۶۲]. شهرستان اردبیل دارای چهار اقلیم مدیترانه‌ای گرم، مدیترانه‌ای معتدل، کوهستانی سرد و معتدل است. این شهرستان به عنوان یکی از مناطق سردسیر ایران و استان بین پنج تا هشت ماه از سال سرد است. بارندگی نیز در تمام فصول وجود دارد، ولی شدت آن در بهار و پاییز بیشتر است. براساس گزارش ایستگاه هواشناسی اردبیل که در ارتفاع ۱۳۷۲ متری واقع شده، بارندگی این شهر در سال ۱۳۷۲ برابر ۷/۳۲۷ میلی‌متر گزارش شده‌است. این شهرستان دارای زمستان‌های بسیار سرد و تابستان‌های معتدل است. متوسط درجه حرارت آن در حدود هفت درجه سانتی‌گراد است. وجود کوهستان‌های سبلان، طالش و بزغوش، تأثیر بخارهای دریای خزر و بادهای سردشمالی و وجود جنگل‌های شمال و شرق آن در میزان بارندگی و نوسان دمای شهرستان اردبیل بسیار مؤثر است.[۶۳] [نهفتن]آب و هوای اردبیل ژانویه فوریه مارس آوریل مـــــه ژوئـن ژوئیـه اوت سپتامبر اکتبـر نوامبر دسامبر سـال گرم‌ترین C۲۰٬۷۴۶ آب و هوای اردبیل اردبیل با واقع شدن در دامنه کوه مرتفع سبلان با بلندی 1350 متر و با فاصله کم از بندر آستارا با ارتفاع30 - به منزله دامنه وسیع کوه مرتفعی مشرف بر دریاست که دارای اقلیم مناطق فوقانی از یک طرف و تأثیر پذیر از مناطق بحری از طرف دیگر است [۶۲]. شهرستان اردبیل دارای چهار اقلیم مدیترانه‌ای گرم، مدیترانه‌ای معتدل، کوهستانی سرد و معتدل است. این شهرستان به عنوان یکی از مناطق سردسیر ایران و استان بین پنج تا هشت ماه از سال سرد است. بارندگی نیز در تمام فصول وجود دارد، ولی شدت آن در بهار و پاییز بیشتر است. براساس گزارش ایستگاه هواشناسی اردبیل که در ارتفاع ۱۳۷۲ متری واقع شده، بارندگی این شهر در سال ۱۳۷۲ برابر ۷/۳۲۷ میلی‌متر گزارش شده‌است. این شهرستان دارای زمستان‌های بسیار سرد و تابستان‌های معتدل است. متوسط درجه حرارت آن در حدود هفت درجه سانتی‌گراد است. وجود کوهستان‌های سبلان، طالش و بزغوش، تأثیر بخارهای دریای خزر و بادهای سردشمالی و وجود جنگل‌های شمال و شرق آن در میزان بارندگی و نوسان دمای شهرستان اردبیل بسیار مؤثر است.[۶۳] [نهفتن]آب و هوای اردبیل ژانویه فوریه مارس آوریل مـــــه ژوئـن ژوئیـه اوت سپتامبر اکتبـر نوامبر دسامبر سـال گرم‌ترین C° ۵ ۹ ۲۷ ۳۲ ۲۹ ۳۲ ۳۸ ۳۶ ۲۸ ۲۸ ۱۵ ۱۸ ۳۸ میانگین گرم‌ترین‌ها C° -۴٫۹ ۲٫۲ ۱۷٫۶ ۲۰٫۲ ۱۸٫۴ ۲۰٫۲ ۳۱ ۲۷٫۶ ۲۱٫۶ ۱۵٫۱ ۸٫۱ ۱٫۴ ۱۴٫۸۷ میانگین سردترین‌ها C° -۱۸٫۹ -۱۰٫۳ ۰٫۷ ۳ ۴٫۳ ۸ ۲۱ ۶ ۱۰٫۹ ۶٫۱ -۰٫۶ -۱۱ ۱٫۶ سردترین C° -۳۳ -۲۲ -۷ -۴ -۱ ۳ ۱۲ ۱۰٫۶ ۶ ۳ -۵ -۲۵ -۳۳ منبع: سایت توتیمپو[۶۴] آگوست ۲۰۰۹ کوه ساوالان(سبلان) سبلان (تلفظ نام در ترکی آذربایجانی: ساوالان، در تالشی: سفلون)، از کوه‌های مرتفع ایران است که در شمال غرب این کشور و در استان اردبیل قرار دارد. سبلان سومین قله بلند ایران (پس از دماوند و علم‌کوه) و یک کوه آتشفشانی غیرفعال است. ارتفاع قلهٔ این کوه ۴۸۱۱ متر است و در بالای قله آن دریاچه کوچکی قرار دارد. سبلان به خاطر آبگرم‌های طبیعی دامنه کوه، طبیعت تابستانی زیبا و پیست اسکی آلوارس مورد توجه گردشگران است. جغرافیا دریاچه دهانه سبلان کوه سبلان در ۲۵ کیلومتری جنوب شرقی مشگین‌شهر واقع است.این کوه در طول جغرافیایی ۴۷ درجه و ۵۰ دقیقه شرقی و عرض جغرافیایی ۳۸ درجه و ۱۷ دقیقه شمالی قرار گرفته‌است. برای این کوه عظیم ۶۰ کیلومتر طول و ۴۵ کیلومتر پهنا تخمین می‌زنند[نیازمند منبع] و سطحی که به وسیله آن در آذربایجان قرار گرفته نزدیک به ۶۰۰۰ کیلومتر مربع است[نیازمند منبع]. کوهستان سبلان به طور کلی سه قله معروف دارد، قله بزرگ آن به سلطان مشهور است و دو قله دیگر آن به هرم و کسری مشهورند. کوه سبلان از مجموعه‌ای از ارتفاعات متعدد تشکیل شده که به موازات ارسباران ولی اندکی در شرق آن کشیده شده‌است. امتداد آن شرقی–غربی است و از شرق و شمال و جنوب کوهی به نام قوشه داغ آنرا به رشته کوه ارسباران متصل می‌کند. در جنوب آن کوه بزقوش، که از سمت جنوب غربی به کوهستان سهند مربوط است، کشیده شده‌است. قسمت شرقی کوه سبلان به قله آتشفشان سبلان که در بلندای ۴۸۱۱ متری قرار دارد، منتهی می‌شود. تمام قله‌های سبلان در همهٔ ایام سال پوشیده از یخ و برف‌های دائمی هستند. در جبهه غربی قله سلطان و در کنار جانپناه، سنگی به شکل عقاب به نام قارتال (در ترکی آذربایجانی به معنی عقاب) قراردارد که در طول زمان به نماد سبلان تبدیل شده‌است.این قطعه سنگ به شکل عقابی است که نشسته و سر را به سوی شرق چرخانده‌است. نام سبلان در میان ترک زبانان محلی ایران "ساوالان" و در میان تالشی ها "سَوَلون" خوانده می شود. درباره ریشه این واژه، دو نظریه مطرح است: نخست آنکه برخی معتقدند نام این کوه ریشه در زبان ترکی دارد؛ بدین ترتیب که نام ساوالان از دو بخش «ساو» و «آلان» تشکیل شده‌است که به ترتیب به معنای «صدا» «پیام» یا «وحی»، و «گیرنده» است؛ بدین سان، «ساوالان» به معنی «گیرنده پیام» یا«گیرنده وحی» خواهد بود. و اين می تواند به خاطر روايت گوشه نشينی سی ساله زرتشت در اين کوه باشد.[۶۵] [۶۶] اما روایت دیگر، مربوط به معنای تالشی و گیلکی سَوَلون است. در زبان گیلکی "سَه" یعنی بالا، "وَ" یعنی برف و "لون" یعنی لانه. بنابراین سَوَلون را می توان "آشیانه بلند برف" دانست. ثبت در فهرست آثار طبیعی ملی قله سبلان به شماره ۱۹۴۹۶/۱۲ در فهرست آثار طبیعی ملی کشور به ثبت رسیده و سند مالیکت آن از ارتفاع بالای سه هزار و ۶۰۰ متری قله سبلان به وسعت شش هزار و ۲۰۰ هکتار به نام سازمان حفاظت محیط زیست صادر شده‌است.[۶۷] غذاهای سنتی آش دوغ؛ غذای سنتی اردبیل. از غذاهای سنتی اردبیل می‌توان به آش اوماج، آش دوغ، آش شیر، آَش یارما، بزباش، پیچاق قیمه، تاس‌کباب، ترحلوا، ترشی‌قرمه، چیغیرتما، حلوای زرد، حلوای زنجبیل، خشیل، خورش قاتق، ساج‌ایچی، سوغان‌سو، قرمه‌سبزی، قویماق، قیساوا، قیقاناق، کوفته، لونگی و هرا اشاره کرد. آش دوغ( آیران آشی ) مهم‌ترین غذای سنتی اردبیل است و به‌عنوان غذای سنتی جهانی شناخته شده‌است.[۶۸] سوغات عسل طبیعی سبلان. از مهم‌ترین سوغات اردبیل می‌توان آب‌نبات، تخمهٔ آفتابگردان، قره حالوا (حلوای سیاه)، سرشیر، شیرینی‌های محلی، شكلات روسته، عسل طبیعی سبلان، عصارهٔ گل‌های سبلان و کره را نام برد. حلوای سیاه اردبیل معجونی است که از جوانهٔ گندم و کرهٔ طبیعی تهیه می‌شود و بسیار مقوی و نيروزا می‌باشد.[۶۹] بازار تاریخی اردبیل بازاراردبیل بازار اردبیل یادگاری از دوره صفوی و ماقبل انست. در قرن دهم هجری در زمان حکومت شاه طهماسب اول بازارهای اردبیل از رونق بسیار زیادی برخوردار بوده‌اند. تقسیم بندی کل بازاراردبیل عبارتنداز: بازار بقالان، قصابان، خراطان، سراجان، قیصریه، چاقو فروشان، کلاه دوزان و... سرای دیگر اشاره کرد.راسته‌های موجود در بازار اردبیل عبارتند: از راسته اصلی بازار، راسته قیصریه، علافان، راسته پیرعبدالملک، بازار زرگران، سراجان، پارچه فروشان، کفاشان، مسگران، چاقوسازان، آهنگران و سراهای آنها.در قرن هفتم و هشتم بازار اردبیل رونق فراوان داشته‌است. در دوره‌های بعد، قسمتی از بازار بزرگ و تیمچه‌ها و سراها از موقوفات بقعه شیخ صفی الدین بشمار می‌رفت و درآمد و عواید حاصله به مصرف مخارج این بقعه می‌رسید.[۷۰] موزه‌ها موزه مردم شناسی اردبیل-میدان عالی قاپو اردبیل به دلیل داشتن تاریخ کهن، همواره آثارتاریخی بیشماری رادر خود جای داده‌است. به همین دلیل آثار موجود در موزه‌های اصفهان، تبریز میراثی از تاریخ اردبیل به شمار می‌رود که دردوره‌های تاریخی بالاخص دوره صفویه از این دوران می‌باشد. موزه تاریخ طبیعی اردبیل[۷۱]موزه مردم‌شناسی اردبیل[۷۲]موزه صنایع دستی اردبیل[۷۳]موزه مفاخردینی اردبیل[۷۴]موزه مفاخراردبیل[۷۵]موزه تخصصی باستانشناسی(درمحل بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی)[۷۶]موزه سنگ و کتابخانه تخصصی بقعه شیخ صفی (درمحل بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی)[۷۶]موزه چینی‌ها یا چینی خانه (درمحل بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی)[۷۶]موزه باستان‌شناسی خلخال '[۷۶] اولین مدارس ملی اردبیل مدرسه رشدیه اردبیل ظهور طبقه جدید منورالفکر در ایران منجر به ستیز سنت گرایان وروشنفکران جهت تاسیس مدارس گردید.تعطیل شدن مکتب خانه‌ها که وسیله ارتباطی بین خانواده وروحانیت بود برشدت مخالفت با مدارس جدید می‌افزود.چرا که باتعطیلی مکتب خانه‌ها، اولین مکان موثر در شکل دهی ذهنیت دینی دچار آسیب میگردید.از جمله افرادی که در اردبیل مانع بزرگی در جهت تاسیس مدارس نوین بود میرزا علی اکبر مجتهد بود.او مدارس نوین را اشکولا(برگرفته از واژه School به معنی مدرسه) میخواند به مردم عامی میگفت که تحصیل در چنین مدارسی سبب ترویج باب گری میشود. او به واسطه داشتن قدرت وثروت به کمک هوادارانش در تعطیلی مدارس نقش عمده‌ای ایفا نمودند.چرا که روشن شدن حقایق علوم زمان از جمله تحصیل کودکان به علوم جدید فی المثل جغرافیا سبب بروز بابی گری میگردید.به واسطه فشارهای بیش از حد او مخبرالسلطنه دستور داد موقتا تدریس جغرافیا در مدارس نوین حذف گردد تا به نحوی موجب تعطیلی مدارس نگردد.کسروی معتقد است که میرزا علی اکبر زورش بیشتر بوده تا علمش. به واسطه اصرار بیش از حد مردم به تحصیل فرزندانشان در مدارس نوین، توسعه این مدارس دراردبیل با استقبال مواجه گردید.حمام‌های تاریخی حمام‌های تاریخی اردبیل معمولاً قدمتی طولانی دارند. نقشه‌های تاریخی موجود از بافت قدیمی شهر نشان می‌دهند که حمام‌های شهر عمدتاً در کنار مساجد قرار داشته‌اند.[۸۱] حمام‌های تادوره صفویه حمام قرادگنکحمام حاج محسن حمام حاج شیخحمام آقانقی حمام یعقوبیهحمام میرزاحبیب حمام ابراهیم آبادحمام زینال حمام منصوریهکاروانسراها باتوجه به جایگاه تجاری-اقتصادی شهر اردبیل طی ادوارگذشته و در پی آن ورود تجار و مسافران مختلف، بدیهی است مکانهایی برای اقامت واتراق مسافران وچهارپایان درنظرگرفته شده بود که اصطلاحا کاروانسرا نامیده می‌شد.که سرا هم به اختصار نامیده می‌شد. بطور نمونه: سرای حاج احمد، سرای گلشن، کاروانسرای زنجیرلی و... در نقشه‌های سال ۱۸۲۷ میلادی ۳ کاروانسرای شهر در نزدیکی دروازه قنبلان واطراف بازار قرار داشته‌اند.[۸۳] کاروانسرای عباسی نقدی کندیکاروانسرای سربازوطن (قانلی بلاغ)کاروانسرای شورگلروز ملی اردبیل همزمان با ۲۶ رجب سالروز تاسیس سلسله صفویه و با هدف گرامی‌داشت خدمات خاندان صفوی، این روز توسط شورای فرهنگ عمومی کشور، به نام «روز ملی اردبیل» در تقویم تاریخ فرهنگی ایران ثبت گردید.[۸۴][۸۵]. تاریخ پست دراردبیل قدمت فعالیت پستی به شکل رسمی در شهرستان اردبیل با قدمت ساختمان این شرکت که در جنب ساختمان شهرداری مرکز اردبیل قرار دارد برابر است و به ۴۵ سال می‌رسد. یک بانوی سال خورده اردبیلی می‌گوید: در آن سال‌ها به لحاظ اینکه وسایل ارتباطی امروزی وجود نداشتند برای مدت طولانی از احوال اقوام و آشنایان خود بی خبر می‌ماندیم و بطور تقریبی حداکثر در طول یک ماه نامه‌ای از این افراد می‌رسید. درنامه‌های آن زمان عبارت زیردرسربرگ نامه هاتکرارمیگرید:با عرض سلام و خسته نباشید، امیدوارم که سلامت باشید و اگر از احوالات اینجانب جویا باشید ملالی نیست به غیر از دوری شما.[۸۶] مراکز آموزشی سردر دانشگاه محقق اردبیلی سردر دانشگاه محقق اردبیلی چندین دانشگاه در شهر اردبیل وجود دارد که اولین آنها در سال ۱۳۵۷ تاسیس شده‌است. از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:[۸۷][۸۸][۸۹][۹۰] دانشگاه محقق اردبیلیدانشگاه علوم پزشکی اردبیلدانشگاه آزاد اسلامیدانشگاه پیام نور اردبیلدانشگاه صنعتی اردبیلدانشگاه بین‌المللی صنعتی قفقاز موسسات علمی پژوهشی انجمن نجوم ستاره شناسان کیهان بیکران (آسمان سبلان اردبیل) http://www.sabalansky.com دانشگاه آزاد واحد اردبیل سازمان مدیریت صنعتی اردبیل تاثیر مرثیه سرایان اردبیلی در حفظ تاریخ عاشورا درکشور ایران به ویژه منطقه آذربایجان مرثیه سرایان اردبیلی بی شک نقش ارزنده‌ای در روایت حماسه بزرگ عاشورا و انتقال آن به نسل‌های امروزی داشته‌اند و شاعران و مداحان این دیار قرن هاست که با سروده‌ها و نوای توحیدی خود پیام و خاطره نهضت عاشورا را در اذهان زنده نگهداشته‌اند. در مرثیه‌های شاعران اردبیلی به واقعه بزرگ کربلا از زاویه‌های گوناگون پرداخت شده و در آن‌ها حماسه دشت نینوا، مظلومیت اهل بیت (ع) و قساوت یزید و یزیدیان به زیبایی هر چه تمام عرضه شده‌است. اردبیل که به لحاظ پیشینه مذهبی و تاریخی خود از چندین سده قبل به دارالارشاد و دارالامان شهرت یافته‌است یکی از کانون‌های مهم مرثیه سرایی در ایران محسوب می‌شود. [۹۱] همچنین مرحوم یحیوی و مرحوم منزوی از شاعران تاثیرگذار این خطه بوده اند. از شعرای در قید حیات اردبیل میتوان به یوسف معزی اردبیلی، غفاری، تقایی و هادی اشاره کرد که در ادامه راه شعرای فقید تلاش کرده و در ترویج فرهنگ عاشورایی زحمات فراوانی کشیده اند. خواهر خوانده های شهر اردبیل تیساوازوری، مجارستان(۲۰۱۱) [۹۲] نگارخانه بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی حیاط بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی تالار بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی بقعه سید امین‌الدین جبراییل(روستای کلخوران) بازار تاریخی اردبیل خانه تاریخی رضازاده اردبیلی-محله اوچ دکان خانه تاریخی ارشادی پل یئدی گوز مسجد جامع اردبیل. شهیدگاه(محل دفن شهدای جنگ چالدران وشیروان) موزه باستان‌شناسی ونگارخانه خطائی شیخ صفی دور نمای سبلان سالن ۶۰۰۰ نفری جهان پهلوان رضازاده مجسمه شاه اسماعیل میدان جانبازان دریاچه شورابیل. پارک ساحلی اردبیل کتابخانه مرکزی اردبیل موزه تاریخ طبیعی اردبیل مجتمع تفریحی شورابیل زمستان اردبیل سردر ورودی دانشگاه محقق اردبیلی سردر ورودی دانشگاه محقق اردبیلی غروب آفتاب در اردبیل استادیوم بیست هزار نفری علی دایی روز ملی اردبیل همزمان با ۲۶ رجب سالروز تاسیس سلسله صفویه و با هدف گرامی‌داشت خدمات خاندان صفوی، این روز توسط شورای فرهنگ عمومی کشور، به نام «روز ملی اردبیل» در تقویم تاریخ فرهنگی ایران ثبت گردید.[۸۴][۸۵]. تاریخ پست دراردبیل قدمت فعالیت پستی به شکل رسمی در شهرستان اردبیل با قدمت ساختمان این شرکت که در جنب ساختمان شهرداری مرکز اردبیل قرار دارد برابر است و به ۴۵ سال می‌رسد. یک بانوی سال خورده اردبیلی می‌گوید: در آن سال‌ها به لحاظ اینکه وسایل ارتباطی امروزی وجود نداشتند برای مدت طولانی از احوال اقوام و آشنایان خود بی خبر می‌ماندیم و بطور تقریبی حداکثر در طول یک ماه نامه‌ای از این افراد می‌رسید. درنامه‌های آن زمان عبارت زیردرسربرگ نامه هاتکرارمیگرید:با عرض سلام و خسته نباشید، امیدوارم که سلامت باشید و اگر از احوالات اینجانب جویا باشید ملالی نیست به غیر از دوری شما.[۸۶] مراکز آموزشی سردر دانشگاه محقق اردبیلی سردر دانشگاه محقق اردبیلی چندین دانشگاه در شهر اردبیل وجود دارد که اولین آنها در سال ۱۳۵۷ تاسیس شده‌است. از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:[۸۷][۸۸][۸۹][۹۰] دانشگاه محقق اردبیلیدانشگاه علوم پزشکی اردبیلدانشگاه آزاد اسلامیدانشگاه پیام نور اردبیلدانشگاه صنعتی اردبیلدانشگاه بین‌المللی صنعتی قفقاز موسسات علمی پژوهشی انجمن نجوم ستاره شناسان کیهان بیکران (آسمان سبلان اردبیل) http://www.sabalansky.com دانشگاه آزاد واحد اردبیل سازمان مدیریت صنعتی اردبیل تاثیر مرثیه سرایان اردبیلی در حفظ تاریخ عاشورا درکشور ایران به ویژه منطقه آذربایجان مرثیه سرایان اردبیلی بی شک نقش ارزنده‌ای در روایت حماسه بزرگ عاشورا و انتقال آن به نسل‌های امروزی داشته‌اند و شاعران و مداحان این دیار قرن هاست که با سروده‌ها و نوای توحیدی خود پیام و خاطره نهضت عاشورا را در اذهان زنده نگهداشته‌اند. در مرثیه‌های شاعران اردبیلی به واقعه بزرگ کربلا از زاویه‌های گوناگون پرداخت شده و در آن‌ها حماسه دشت نینوا، مظلومیت اهل بیت (ع) و قساوت یزید و یزیدیان به زیبایی هر چه تمام عرضه شده‌است. اردبیل که به لحاظ پیشینه مذهبی و تاریخی خود از چندین سده قبل به دارالارشاد و دارالامان شهرت یافته‌است یکی از کانون‌های مهم مرثیه سرایی در ایران محسوب می‌شود. [۹۱] همچنین مرحوم یحیوی و مرحوم منزوی از شاعران تاثیرگذار این خطه بوده اند. از شعرای در قید حیات اردبیل میتوان به یوسف معزی اردبیلی، غفاری، تقایی و هادی اشاره کرد که در ادامه راه شعرای فقید تلاش کرده و در ترویج فرهنگ عاشورایی زحمات فراوانی کشیده اند. خواهر خوانده های شهر اردبیل تیساوازوری، مجارستان(۲۰۱۱) [۹۲] نگارخانه بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی حیاط بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی تالار بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی بقعه سید امین‌الدین جبراییل(روستای کلخوران) بازار تاریخی اردبیل خانه تاریخی رضازاده اردبیلی-محله اوچ دکان خانه تاریخی ارشادی پل یئدی گوز مسجد جامع اردبیل. شهیدگاه(محل دفن شهدای جنگ چالدران وشیروان) موزه باستان‌شناسی ونگارخانه خطائی شیخ صفی دور نمای سبلان سالن ۶۰۰۰ نفری جهان پهلوان رضازاده مجسمه شاه اسماعیل میدان جانبازان دریاچه شورابیل. پارک ساحلی اردبیل کتابخانه مرکزی اردبیل موزه تاریخ طبیعی اردبیل مجتمع تفریحی شورابیل زمستان اردبیل سردر ورودی دانشگاه محقق اردبیلی سردر ورودی دانشگاه محقق اردبیلی غروب آفتاب در اردبیل استادیوم بیست هزار نفری علی دایی 
چهارشنبه نهم اسفند 1391 :: 20:18 ::  نويسنده : علیرضا

پیشینه پرچم ایران


نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی دهاک(ضحاک) بر میگردد. در آن هنگام کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید و فریدون را بر تخت شاهی نشانید.
فریدون نیز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پیش بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهی خواند و بدین سان " درفش کاویان " پدید آمد. نخستین رنگهای پرچم ایران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه ای ویژه بر روی آن وجود داشته باشد. درفش کاویان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاریخ تا پیش از حمله اعراب به ایران، بویژه در زمان ساسانیان و هخامنشیان پرچم ملی و نظامی ایران را درفش کاویان می گفتند، هر چند این درفش کاویانی اساطیری نبوده است.
محمدبن جریر طبری در کتاب تاریخ خود به نام الامم و الملوک مینویسد: درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتی متر به حساب آوریم، تقریباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول میشود. ابولحسن مسعودی در مروج اهب نیز به همین موضوع اشاره میکند.
به روایت اکثر کتب تاریخی، درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد. هر پادشاهی که به قدرت می رسید تعدادی جواهر بر آن می افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ایران، در جنگی که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خلیفه مسلمانان، بردند وی از بسیاری گوهرها، دُرها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود دچار شگفتی شد و به نوشته فضل الله حسینی قزوینی در کتاب المعجم مینویسد: " امیر المومنین سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانیدند ".
با فتح ایران به دست اعراب - مسلمان، ایرانیان تا دویست سال هیچ درفش یا پرچمی نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملی ایران زمین، یعنی ابومسلم خراسانی و بابک خرم دین دارای پرچم بودند. ابومسلم پرچمی یکسره سیاه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همین روی بود که طرفداران این دو را سیاه جامگان و سرخ جامگان می خواندند. از آنجائی که علمای اسلام تصویرپردازی و نگارگری را حرام میدانستند تا سالهای مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران بر روی درفش ها تصویر نمی شد.

نخستین تصویر بر روی پرچم ایران
در سال 355 خورشیدی ( 976 میلادی ) که غزنویان، با شکست دادن سامانیان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار دستور داد نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمینه آن یکسره سیاه بود زردوزی کنند. سپس در سال 410 خورشیدی ( 1031 میلادی ) سلطان مسعود غزنوی به انگیزه دلبستگی به شکار شیر دستور داد نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود و از آن پس هیچگاه تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد تا انقلاب ایران در سال (1979 میلادی).

افزوده شدن نقش خورشید بر پشت شیر
در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان سکه هائی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت آمده بود، رسمی که به سرعت در مورد پرچمها نیز رعایت گردید. در مورد علت استفاده از خورشید دو دیدگاه وجود دارد، یکی اینکه چون شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشید در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمای خود است، به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر ( برج اسد ) با میانهٌ تابستان نشان داده می شود. نظریه دیگر بر تاًثیر آئین مهرپرستی و میترائیسم در ایران دلالت دارد و حکایت از آن دارد که به دلیل تقدس خورشید در این آئین، ایرانیان کهن ترجیح دادند خورشید بر روی سکه ها و پرچم بر پشت شیر قرار گیرد.

پرچم در دوران صفویان
در میان شاهان سلسله صفویان که حدود 230 سال بر ایران حاکم بودند تنها شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشتند. پرچم شاه اسماعیل یکسره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصویر ماه قرار داشت. شاه طهماسب نیز چون خود زادهً ماه فروردین ( برج حمل ) بود دستور داد به جای شیر و خورشید تصویر گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه ها ترسیم کنند. پرچم ایران در بقیهً دوران حاکمیت صفویان سبز رنگ بود و شیر و خورشید را بر روی آن زردوزی می کردند. البته موقعیت و طرز قرارگرفتن شیر در همهً این پرچمها یکسان نبوده، شیر گاه نشسته بوده، گاه نیمرخ و گاه رو به سوی بیننده. در بعضی موارد هم خورشید از شیر جدا بوده و گاه چسبیده به آن. به استناد سیاحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوی استفاده او بیرق های نوک تیز و باریک که بر روی آن آیه ای از قرآن و تصویر شمشیر دوسر علی یا شیر خورشید بوده، در دوران صفویان رسم بوده است. به نظر می آید که پرچم ایران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

پرچم در عهد نادرشاه افشار
نادر که مردی خود ساخته بود توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوی جنوب تا دهلی، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چین پیش روی کرد. در همین دوره بود که تغییراتی در خور در پرچم ملی و نظامی ایران بوجود آمد. درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می شد و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز و سفید و سرخ با شیری در حالت نیمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشیدی نیمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دایره خورشید نوشته بود: " المک الله " سپاهیان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی، پادشاه هند، کشیده شده، بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند که در گوشهً بالائی آن نواری سبز رنگ و در قسمت پائیتی آن نواری سرخ دوخته شده است. شیری با دم برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است و درون دایره خورشید آن بازهم " المک الله " آمده است. بر این اساس میتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است. زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار این سه رنگ بر روی پرچم های نظامی و ملی آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه
در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاریان، چند تغییر اساسی در شکل و رنگ پرچم داده شد، یکی این که شکل آن برای نخستین بار از سه گوشه به چهارگوشه تغییر یافت و دوم این که آغامحمدخان به دلیل دشمنی که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفید و سرخ پرچم نادری را برداشت و تنها رنگ سرخ را روی پرچم گذارد. دایره سفید رنگ بزرگی در میان این پرچم بود که در آن تصویر شیر و خورشید به رسم معمول وجود داشت با این تفاوت بارز که برای نخستین بار شمشیری در دست شیر قرار داده شده بود. در عهد فتحعلی شاه قاجار، ایران دارای پرچمی دوگانه شد. یکی پرچمی یکسره سرخ با شیری نشسته و خورشید بر پشت که پرتوهای آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتی آور این که شیر پرچم زمان صلح شمشیر بدست داشت در حالی که در پرچم عهد جنگ چنین نبود. در زمان فتحعلی شاه بود که استفاده از پرچم سفید رنگ برای مقاصد دیپلماتیک و سیاسی مرسوم شد. در تصویری که یک نقاش روس از ورود سفیر ایران " ابوالحسن خان شیرازی " به دربار تزار روس کشیده، پرچمی سفید رنگ منقوش به شیر و خورشید و شمشیر، پیشاپیش سفیر در حرکت است. سالها بعد، امیرکبیر از این ویژگی پرچم های سه گانهً دورهً فتحعلی شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزی را ریخت. برای نخستین بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشین فتحعلی شاه ) تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد. در این دوره هم دو درفش یا پرچم به کار می رفته است که بر روی یکی شمشیر دو سر حضرت علی و بر دیگری شیر و خورشید قرار داشت که پرچم اول درفش شاهی و دومی درفش ملی و نظامی بود.

امیرکبیر و پرچم ایران
میرزا تقی خان امیرکبیر، بزرگمرد تاریخ ایران، دلبستگی ویژه ای به نادرشاه داشت و به همین سبب بود که پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می کرد شرح زندگی نادر را بخواند. امیرکبیر همان رنگ های پرچم نادر را پذیرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمینهً پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی 10 سانتی متر در گوشه بالائی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد، بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود. بدین ترتیب پرچم ایران تقریباٌ به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد.

انقلاب مشروطیت و پرچم ایران
با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس، نمایندگان مردم در مجلس های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود: " الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است"، کاملا مشخص است که نمایندگان در تصویب این اصل شتابزده بوده اند. زیرا اشاره ای به ترتیب قرار گرفتن رنگها، افقی یا عمودی بودن آنها، و این که شیر و خورشید بر کدام یک از رنگها قرار گیرد به میان نیامده بود. همچنین دربارهً وجود یا عدم وجود شمشیر یا جهت روی شیر ذکری نشده بود. به نظر می رسد بخشی از عجلهً نمایندگان به دلیل وجود شماری روحانی در مجلس بوده که استفاده از تصویر را حرام می دانستند. نمایندگان نواندیش در توجیه رنگهای به کار رفته در پرچم به استدلالات دینی متوسل شدند، بدین ترتیب که می گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پیامبر اسلام و رنگ این دین است، بنابراین پیشنهاد می شود رنگ سبز در بالای پرچم ملی ایران قرار گیرد. در مورد رنگ سفید نیز به این حقیقت تاریخی استناد شد که رنگ سفید رنگ مورد علاقهً زرتشتیان است، اقلیت دینی که هزاران سال در ایران به صلح و صفا زندگی کرده اند و این که سفید نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زیر رنگ سبز قرار گیرد. در مورد رنگ سرخ نیز با اشاره به ارزش خون شهید در اسلام، بویژه امام حسین و جان باختگان انقلاب مشروطیت به ضرورت پاسداشت خون شهیدان اشاره گردید. وقتی نمایندگان روحانی با این استدلالات مجباب شده بودند و زمینه مساعد شده بود، نواندیشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شیر و خورشید کشاندند و این موضوع را این گونه توجیه کردند که انقلاب مشروطیت در مرداد (سال 1285 هجری شمسی 1906 میلادی) به پیروزی رسید یعنی در برج اسد(شیر). از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی هستند و اسدالله از القاب حضرت علی است، بنابراین شیر هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شیعیان در مورد خورشید نیز چون انقلاب مشروطه در میانهً ماه مرداد به پیروزی رسید و خورشید در این ایام در اوج نیرومندی و گرمای خود است پیشنهاد می کنیم خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنیم که این شیر و خورشید هم نشانهً علی باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان و البته وقتی شیر را نشانهً پیشوای امام اول بدانیم لازم است شمشیر ذوالفقار را نیز بدستش بدهیم. بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزیر وقت به پیشنهاد هیاًتی از نمایندگان وزارت خانه های خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طی بخش نامه ای ابعاد و جزئیات دیگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً دیگری در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طی آن مقرر گردید طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضش باشد.

پرچم بعد از انقلاب
در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال 1358 (1979 میلادی) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می شود و نشانهً جمهوری ا
سلامی (تشکیل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.
چهارشنبه نهم اسفند 1391 :: 19:33 ::  نويسنده : علیرضا
خدا خر را آفرید و به او گفت: تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود. خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد خدا سگ را آفرید و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود. سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد... خدا میمون را آفرید و به او گفت: و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد. و یک میمون خواهی بود. میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد. و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد. انسان گفت:سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست ، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده. و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد... و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند !! و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می برد و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد...!!! و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند...!!! 

جمعه بیستم بهمن 1391 :: 21:10 ::  نويسنده : علیرضا

    دنیا مانند پژواك اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: "سهم منو بده..." دنیا مانند پژواكی كه از كوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: "سهم منو بده..." و تو در كشمكش با دنیا

     دچار جنگ اعصاب می شوی. اما اگر به دنیا بگویی: "چه خدمتی برایتان انجام دهم؟..."

     

    به هر كاری كه دست زدید، نیاز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشید،

     زیرا این شیوه ی زندگی معجزه آفرینان است. دنیا هم بتو خواهد گفت: "چه خدمتی برایتان انجام دهم؟..."

     

    اگر شخصیت خود را با فعالیت‌های شغلی خویش می‌سنجید،

     پس غیرواقعی نیست اگر بگویید وقتی كار نمی‌كنید فاقد شخصیت هستید.

     

    تنها راه تغییر عادتها، تكرار رفتارهای تازه است.

     

    برای آغاز هر تحول در خود، ابتدا منبع تولید ترس و نفرت را

     در وجود خود شناسایی و ریشه كن كنید.

     

    از مهم ترین كارهایی كه به عنوان یك آدم بزرگ می توانید انجام دهید

     اینست كه گهگاه به شادمانی دوران كودكی برگردید.

     

    اگر مختارید كه بین حق به جانب بودن و مهربانی یكی را انتخاب كنید، مهربانی را انتخاب كنید.

     

    دروغ انفجاریست در اعتماد به نفس تو.

     

    انتخاب با توست، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان

     یا بگوئی : خدا به خیر کنه، صبح شده ...

     

    به دل خود مراجعه کنید و نسبت به تمام کسانی که در گذشته از دست آنها ناراحت شده اید

     احساس محبت نمایید. هر جا ناراحت شدید اقدام به بخشش و عفو نمایید.

     عفو و گذشت پایه بیداری معنوی است.

     

    عشقم نثار کسیست که با دستپاچگی در جاده‌ها از من سبقت می‌گیرد. به کسی که در گوشهٔ خیابان به حالت احتیاج افتاده ‌است، کمی پول بیشتری می‌دهم. بین جر و بحثهای مردم در یک سوپر مارکت می‌روم و سعی می‌کنم به آن محیط عشق ببرم. در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشیدن عشق است و نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم بلکه سعی میکنم شبیه به مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، و یا شبیه به محمد باشم.

     

    آنان که به قضاوت زندگی دیگران می نشینند، از این حقیقت غافلند که با

     صرف نیروی خود در این زمینه، خویشتن را از آرامش و صفای باطن محروم می کنند.

     

    الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی، همدردی کنم

     بیش از آنکه مرا بفهمند، دیگران را درک کنم

     پیش از آنکه دوستم بدارند، دوست بدارم

     زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که

     بخشیده می شویم و در مردن است که حیات ابدی می یابیم.

     

    وین والتر دایر (Wayne Walter Dyer) در ۱۰ مه، ۱۹۴۰ در شهر دیترویت از توابع ایالت میشیگان، ایالات متحده به دنیا آمد. او یک عارف، روانکاو، نویسنده و سخنران است. کتاب قلمرو اشتباهات شما در سال ۱۹۷۶ در حدود ۳۰ میلیون نسخه فروخت و جزء یکی از بالاترین فروش کتاب‌ها در تاریخ شد. وین دایر در سال ۱۹۸۷ به عنوان بهترین سخنران ایالات متحده شناخته شد.

     

جمعه بیستم بهمن 1391 :: 19:45 ::  نويسنده : علیرضا
شنبه چهاردهم بهمن 1391 :: 21:5 ::  نويسنده : علیرضا

هفت سين به معناي هفت قلم شيئي كه نام آن‌ها با حرف «س» (سين) آغاز مي‌شود، يكي از اجزاي اصلي آيين‌هاي سال نو است كه بيشينه‌ي ايرانيان آن را برگزار مي‌كنند. اين اقلام سنتاً در سفره‌ي هفت سين چيده و به نمايش گذاشته مي‌شوند. اين سفره‌اي است كه هر خانواده‌اي بر روي زمين (يا بر روي ميز) در اتاقي كه معمولاً به ميهمانان گرامي اختصاص داده شده مي‌گسترد و اين اقلام بر روي آن قرار داده مي‌شود: در بالاي سفره (در دورترين فاصله از در) آينه‌اي گذاشته مي‌شود، كه در دو طرف آن شمع‌دان‌هايي داراي شمع نهاده شده (سنتاً مطابق با شمار فرزندان خانواده)، در پايين آن نسخه‌اي از قرآن (از شاهنامه يا ديوان حافظ نيز استفاده مي‌شود)، تُنگي كه معمولاً حاوي يك ماهي لايي (بسياري از خانواده‌ها يك كوزه آب باران را كه قبلاً جمع آوري شده و/ يا كاسه آبي كه حاوي برگ سبز انار، نارنج، يا شمشاد است نيز مي‌افزايند)، ظرف‌هاي حاوي شير، گلاب، عسل، شكر، و (1، 3، 5 يا 7 عدد) تخم مرغ رنگ‌آميزي شده گذاشته مي‌شود. مركز سفره عموماً با گل‌داني از انواع گل‌ها، معمولاً سنبل و شاخه‌هاي بيدمشك فروگرفته مي‌شود. كنار آن، سبزه و دست‌كم شش قلم ديگر كه با حرف سين آغاز مي‌شوند (تشريح شده در زير)، ظرفي حاوي ميوه (سنتاً سيب، پرتقال، انار، و به)، چند نوع نان (اغلب شيرين)، ماست و پنير تازه، شيريني‌هاي گوناگون، آجيل (مخلوط خشك و بو داده شده‌ي تخم‌هاي نخودچي، خربزه، گندم برشته، برنجك، و فندق و گردو، كه همگي با كشمش آميخته ‌شده‌اند) قرار داده مي‌شود.  (ادامه)

 

مهرگان

آبانگان

آذرگان

جشن دیگان

شب يلدا

جشن سده

بهمنگان

سپندارمذگان(اسفندگان)

چهارشنبه سوری

 

جشن زایش اشو زردشت

ششمین روز فروردین که بنا به نظر بسیاری محققان و موبدان زرتشتی، سالروز تولد زردشت اسپنتمان است، به نوروز بزرگ معروف است. دراین روز زردشیان در آتشكده‌های هر شهر گردهم می آیند، به سخنراني‌هاي مذهبي گوش مي‌دهند، اوستا مي‌خوانند و تولد پيامبرشان را جشن مي‌گيرند. آب پاشیدن به همدیگر، دود کردن اسپند و پخش کردن سنجد و آویشن نیز از دیگر مراسم‌های این جشن است.
گاتاخواني، دف زني و سخنراني در مورد تاريخچه نوروز و جشن زايش زردشت از جمله برنامه‌هاي اين مراسم می باشد. حضور در نيايشگاه شاور اهرام ايزد و ساير نيايشگاه‌ها و مكان‌هاي مقدس ديني در صبح روز ششم فروردين از ديگر آيين‌هاي بزرگداشت زايش زردشت است، كه در همه شهرهاي زردشتي نشين برگزار مي‌شود.

 


 

 

سیزده به در

جشن سيزده فروردين ماه روز بسيار مبارک و فرخنده است. ايرانيان چون در مورد اين روز آگاهي کمتري دارند آن روز را نحس مي دانند و براي بيرون کردن نحسي از خانه و کاشانهً خود کنار جويبارها و سبزه ها مي روند و به شادي مي پردازند. تا کنون هيچ دانشمندي ذکر نکرده که سيزده نوروز نحس است. بلکه قريب به اتفاق روز سيزده نوروز را بسيار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقيه جدولي براي سعد و نحس آورده شده که در آن سيزده نوروز که تير روز نام دارد کلمهً ( سعد ) به معني فرخنده آمده و به هيچ وجه نحوست و کراهت ندارد.  بعد از اسلام چون سيزدهً تمام ماه ها را نحس مي دانند به اشتباه سيزده عيد نوروز را نيز نحس شمرده اند. وقتي دربارهً نيکويي و فرخنده بودن روز سيزدهم نوروز بيشتر دقت و بررسي کنيم مشاهده  مي شود موضوع بسيار معقول و مستند به سوابق تاريخي است. سيزدهم هر ماه شمسي که تير روز ناميده مي شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندي است که " تير " نام دارد و در پهلوي آن را تيشتر مي گويند. فرشتهً مقدس تير در کيش مزديستي مقام بلند و داستان شيريني دارد. ايرانيان قديم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادي کردن که به ياد دوازده ماه سال است، روز سيزدهم نوروز را که روز فرخنده ايست به باغ و صحرا مي رفتند و شادي مي کردند و در حقيقت با اين ترتيب رسمي بودن دورهً نوروز را به پايان ميرسانيدند.

 

 

سبزه گره زدن

افسانهً آفرينش در ايران باستان و مسئلهً نخستين بشر و نخستين شاه و دانستن رواياتي دربارهً کيومرث حائز اهميت زيادي است. در اوستا چندين بار از کيومرث سخن به ميان آمده و او را اولين پادشاه و نيز نخستين بشر ناميده است. گفته هاي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و انبياء و گفته هاي مسعودي در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بيروني در کتاب آثار الباقيه بر پايهً همان آگاهي است که در منابع پهلوي وجود دارد. مشيه و مشيانه که پسر و دختر دوقلوي کيومرث بودند روز سيزده فروردين براي اولين بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحي شناخته شده نبود آن دو به وسيله گره زدن دو شاخه پايهً ازدواج خود را بنا نهادند. اين مراسم را بويژه دختران و پسران دم بخت انجام ميدادند و امروز هم دختران و پسران براي بستن پيمان زناشويي نيت مي کنند و علف گره مي زنند. اين رسم از زمان کيانيان تقريباً متروک شد ولي در زمان هخامنشيان دوباره شروع شده و تا امروز باقي مانده است. در کتاب مجمل التواريخ چنين آمده " اول مردي که به زمين ظاهر شد پارسيان او را کل شاه گويند. پسر و دختري از او ماند که مشيه و مشيانه نام گرفتند و روز سيزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هيجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بي پادشاه بماند " . چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهاي ايران و عراق که زرتشت را از خود مي دانند روز سيزدهم فروردين را جزو جشن نوروز به حساب مي آورند.

جشن ارديبهشتگان

نیلوفر،گل نیلوفر،گل

نیلوفر،گل نیلوفر،گل

نیلوفر،گل نیلوفر،گل

نیلوفر،گل نیلوفر،گل

نیلوفر،گل نیلوفر،گل


جشن ارديبهشتگان كه يكي از جشن هاي بزرگ ديني زرتشتيان است ، با برابري روز و ماه ارديبهشت، يعني دوم اريبهشت ماه تقويم فصلي هماهنگ است.اين روز بزرگ يادآور فروزهء اهورايي ارديبهشت يا اشه وهيشته و ويژگيهاي آن يعني بهترين راستي و پاكي مي باشد.ارديبهشت، دومين امشاسپند، داراي انگاره اي مادي است به نام آتش يا آذر، فروغي خدا داده كه گرمي بخش و فروزان و پاك كننده و در يك كلام زندگي بخش است و پرتوهاي نوراني آن هستي را از نيستي جدا مي گرداند وراست را از دروغ باز مي شناساند. پس بجاست كه آتش را نموداري از آن داده بزرگ بدانيم.
بهترين راستي برترين نعمتي است كه دست يابي به آن يعني پيروزي بزرگ و اين پيروزي شايسته جشني است بس بزرگتر با نام جشن ارديبهشتگان يا جشن اخلاق.

نگارش : راشين جهانگيری

 

جشن تيرگان

اين جشن ميان زرتشتيان دوره اي ده روزه داشت و از تير روز از تيرماه ، روز سيزدهم شروع و به باد ايزد يعني روز بيست و دوم پايان مي گرفت. زرتشتيان تيرگان را “ تير و جشن Tiru-Jashn ” مي نامند و برايش اهميت فراواني قايل اند. لباس و پوشاك نو مي پوشند و نقل و شيريني و ميوه و خوراك هاي سنتي و ويژه مي پزند. پيش از اين روز خانه را خوب پاكيزه نموده و بامدادان شست و شو مي كنند و خواندن دو نيايش “ خورشيد نيايش ” و “ مهرنيايش” از اوستا را بسيار نيكو مي دانند
شايد “ تير و جشن” يكي از شادترين جشن هاي كهن ايراني بوده باشد. در اين جشن بيش از همه بچه ها بهره مي بردند با تارهاي نخي و رنگيني كه به مچ دست مي بستند در كوچه ها و خانه ها و بامها مي دويدند ، ترانه مي خواندند و كنار نهرها و جويها و تالاب ها به هم آب مي پاشيدند و يا به آب مي پريدند .

جشن امردادگان

3 امرداد:

واژه اوستايی امرداد،(امرتاته- Amertata) است که به معنی بي مرگي است و اگر الف آن را که پیشوند نفی است از قلم بیندازیم معنی آن عوض شده و فرشته بی مرگی و جاودانگی به دیو نیستی و مرگ تغییر شکل می دهد. زیرا همانطور که امرداد به معنای بی مرگی است مرداد معنی مرگ می دهد.بنابراین شایسته است که این کلمه را امرداد بخوانیم، و چون امرداد فرشته جاودانگی و بی مرگی می باشد، در عالم جسمانی نگهبانی گیاهان و روییدنی ها و آبادانی و افزایش دار و درخت با اوست. نیاکان ما در این روز به باغ ها و مزارع خرم و دلنشین می رفتند و پس از نیایش به درگاه اهورامزدا طی مراسمی این جشن را با شادی و سرور در هوای پاک و در دامن طبیعت برگزار می کردند.

 منبع: سالنمای راستی

 

 

جشن شهریورگان

شهریور‌روز از شهریورماه یا چهارمین روز این ماه، برابر است با جشن شهریورگان که از آیین‌ها و مراسم وابسته به آن هیچگونه آگاهی در دست نیست. برگزار نشدن آیین‌های جشن شهریورگان توسط ایرانیان در زمانی طولانی، موجب شده است تا همه جزئیات آن به فراموشی سپرده شود و حتی در متون کهن نیز آگاهی‌های چندانی در باره آن فرا دست نیاید.

نام شهریور در متون اوستایی به گونه «خْـشَـتْـرَه ‌وَئیریَـه» آمده که به معنای تقریبی «شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته» است. چنین می‌نماید که این اندیشه‌ و آرمان، خاستگاه نظریه‌های افلاطون و فارابی در زمینه «آرمان‌شهر» یا «مدینه فاضله» بوده باشد. نام شهریور چند بار به همین معنا در «گاتها»ی زرتشت نیز آمده است و بعدها در اوستای نو، او را به گونه‌ای تشخص‌یافته به پیکر یکی از امشاسپندان در می‌آورند.

جشن آبانگان

 4 آبان ماه

آبان به معنای آب و هنگام آب است و یکی از عناصر پاک کننده نزد زردشتیان است. درباره پیدایش جشن آبانگان روایت است که در پی جنگ های طولانی بین ایران و توران، افراسیاب تورانی دستور داد تا کاریزها و نهرها را ویران کنند. پس از پایان جنگ پسر تهماسب که زو نام داشت دستور داد تا کاریزها و نهرها را لایروبی کنند و پس از لایروبی آب در کاریزها روان گردید. ایرانیان جاری شدن آب را جشن گرفتند. در روایت دیگری آمده است که پس از هشت سال خشکسالی در ماه آبان باران آغاز به باریدن نمود و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد. زردشتیان در این روز همانند سایر جشن ها به آدریان ها می روند و پس از آن به کنار جوی ها و نهرها رفته با خواندن اوستای آب زور (بخشی از اوستا) که توسط موبد خوانده می شود، اهورامزدا را ستایش کرده و درخواست فراوانی آب و نگهداری آن را می نمایند و پس از آن به شادی می پردازند.

منبع : سالنمای راستی

 

جشن آذرگان

3 آذر ماه

آذر به چم(معنی) آتش است. و یکی دیگر از چهار آخشیج(عنصر پاک کننده) نزد زردشتیان می باشد. از آنجا که آتش بهترین و سریع ترین عنصر پاک کننده و گرما است از زمان های قدیم مورد احترام بوده است. زردشتیان در جشن آذرگان مانند سایر جشن ها با لباس آراسته و تمیز به آدریان ها می روند و با خواندن آتش نیایش(بخشی از اوستا) اهورامزدا را سپاس گفته و پس از نیایش به شادی می پردازند.

منبع : سالنمای راستی

 

جشن دیگان

دی یا دتوشو Daatoshu به معنی دادار و آفریدگار است و در نامه های اوستایی اغلب به جای واژه اهورامزدا به کار رفته است. اگر به نام سی روز ماه توجه کنید، مشاهده می نمایید که روزهای هشتم و پانزدهم و بیست و سوم هر ماه به نام دی نامگذاری شده و برای تمیز آنها از یکدیگر هر یک به نام روز بعدش خوانده شده است و اورمزد که آن هم نام خداوند می باشد. بدین گونه : اورمزد، دی بآذر، دی بمهر و دی بدین. بنابراین در ماه دی چهار روز به نام خدا نامیده شده و در ماه دی چهار بار جشن دیگان برگزار می شود.

  1. اورمزد و دیماه : نخستین روز دی ماه باستانی/ 25 آذر ماه خورشیدی
  2. دی به آذر و دیماه : هشتمین روز دی ماه باستانی/ 2 دی ماه خورشیدی
  3. دی به مهر و دیماه: پانزدهمین روز دی ماه باستانی/ 9 دی ماه خورشیدی
  4. دی بدین و دیماه : بیست و سومین روز دی ماه باستانی/17 دی ماه خورشیدی

 در ایران باستان نخستین جشن دیگان در ماه دی یعنی روز اورمزد و دی ماه ، خرم روز نام داشته است و در این روز که شب پیش، بزرگترین شب سال بوده است، پادشاه و حاکم دیدار عمومی با مردم داشته است.

منبع : سالنمای راستی

 

جشن شب يلدا

 جشن شب یلدا جشنی ست که از 7000 سال پیش تا کنون در ميان ایرانيان برگزار میشود. 7000 سال پیش نیاکان ما به دانش گاهشماری دست پیدا کردند و دریافتند که نخستین شب زمستان بلندترین شب سال است. در این جستار از سخنرانی دکتر جنیدی و دکتر کزاری برداشت هایی شده:

 جشن شب یلدا، همانند جشنهایی همچون نوروز و مهرگان، پس از تازش اسکندر، تازیان، و مغولها پابرجا مانده است و در تک تک خانه های ایرانیان راستین با گردآمدن خانواده ها به دور هم برگزار میشود.

فردوسی بزرگ در شاهنامه میگوید:  

نباشد بهار و زمستان پدید **** نیارند هنگام رامش نوید

  از این بیت میتوان پی برد که در سرزمینهايی بجز ایران آغاز فصل ها را نمیدانستند اما ایرانیان در آن زمان به این دانش دست پیدا کرده بودند.

 در زمان تاختن تازیان به ایران گاهشماری ایرانیان که بر پایه ی خورشید بود، به گاهشماری بر پایه ی ماه دیگرگون شد، اما پس از چندی خیام بروی کار آمد و این گاشماری خورشیدی را دوباره بنیان نهاد تا باز جشنهای ما زنده باشند و ما آنها را برگزار کنیم.

شنبه چهاردهم بهمن 1391 :: 20:24 ::  نويسنده : علیرضا

جشن‌های ایران باستان

واژه جشن فارسی گرفته شده از یسن Yasna اوستایی است، به معنی ستایش و پرستش. جشن با سکون حرف دوم در ایران به همان معنی عید است که زرتشتیان نیز به همین مفهوم و معنی آن را بکار می‌برند. هدف از برگزاری این همه جشن‌ها و گردهمایی‌ها نزدیکی افراد جامعه و موانست آنان و تمرکز نیرو و اتحاد و اتفاق بوده‌است.[۲]

گاه‌شماری در ایران باستان

در ایران باستان گاهشماری‌های گوناگونی رواج داشته‌است. در زمان ساسانیان دو نوع گاه‌شماری معمول بود.
نخست سال عرفی یا شمسی ناقصه یا سال سیار یا همان گاه‌شماری اوستایی نو بود که در این گاه‌شماری هر سال دوازده ماه دارد و هر ماه درست ۳۰ روز. این ۳۰ روز دارای ۳۰ نام مشخص و ویژه می‌باشد. نام‌ها از آن امشاسپندان و ایزدان است اما پنج روز باقی می‌ماند. این پنج روز پس از آخرین روز از ماه اسفند اضافه می‌شده که پنجه، پنجهٔ دزدیده، خمسهٔ مسترقه یا اندرگاه خوانده می‌شود و هر روزی را نامی ویژه است. این پنج نام از پنج بخش گات‌ها یا سرودهای زرتشت برگزیده شده‌است. همچنین دوازده ماه اوستایی نیز دارای دوازده نام است، منتخب از نام‌های امشاسپندان و ایزدان که با دوازده نام از ۳۰ اسم روزها، مشترک است.[۳] بر پایهٔ آن هر سال درست ۳۶۵ روز حساب می‌شد بدون حساب کردن یک چهارم روز در سال بنابراین نوروز در این نوع گاه‌شماری هر ۱۲۰ سال یک ماه جلو می‌رفت.[۴] دیگری سال ثابت یا گاه‌شماری بهیزکی بود که در آن کبیسه، هر ۱۲۰ سال گرفته و حساب می‌شد و نوروز و سال شمسی در هر دور ۱۲۰ سال در جای خود قرار گرفته و ثابت می‌ماند و هیچ گاه آغاز سال بیش از یک ماه جلو نمی‌افتاد و یا چند روزی عقب نمی‌ماند و اغلب حتی الامکان می‌کوشیدند که آغاز سال را در محل نجومی خود نگاه دارند.[۵] این که چرا به جای کبیسهٔ چهار ساله و افزودن یک روز پس از ۱۲۰ سال با افزودن یک ماه کبیسه می‌گرفتند نزد ایرانیان توجیه دینی داشت. ابوریحان بیرونی می‌گوید که ایرانیان برای هر روز آیین‌های خاصی داشتند از جمله ذکر نام ایزدی که روز به نام اوست و پادشاهان ساسانی نیز برای هر روز یک نوع گل و شراب و نغمه داشتند و از این رو افزوده شدن بر تعداد روزها ترتیب را برهم می‌زد. برخی نویسندگان دلایل دیگری هم آورده‌اند از جمله اینکه چون ایرانیان برای روزها، سعد و نحس قایل بودند نمی‌خواستند با جابه‌جا شدن، روزهای سعد به روزهای نحس منتقل شوند و نوروز در اولین روز ماه نباشد.[۶]

اصلاحات خیام در سده چهارم هجری قمری موجب شد تا گاه‌شماری ایرانی به دقت مطابق با تقویم طبیعی گردد و نوروز و دیگر جشن‌های سالیانه در جای حقیقی خود تثبیت شوند.[۷]

روزهای همنام با دوازده ماه و جشن‌های ماهانه

نام‌های دوازده‌گانه ماه‌ها با دوازده نام از اسامی روزها، مشترک هستند. در مثل فروردین نخستین ماه سال و آغاز بهار است در حالی که روز نوزدهم هر ماه نیز فروردین نامیده می‌شود یا اردیبهشت دومین ماه و سومین روز ماه نیز به شمار می‌رفته‌است. بدین شیوه هرگاه نام روز و ماهی موافق می‌افتاد، آن روز را جشن می‌گرفتند و از این رهگذر دوازده جشن در سال که بهتر است آنها را جشن‌های ماهانه بنامیم، پدید می‌آمد. این جشن‌ها در جدول زیر نمایان است:


نام ماه تاریخ روز و نام روز نام جشن
۱ فروردین روز نوزدهم، روز فروردین جشن فروردگان
۲ اردیبهشت روز سوم، روزاردیبهشت‌ جشن اردیبهشتگان
۳ خرداد روز ششم، روز خرداد جشن خردادگان
۴ تیر روز سیزدهم، روز تیر جشن تیرگان
۵ امرداد روز هفتم، روز امرداد جشن امردادگان
۶ شهریور روز چهارم، روز شهریور جشن شهریورگان
۷ مهر روز شانزدهم، روز مهر جشن مهرگان
۸ آبان روز دهم، روز آبان جشن آبانگان
۹ آذر روز نهم، روز آذر جشن آذرگان
۱۰ دی روز یکم، روز هرمزد خرم روز
۱۱ بهمن روز دوم، روز بهمن جشن بهمنگان
۱۲ سپندارمذ روز پنجم، روز سپندارمذ جشن اسفندگان

اینها جشن‌های دوازده‌گانهٔ سال می‌باشد که در روزگار ساسانیان پیش از آن با آداب و تشریفاتی فراوان برگزار می‌شد.[۸]

اردیبهشتگان

اردیبهشتگان یا گلستان‌جشن از جملهٔ جشن‌های آتش است. روز سوم از هر ماه به نام اردیبهشت می‌باشد و سوم ماه اردیبهشت جشن اردیبهشت‌گان برگزار می‌شد.خلف تبریزی آورده که در این روز نیک است به معبد و آتشکده رفتن و از پادشاهان حاجت خود خواستن و به جنگ و کارزار شدن.[۹]

خردادگان

در روز ششم از ماه خرداد به مناسبت برخورد نام ماه و روز مطابق معمول جشنی برگزار می شده موسوم به خردادگان که کوشیار گیلانی آن را عبدالبقر ضبط کرده‌است.[۱۰]

جشن تیرگان

روز سیزدهم تیر ماه که به نام تیر یا تِشتًر از ایزدان مهم ایران باستان نام گذاری شده یکی از مهم ترین جشن‌های ایرانیان واقع است. این جشن موسوم به تیرگان به گفتهٔ اغلب منابع تاریخی در بزرگداشت واقعهٔ تیراندازی آرش کمانگیر است. ابوریحان بیرونی از دو تیرگان کوچک و بزرگ یاد می‌کند که اولی در روز سیزدهم و دومی در روز چهاردهم واقع بود و دربارهٔ علت آن نوشته‌است، تیرگان کوچک زمان پرتاب تیر و تیرگان بزرگ هنگامی است که خبر آوردند تیر به کجا افتاده‌است. باز در منابع آمده‌است که ایرانیان در این روز به شست‌وشوی تن می‌پرداختند. ظاهراً این جشن در ایران و برخی کشورهای همسایه با شکوه بسیار و در دامان طبیعت برگزار می‌شده‌است.[۱۱]

جشن شهریورگان یا آذرجشن

شهریور امشاسپند ایزد نماد شهریاری آرمانی و نیز نگاهبان فلزات است که ششمین ماه سال و چهارمین روز ماه را به نامش نام گذاری کرده‌اند. بدین ترتیب در ایران باستان در روز چهارم شهریور ماه جشن موسوم به شهریورگان برگزار می‌شد. این جشن آذرجشن هم نامیده شده و جزء جشن‌های آتش است. مردم در خانه آتش می‌افروختند و پس از ستایش و نیایش برای صرف خوراکی گرد هم می‌آمدند.[۱۲]

جشن امردادگان

روز هفتم هر ماه امرداد نام دارد و مطابق معمول روز هفتم از ماه امرداد جشن امردادگان برگزار می‌شد که در دوران باستان و عصر ساسانی و پس از آن مراسم و آدابی در دشت و فضای باز انجام می‌شد. ابوریحان گوید «… مرداد ماه که روز هفتم آن مرداد روز است و آن روز را به انگیزهٔ پیش آمدن دو نام با هم، جشن می‌گرفتند. معنای امرداد آن است که مرگ و نیستی نداشته باشد. امرداد فرشته‌ای است که به نگهداری جهان و آراستن غذاها و داروها که اصل آن از نباتات است و بر کنار کردن گرسنگی و زیان و بیماری‌ها می‌باشد، موکل است…»[۱۳]

جشن مهرگان

سال ایرانیان باستان، به صورتی که آن را در سنگ نوشته‌های داریوش بزرگ در بیستون می‌یابیم، در پاییز آغاز می‌شد و جشن بسیار معروف مهرگان (بگیاد) ایرانیان باستان، در اصل جشن اول سال ایرانیان بوده‌است.[۱۴] در اواخر فرمانروایی داریوش بزرگ، سال اوستایی نو، سال دینی زرتشتی گشت و روز اول سال به اول فروردین، عید نوروز منتقل شد.[۱۵] به همین جهت بسیاری از مراسم ملی مذهبی نوروز و مهرگان همانندی و یکسانی دارند. یکی از بارزترین مراسم نوروز و مهرگان بار عام شاهان بود.[۱۶]

جشن آبانگان

نزد ایرانیان باستان پس از آتش دومین عنصر مقدس آب بود که دربارهٔ احترام به آن و ضرورت پاکیزه نگاه داشتن این عنصر زندگی بخش تأکیدهای فراوان شده‌است. بر اساس همین اهمیت هشتمین ماه سال و دهمین روز ماه به پاس احترام به این عنصر و ایزد موکل بر آن نام گذاری شده‌است. آبانگان جشنی بوده‌است که ظاهراً به صورت همگانی و با حضور در کنار آب‌ها و پرداختن به جشن و شادی و خوردن و نوشیدن و نیز خواندن نیایش‌های مربوط به ایزدان آب‌ها برگزار می‌شده‌است. در ایران امروز اثری از برگزاری این جشن که برابر با روز دهم آبان[۱۷] است دیده نمی‌شود ولی پارسیان هند هنوز با پوشیدن لباس سفید و حضور در کنار آب‌های طبیعت این روز را گرامی می‌دارند. برخی گاه‌شمارها تاریخ این جشن را ۴ آبان ماه ذکر کرده‌اند.[۱۸]

جشن آذرگان

نهمین روز ماه آذر به سبب توافق دو نام طبق رسم جشن گرفته می‌شد. این جشن موسوم به آذرگان نیز از زمرهٔ جشن‌های آتش شمرده می‌شود و به همین دلیل بیرونی گفته‌است زرتشت به پیروان خود فرمود که در این روز به زیارت آتشکدهها بروند و قربانی کنند و در امور عالم به مشاوره بپردازند امروزه این جشن که در تقویم کنونی در سوم آذرماه واقع‌است، همانند بسیاری از جشن‌های دیگر جنبهٔ ملی خود را از دست داده و تنها زرتشتیان هنوز با رفتن به آتشکده و خواندن نیایش آن را گرامی می‌دارند.[۱۹]

خرم‌روز

خرم‌روز روز اول از ماه دی است و به مناسبت برخورد نام روز با نام ماه که نام خداوند نیز بود، در ایران باستان جشن گرفته می‌شد. روزی بزرگ بود مشحون از آداب و مراسم دینی و غیر دینی. زرتشتیان به ویژه پارسیان این روز را بسیار محترم شمرده و آنرا دی‌دادارجشن می‌نامند. ابوریحان بیرونی می‌گوید دی ماه را خورماه نیز می‌گویند و روز اول ماه را خره روز یا خوره روز نامند. پیروان آیین مهر روز اول دی را روز تولد خورشید می‌دانستند چون از این روز به تدریج خورشید بیشتر در آسمان می‌پاید و شب‌ها کوتاه‌تر و روزها بلندتر می‌شود. ایرانیان سال را در دوره‌ای از ادوار تاریخی خود از آغاز زمستان و ماه دی یا روز خورشید و ماه خداوند آغاز می‌کردند و در واقع نوروزشان بود.[۲۰]

بهمن‌گان یا بهمنجنه

جشن بهمنگان یا بهمنجه روز دوم ماه بهمن که مصادف بود با روز بهمن برگزار می‌شد. بهمن نام نخستین امشاسپند دین زرتشتی است و در اوستا مرکب است از دو جزء وهو به معنی خوب و نیک و منه از ریشهٔ من به معنی منش پس وهومن که در فارسی جدید بهمن شده به معنی نیک‌منشی است. پختن نوعی آش موسوم به دیگ بهمنجه بسیار رایج و معمول بوده‌است. در هر خوراکی از گیاه بهمن سرخ و بهمن سفید استفاده می‌کردند. این گیاه دارای خواص دارویی است و در روزگار باستان ایرانیان معتقد بودند که خوردن آن به حافظه بسیار کمک می‌کند. یکی از رسوم نیک این روز آن بود که طی تشریفاتی به کوه و دشت رفته و گیاهان ویژه‌ای را که خواص دارویی داشت می‌کندند تا در طول سال مورد استفاده قرار دهند. هم چنین تهیهٔ شیره‌ها و روغن‌های نباتی و ساقه‌ها و چوب‌ها و برگ‌های سوزاندنی که بوی خوش پراکنده و گندزا باشند، در این روز انجام می‌شد. آن گونه که از اشارات در آثار مکتوب در دوران اسلامی دریافت می‌شود، جشن بهمنگان در قرون پس از ساسانیان تا پیش از حملهٔ مغول بسیار مرسوم بوده‌است و آداب و تشریفات آن رواج تقریباً عام داشته‌است.[۲۱]

مردگیران یا سپندارمذگان یا اسپندگان

ابوریحان بیرونی از این جشن چنین یاد کرده‌است «روز پنجم ماه اسفند روز جشن سپندارمذگان ست و معنای آن خرد و شکیبایی است سپندارمذ فرشته ایست نگهبان زمین و نیز فرشتهٔ پاسبان زنان پارسا و نیکخواه است در روزگار پیشین این ماه و بویژه این روز جشن زنان بود و در این جشن مردان به زنان بخشش می‌کردند و هنوز این آیین در اصفهان و ری و دیگر جاها بجاست و به فارسی آن را جشن مردگیران نامند.»
جشن سپندارمذگان هنوز نزد پارسیان هند پابرجاست. در روز پنجم از اسفند بر روی پاره‌ای کاغذ سخنانی چند از اوستا و پهلوی نویسند و به در خانه‌های خود بیاویزند تا اینکه آن خانه‌ها در هنگام سال از آسیب گزندگان و حیوانات زیان کار برکنار ماند. این جشن را جشن برزیگران نیز خوانند.[۲۲]

جشن‌های شش گانهٔ گاهنبار

گاهنبار یا گاهبار این دو لغت یک معنی دارد و آن شش روزی است که خداوند، عالم را آفرید و زرتشتیان در کتاب زند اوستا از زرتشت نقل می‌کنند که خداوند عالم را در شش گاهنبار آفرید. نام‌های گاهنبارهای ششگانه به قرار زیر است:


نام ماه زمان برگزاری مناسبت جشن
۱ گاهنبار میدیوزرم روز پانزدهم اردیبهشت، پنج روز، از خور روز تا دی به مهر آفریدن آسمان[۲۳]
۲ گاهنبار میدیوشـم روز پانزدهم تیر ماه، پنج روز، از خور روز تا دی به مهر آفریدن آب
۳ گاهنبار پـتیه‌شـهیم روز سی‌ام شهریور، پنج روز، از اشتاد تا روز انیران آفریدن زمین
۴ گاهنبار ایاسرم روز سی‌ام مهر ماه، از اشتاد روز تا انیران روز آفریدن گیاه
۵ گاهنبار میدیارم بیستم دی ماه، از مهر روز تا بهرام روز آفریدن جانوران
۶ گاهنبار همسپثمیدیه اسفندارمذ ماه، از روز اهنودگاه تا روز وهیشتوایشت‌گاه
در پایان دوازده ماه و آخرین روز پنجه دزدیده
آفریدن انسان[۲۴]

[۲۵]

هر یک از جشن‌های ششگانهٔ گاهنبار، پنج روز بطول می‌انجامیده و آخرین روز هر گاهنبار مهم‌ترین روز جشن بوده‌است. در این روزها همگان ملزم بودند تا مطابق و برابر توانایی‌شان انفاق کنند. در دعایی که از زمان ساسانیان باقی‌مانده ملاحظه می‌شود که استغفارکننده جایی می‌گوید «از اینکه در مراسم گهنبارها شرکت نکرده و انفاق نکردم، بخشایش می‌طلبم.»[۲۶]

جشن فروردگان یا جشن همسپثمیدیه

جشن فروردگان یا جشن همسپثمیدیه نام جشنی بوده که به مدت ده روز، در روزهای پایان سال برگزار می‌شده‌است.[۲۷] این جشن در دوران باستان، جشن فروهر‌ها یا روان درگذشته بود.[۲۸] آخرین گاهنبار، همسپثمیدیه نامیده می‌شد که شامل پنج روز اضافی یا همان پنجه دزدیده بود و جای آن در پایان آخرین ماه، از ماه‌های سی روزه بود.[۲۹] بر طبق عقاید مردم در این ده روز روان‌های درگذشتگان به ترتیب از بهشت و از دوزخ خارج می‌شوند و برای بازدید خانه‌هایشان می‌آیند. فدیه‌هایی تقدیم آنها می‌شود و کوشش می‌گردد که آنها راضی باشند. روان‌های دوزخیان غمگین هستند و احساس یک زندانی را دارند که گریخته است و هر لحظه بیم آن را دارد که دوباره گرفتار شود. روان‌های بهشتیان شادند و شادمانی می‌کنند و دعای خیرشان را نثار افراد خانواده‌شان می‌نمایند. بنابر سنت‌های دیگر اعتقاد بر این بود که این روان‌های درگذشتگان نیست که باز می‌گردد بلکه فروهر آنهاست. بنابر اعتقاد زرتشتیان فروهرها قبل از تولد انسان و حتی قبل از آفرینش وجود داشته‌است.[۳۰] در فروردین یشت یشت سیزده بند چهل و نهم به بعد، آمده‌است که در مدت همسپتمدم، فروهرهای مؤمنان از اقامتگاه‌های خود می‌آیند و مدت ده شب در کنار مردمان می‌مانند.[۳۱]

زمان جشن

زمان جشن ده روزهٔ فروردگان، از اشتاد روز (۲۶ اسفند) تا انیران روز (۳۰ اسفند) و پنج روز گات‌ها یا همان پنجه دزدیده (پنج روز اول فروردین) بود.[۳۲] بنابر عقیده ایرانیان باستان، در این هنگام آفرینش انسان صورت گرفته و آخرین گاهنبار است. ابوریحان بیرونی چنین آورده که «این جشن ده روز طول می‌کشیده، آخرین پنج روز اسفند ماه را، نخستین فروردگان و پنجهٔ مسترقه را دومین فروردگان می‌گفته‌اند.[۳۳] مؤرخین آورده‌اند که خسرو انوشیروان در مدت ده روز جشن فروردگان سفیر امپراتور روم ژوستین را نپذیرفت چون مشغول بجای آوردن اعمال عید بود.[۳۴] عدم اجرای کامل کبیسه یا انجام کبیسهٔ ناقص همیشه در جابجایی زمان جشن‌ها ایجاد اشکال و اختلاف می‌نمود، جشن فروردگان نیز چون جشن‌های دیگر از این قاعدهٔ جابجایی برکنار نبوده‌است.[۳۵]

رسوم جشن فروردگان

بازماندگان خانه و کاشانه را پاکیزه و تمیز می‌کردند و نقل و نبات و شیرینی و سبزی و انواع خوراکی در اتاق و بر بام می‌نهادند. دشمنی و بدخواهی را به دوستی تبدیل می‌کردند و همگان از هم خشنودی می‌طلبیدند تا فروهرها و روانان شادمان شوند و برای‌شان دعای خیر کنند و یاری‌شان دهند. یکی از جمله مهم‌ترین مراسم این جشن افروختن آتش بود.[۳۶] مردم روی پشت بام‌ها آتش بر می‌افروختند و اعتقاد داشتند که با این کار فروهرها به طور گروهی مانند سپاه بازگشته و به بازماندگان کمک خواهند کرد. این رسم هنوز هم در بین زرتشتیان یزد و کرمان مرسوم است.[۳۷] این آغاز جشن فرودگان که با افروختن آتش همراه بود، بعد از اسلام تبدیل به چهارشنبه سوری شد.[۳۸]

جشن‌های آتش

یک رشته از جشن‌های آریایی از اقوام هند و ایرانی و هند و اروپایی جشن‌های آتش است. منظور از جشن‌های آتش جشن‌هایی است که با افروختن آتش جهت سور و سرور و شادمانی آغاز و اعلام می‌شد. میان رومیان و یونانیان و بعضی از ملل دیگر اروپایی نظایرش با جشن‌های آتش ایرانی هنوز باقی است. از جمله جشن‌های آتش که هنوز در ایران باقی مانده جشن چهارشنبه سوری و جشن سده است. از جشن‌های آتش که فراموش شده، باید از جشن آذرگان در نهم ماه آذر و جشن شهریورگان در روز چهارم ماه شهریور نام برد. لازم به یادآوری است که زرتشتیان عقیده دارند، روشنی و آتش و آفتاب تجلی اهورامزدا است. اهورامزدا به وسیلهٔ نور تجلی می‌کند.[۳۹]

جشن سده

ار جملهٔ بزرگترین جشن‌های آتش در ایران باستان که تدوام داشته و تا به امروز ادامه دارد جشن سده است یعنی جشنی که به یادگار پیدایی آتش برگزار می‌شود. فردوسی شرح آن را در ضمن احوال هوشنگ چنین آورده‌است. «هوشنگ شاه پیشدادی روزی به هنگام شکار که با گروهی همراه بود، مار سیاهی (مظهر مرگ و نیستی در ایران باستان) می‌بیند. سنگی با شدت به سوی مار پرتاب می‌کند. بر اثر اصابت سنگ بر سنگ جرقه می‌جهد و خار وخاشاک اطراف آن به آتش کشیده می‌شود و مار می‌گریزد و شاه و همراهان به گرد آتش (مظهر فروغ ایزدی) به جشن و سرور تا شب هنگام پرداخته و نمی‌گذارند آتش هیچ‌گاه خاموش شود. از آنگاه آن جشن را سده نام نهادند.»[۴۰]

وجه تسمیهٔ این جشن به همان عدد سد می‌رسد و مربوط است به موقعیت‌های فصلی. در دورانی ایرانیان سال را به دو فصل تقسیم می‌کردند، تابستان بزرگ که هفت ماه بود از آغاز فروردین تا پایان مهر ماه و زمستان بزرگ که از اول آبان ماه شروع و به پایان اسفند ماه می‌رسید و بعضی پنجه را نیز در این پنج ماه به شمار می‌آوردند که مجموعاً یک سد و پنجاه روز می‌شد. گویند چون صد روز از زمستان بزرگ سپری می‌شد، ایرانیان جشن سده را برپا می‌کردند چون بر آن بودند که اوج و شدت سرما سپری شده و این پدیدهٔ نابسامانی و سکون که از کردار اهریمن است، توان و نیرویش رو به زوال و کاستی است. این جشن را آبان روز از بهمن ماه برابر با دهمین روز از بهمن ماه برگزار می‌کردند به شب هنگام و در این وقت درست سد روز از زمستان بزرگ می‌گذشت. در جشنی بزرگ آتش را که جلوگاه و رمز و کنایت از اهورامزدا است، می‌افروزند تا نیروهای اهریمنی ضعیف و نابود شوند.[۴۱]

یکی از مشخصات و ویژگی‌های جشن سده تعاون و همکاری مردم است. این جشنی است، همگانی در گذشته مرسوم بوده که گردآوری هیزم و خار و خاشاک برای جشن فریضه‌ای دینی است و کرداری است که ثواب دارد.[۴۲] مغان را سنتی بوده‌است که جانوارن موذی و زیان‌آور را باید منهدم سازند تا زیان و آسیب اهریمنی کاسته گیرد. جانوران موذی را در اصطلاح خرفستر می‌گویند و آلتی داشتند که بدان آن جانواران موذی را نابود می‌کردند که خرفسترغن نامیده می‌شد با توجه به قراین مذکور و با تأمل در داستان هوشنگ و مار و آتش گویا رسم سنتی مغان چنان بوده که در جشن سده جانواران موذی و زیان‌آور را در آتش می‌رانده‌اند.[۴۳]

جشن سوری پایان سال

در تقویم و روزشماری ایرانیان شنبه و چهارشنبه و یا آدینه وجود نداشته‌است. اساس تقسیم آنان در روز شماری بر آن پایه نبود که ماه را به چهار هفته با نام‌های کنونی روزها بخش کنند، لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال تحقیقاً چنین جشنی برگزار نمی‌شده‌است. روز شماری کنونی بر اثر ورود اعراب به ایران باب شد. جشن سوری یک عادت و رسم قدیمی بوده که در پایان سال اجرا می‌شده است و آنچه مسلم است، چهارشنبه نبوده‌است. علت جشن و آتش افروزی در ایام آخر سال مربوط می‌شود به جشن فروردگان که فروهرها یا ارواح مردگان به مدت ده شبانه روز از جایگاه اصلی خود در آسمان به شهر و دیار و خان‌و‌مان فرود‌آمده و میان بازماندگان زندگی می‌کنند. یکی از واجبات و سنت‌های معمول آتش افروختن بر سربام‌ها و در کوی و برزن بوده‌است. علتی که برای آن ذکر می‌کنند، اینست که ارواح را راهنما باشد تا در روشنی و فروغ آن به خانه‌های خود درآیند.[۴۴]

نوروز و جشن‌های مربوط به نوروز

ابوریحان بیرونی نوروز نامیدن این روز را از آن رو می‌داند که به قول وی پیشانی سال نو است با این همه به سبب گردش سال در گاه‌شماری اوستایی نو مشکلاتی در باب تعیین زمان واقعی نوروز پدید آمده‌است. از دورهٔ اسلامی شواهدی در دست است که نشان می‌دهند واقع شدن نوروز در نقطهٔ اعتدال بهاری و آغاز کردن سال نو از اول بهار از عهد ملکشاه سلجوقی است و پیش از آن دست کم طی دوره‌هایی نوروز در موقعیت‌های دیگری برگزار می‌شده‌است.[۴۵]

نوروز کوچک

روز نخست فروردین ماه نوروز عامه یا نوروز کوچک یا نوروز صغیر خوانده می‌شد. پنج روز اول فروردین جشن نوروز گونه‌ای همگانی داشته و عموم مردمان به اجرای مراسم و سرور و شادمانی می‌گذرانیده‌اند، از اینرو آنرا نوروز عامه نامیده‌اند.[۴۶]

نوروز بزرگ یا خردادروز

در گاه‌شماری ایران باستان، روز ششم هر ماه شمسی و ماه سوم هر سال خورشیدی، بنام خرداد می‌باشد.[۴۷] نوروز بزرگ یا خردادروز نام ششمین روز فروردین ماه در ایران باستان بوده‌است. خردادامشاسپند موکل بر آب است و این روز بدو منسوب می‌باشد. این روز در میان جشن‌ها و اعیاد فراوان ایران باستان به ویژه دوران ساسانیان از اهمیت و ارزش و تقدس خاصی بهره داشته‌است. در پهلوی رساله‌ای است به نام ماه فروردین روز خرداد که بسیاری از حوادث مهم به موجب آن در چنین روزی واقع شده و هم چنین بسا رویدادها که در آینده در چنین روزی حادث خواهد شد. اما چنانکه در سنت است و زرتشتیان بدان باور دارند که تولد زرتشت نیز در چنین روزی است، در این رساله بدان اشاره نشده‌است.[۴۸] بعدها وقتی ایرانیان اسلام و تقویم عرب را پذیرفتند، جشن زرتشتی فروردگان و نوروز بزرگ، در ششمین روز ماه فروردین، از بین رفت.[۴۹]

مراسم ایرانیان باستان در نوروز

آداب و رسوم نوروزی همه سرچشمه‌ای کهن دارند و از نظرگاه دانش مردم‌شناسی بسیار جالب توجه برای مطالعه هستند. ایرانیان عقیده داشتند که سرنوشت انسان و جهان در سالی که در پیش است، در نوروز تعیین می‌شود. گفته می‌شد که در این روز زرتشت با خدا گفتگویی پنهانی داشت و در این روز نیکبختی‌ها برای مردمان زمین، تقسیم می‌گردد و از این روست که ایرانیان آن را روز امید نامند.[۵۰]

خوان نوروزی

ایرانیان عقیده داشتند که در ایام نوروز ارواح درگذشتگان از جایگاه آسمانی خود به زمین و به خانه‌های خویش باز می‌گردند. بازماندگان برای پذیرایی از آنها سفره‌ای رنگین می‌گستراندند و انواع خوراک‌ها و نوشیدنی‌ها را در آن می‌نهادند تا ارواح درگذشتگان از پذیرایی و صفا و پاکیزگی بازماندگان، دل خوش شده و آنان را برکت عطا کنند. این رسم توجیه سفرهٔ نوروزی یا هفت سین شد. استاد پورداود هفت سین را همان خوانی که جهت درگذشتگان می‌گستردند، می‌داند.[۵۱] محققان بر این نظرند که چیدن هفت سین در سفرهٔ نوروزی بعد از تسلط اعراب در ایران معمول شده‌است و ایرانیان باستان خوان نوروزی را با هفت عنصر که حرف اول آن با شین بوده‌است، می‌آراسته‌اند و آن هفت عنصر عبارت بودند از: شمع، شیرینی، شراب، شیر، شربت، شکر و شانه. پس از تسلط اعراب بعلت اینکه یکی از این هفت عنصر شراب بوده‌است، هفت شین را موقوف و بجای آن هفت سین معمول شده‌است.[۵۲]

کاشت حبوبات جهت تفال زدن

یکی از آیین‌های که پیش از نوروز تدارک آن مرسوم بوده، پروردن سبزه می‌باشد. به موجب روایتی کهن، بیست و پنج روز پیش از عید، ستون‌هایی از خشت خام اطراف حیاط دربار برپا می‌کردند و بر فراز هر ستونی نوعی دانه از حبوبات می‌کاشتند و خوبی و بدی رویش غلات را در سالی که در پیش بود، از چگونگی روییدن آن پیش بینی می‌کردند. معمول بود به رشد این دانه‌ها نگریسته و هر یک از دانه‌هایی که بهتر بار آمده بود، تفال می‌زدند که آن محصول در سال بیشتر خواهد بود. در خانه‌ها نیز در ظروف ویژه سبزه به عمل می‌آوردند. هر کدام از مردمان در ظرفی یا چیزی مانند آن اقلامی از دانه‌ها از قبیل گندم، جو، برنج، لوبیا، عدس، ارزن، نخود، کنجد، باقلا، ذرت، و ماش می‌کاشتند.[۵۳]

جشن و مراسم آب‌پاشی

از جمله مراسم بسیار مشهور و سنتی معتبری که در نوروز انجام می‌شد، رسوم آبریزگان یا شست‌و‌شو و غسل و آب پاشیدن به یکدیگر بوده‌است. البته به نظر می‌رسد که مراسم آب‌پاشی و جشن آبریزگان اصلی همان تیرگان باشد و در نوروز رسوم آبریزگان عبارت بوده‌است از غسل و شست‌وشو و آماده شدن از لحاظ سنن دینی جهت حلول سال نو.[۵۴]

هدایای نوروزی

در نوروز و مهرگان رسم بود که نمایندگان و بزرگان و فرمانروایان ایالات و اشراف و عامهٔ مردم هر یک به توانایی و استطاعت، هدایایی را به دربار اهدا می‌کردند.[۵۵] در نوروز مردم به یکدیگر شیرینی هدیه می‌دادند و این رسم در دوران ساسانی همگانی بوده‌است. در نوروز بزرگ، پیش از لب به سخن گشودن، شکر می‌خورند و بر خود روغن می‌مالند تا از انواع بلایا در طول سال، در امان باشند.[۵۶]

کوسه برنشین

مراسم کوسه برنشین یا بهار جشن. ابوریحان بیرونی شرح این رسم را آورده‌است که در اولین روز بهار یک مرد کوسه (یعنی شخصی که او را در چانه و زنخ زیاده بر چند موی نباشد.) را بر خر می‌نشاندند که به دستی کلاغ داشت و به دستی بادزن که خود را مرتب باد می‌زد اشعاری می‌خواند که حاکی از وداع با زمستان و سرما بود و از مردم چیزی به سکه و دینار می‌گرفت. آنچه از مردم می‌ستاند، از بامداد تا نیمروز به جهت خزانه و شاه بود و آنچه از نیمروز تا عصر اخذ می‌کرد، تعلق به خودش داشت. آنگاه اگر از عصر وی را می دیدند، مورد آزار و شتم قرار می‌دادند.[۵۷] این رسم در روزگار ساسانی و دورهٔ اسلامی، توسط غلامان سیاه اجرا می‌شده که ملبس به لباس‌های رنگارنگ شده و با آرایش ویژه و لهجهٔ شکسته و خاصی که داشتند، دف و دایره می‌زدند و ترانه‌های نوروزی می‌خواندند. حاجی فیروز‌های امروزی که مقارن نوروز و سال نو در کوی و برزن مردم را به طرب در می‌آورند، از بقایای آن رسم کهن است. با این تفاوت که امروزه چون غلام و سیاهانی نیستند که چنین کنند، دیگران خود را سیاه کرده و به زی آنان آراسته و تقلیدشان می‌کنند.[۵۸]

میر نوروزی

در ایران رسم بود در ایام عید نوروز محض تفریح عمومی و مضحکه فردی عامی و از میان مردم را به عنوان پادشاه یا امیر یا حاکمی موقتی به نام میر نوروزی انتخاب می‌کردند و برای یک یا چند روز زمام امور شهری را به عهده‌اش می‌سپردند پس از انقضای ایام جشن سلطنت او نیز به پایان می‌رسیده‌است. واضح است که جز تفریح و خنده و بازی هیچ منظور دیگری در بین نبوده‌است و احکامی که میرنوروزی صادر می‌کرده پس از نوروز به حال اول بازگردانده می‌شده است. نظیر این جشن در بابل نیز مرسوم بود.[۵۹]

بار عام نوروزی

نگاره مراسم پیشکش هدایا، به پادشاهان هخامنشی، در تخت جمشید. زمان برگزاری این مراسم، احتمالاً در نوروز یا مهرگان بوده‌است.

در زمان هخامنشیان، شاه، نوروز را در تخت جمشید برپا می‌داشت.[۶۰] از رسم‌هایی که شاهان در نوروز برگزار می‌کردند، یکی این بود که شاه جشن نوروز را افتتاح می‌کرد و به مردمان اعلام می‌داشت که وی آنان را بار خواهد داد و به آنان نیکی خواهد کرد. دومین روز، بلند پایه‌ترین کسان را بار می‌داد، یعنی دهقانان و اعضای خاندان‌های بزرگ (اشراف بلند پایهٔ موروثی، ویسپوهران). سومین روز، اسوران و بلندپایه‌ترین موبدان را بار می‌داد. چهارمین روز، خانوادهٔ خود و نزدیکان خویشان و درباریان را بار می‌داد و پنجمین روز، فرزندان و کارگزاران خود را بار می‌داد. بدین ترتیب به هر کدام رتبه و اکرامی را که شایستهٔ آن بود ارزانی می‌داشت چون روز ششم فرا می‌رسید، شاه که وظایف خود را نسبت به آنان انجام داده‌بود، نوروز را برای خود و در خلوت جشن می‌گرفت.

در دو جشن بزرگ نوروز و مهرگان تظلم و دادخواهی و بار عام شاه و رسوم اهدای پیش کش‌ها بسیار اهمیت داشت و با تشریفات فراوان اجرا می‌شد.[۶۱] در نوروز رسمی در دربار جاری بود که اربابان نقش بندگان را برعهده می‌گرفتند و برعکس. خواجه نظام‌الملک طوسی وزیر مشهور سلاطین سلجوقی نکتهٔ دیگری دربارهٔ جشن نوروز در زمان ساسانیان ضبط کرده‌است.

رسم ملکان عجم چنان بوده است که روز نوروز و مهرگان پادشاه اجازهٔ دیدار عامهٔ مردم را می‌داده‌است و هیچ کس را مانعی از دیدار با شاه نبوده‌است. هر کس قصهٔ خویش نوشته و شکایت خود را آماده می‌کرد و شاه نامه‌ها و شکایات مردم را یک به یک، بررسی می‌کرد. اگر از شاه شکایتی می‌شد، موبد موبدان را قاضی قرار داده و شاه از تخت به زیر آمدی و پیش موبد به دو زانو می‌نشست و می‌گفت «بدون محابا بین من و این مرد داوری کن. هیچ گناهی نیست، نزدیک ایزد تعالی، بزرگتر از گناه پادشاهان چون شاه بیدادگر باشد، لشکر همه بیدادگر شوند و خدای عز و عجل را فراموش کنند و کفران نعمت آرند.» پس موبد به داد مردم، رسیدگی کرده و داد به تمامی بستاند و اگر کسی بر ملک، دعوی باطل کرده بود، عقوبتی بزرگ به او می‌داد و می‌گفت «این سزای آن کس است که بر شاه و مملکت وی عیب جوید.» در نوروز هر که ضعیف تر بود، نزدیکتر به شاه بود و کسانی که قویتر بودند، باید دورتر از شاه جای می‌گرفتند. از زمان اردشیر تا زمان یزدگرد بزه گر (یکم)، این رسم بر جا بود. یزدگرد روشهای پدران را بگردانید.

خواجه نظام‌الملک طوسی، یزدگرد یکم را به عنوان پادشاهی که این رسم را برانداخته، معرفی کرده‌است ولی در واقع این رسم توسط یزدگرد دوم، لغو شده‌است.[۶۲]

جشن‌های دیگر سال

سروش روز

در ماه فروردین علاوه بر عید نوروز چند جشن دیگر هم وجود داشت، یکی در روز ششم، که زادروز زرتشت در نظر گرفته شده‌است (که فاقد منبع تاریخی است)، روز نوزدهم جشن فروردگان و دیگری جشن سروش روز بود. این روز از این روی فرخنده دانسته می‌شد که به سروش اختصاص داشت و سروش فرشته‌ای است که شب را مراقبت می‌کند.[۶۳] به غیر از سروش روز در روز هفدهم هر ماه نیز سروش نام دارد. در برهان قاطع آمده‌است که نیک است در این روز دعا کردن و به آتشکده رفتن.[۶۴]

جشن آبانگاه

در روز دهم ماه فروردین جشنی برگزار می‌شده‌است، موسوم به آبانگاه که آنهم با آب و باران و مراسمی در تقدیس آن مربوط است.[۶۵]

جشن خزان

گویا دو جشن تحت عنوان خزان برگزار می‌شد. جشن خزان نخستین و جشن خزان دوم. اولی در روز هشتم شهریور ماه و دومی روز اول مهر.[۶۶]

سیرسور

در روز چهاردهم دی ماه رسم بود که خوراک‌هایی با سیر طبخ کرده و بخورند.[۶۷] از آنجا که به اعتقادایرانیان باستان در این روز بود که دیوان بر جمشید چیره شدند و او را کشتند بنابراین رسومی را برای دفع دیوان داشتند که یکی از آن‌ها خوردن سیر بود. آنان سیر را با غذا می‌خوردند یا آن را درون گوشت می‌نهادند و می‌پختند.[۶۸]

جشن بتیکان

روز پانزدهم از ماه دی یعنی روز دی به مهر که دیبگان نیز خوانده شده، عامهٔ مردمی جشنی موسوم به بتیکان داشته‌اند. در این روز مردم برای از بین بردن موجودات زیان‌رسان از خمیر یا گل تندیسی از آدمی ساخته و آنرا در مدخل در یا راهرو خانه‌ها می‌نهادند، بعداً این مجسمه را می‌سوزاندند.[۶۹][۷۰]

جشن گاوگیل

شانزدهمین روز ماه دی که به نام ایزدمهر نام گذاری شده جشن گاوگیل یا کاوکیل واقع بوده است.[۷۱] سبب این جشن را گفته‌اند مملکت ایران در این روز از ترکستان جدا شده و گاوهایی که ترکستانیان از ایرانیان به یغما برده بودند، پس گرفته‌شد.[۷۲]

جشن بادبره

وجه تسمیهٔ این جشن به عنوان آن است یعنی بادبره. گویند هفت سال در ایران باد نیامد. در این روز شبانی پیش کسری آمده گفت «دیشب آن مقدار باد آمد که موی بر پشت گوسفندان بجنبید.» پس در آن روز نشاطی کردند و خوشحالی نمودند و به این روز به یادگار به بادبره شهرت یافت. ابوریحان بیرونی می‌گوید در قم و حوالی آن باد روز با مراسم بسیار مفصلی که با شادی و پایکوبی همراه‌است برگزار می‌شود و بازاری تدارک می‌بینند که در آن بازار وسایل شادی و رفت‌وآمد و گونه‌ای کارناوال برپا می‌گردد. اما در اصفهان این روز را کژین می‌نامند و جشنی تدارک می‌شود به مدت یک هفته و چون جشن‌های بزرگ به طول می‌انجامد.[۷۳]

یلدا

واژهٔ یلدا از زبان سریانی و به معنای تولد است و سبب این نام گذاری را چنین دانسته‌اند که در پایان این شب دراز که اهریمنی است خورشید یا مهر متولد می‌شود و تاریکی را از میان می‌برد.[۷۴] یلدا و مراسمی که در نخستین شب زمستان و بلندترین شب سال برپا می‌کردند، سابقه‌ای چند هزار ساله دارد و از رسوم ویژه آریایی‌هاست. اقوام قدیم هندوایرانی و هندواروپایی جشن تولد آفتاب را آغاز زمستان می‌گرفتند به ویژه ژرمنی‌ها عید تولد آفتاب را در آغاز زمستان گرفته و آن را به خدای آفتاب نسبت می‌دادند و این بی‌تناسب هم نیست، چه واقعاً آغاز زمستان مثل تولد جدید خورشید است. آشکار است که به موجب بلندترین شب که تاریکی که مظهر اهریمن بود بیشتر در زمین می‌پایید، این شب را نحس و بدیمن می‌شمردند. در شب یلدا جهت رفع این نحوست، آتش می‌افروختند، گرد هم جمع می‌شدند و خوان ویژه می‌گستردند. این سفره جنبهٔ دینی داشت و مقدس بود.[۷۵]

جشن بمو

جشن بمو بزرگترین و مهمترین جشن مانویان بوده‌است که در شهریور روز از شهریور ماه برابر با چهارم شهریور از گاهشماری مانوی برگزار می‌شده‌است. این جشن پس از قتل‌عام مانویان به فراموشی سپرده شد a title=
شنبه چهاردهم بهمن 1391 :: 20:22 ::  نويسنده : علیرضا
آیین کهن ایرانی به دین کهن اقوام ایرانی‌تبار، پیش از زرتشت گفته می‌شود.

بطورکلی شاخص‌های آیین کهن ایرانی به شرح زیر است:

  • پرستش اهورامزدا به عنوان خدای برتر: از قراین چنین برمی‌آید که ایرانیان به مرور در آیین کهن آریایی‌ها تصرفاتی قایل شدند چنان‌که از وقتیکه تاریخ ایرانیان معلوم است، اهورامزدا خدای بزرگ طوایف شهرنشین و متمدن شرقی و غربی ایران محسوب می‌شده‌است. مزداپرستی قدیم‌تر از دین زرتشت است. مزدا خدای قبیله یا ملتی معین نیست و خدای عالم و پروردگار بنی‌آدم است.[۱] وابستگی میان اهورامزدا و آیین زرتشت آنچنان نزدیک است که بسیاری چنان می‌پندارند که پرستش این خدا از دین زرتشت سرچشمه گرفته‌است ولی دلایل بسیاری در دسترس است که نشان می‌دهد اهورامزدا ایزدی بسیار کهن است و زرتشت در دین‌آوری خود از این نام برای نامیدن خدای یگانه استفاده کرده‌است. لازم به یادآوری نیست که گاه اتفاق می‌افتد که آیینی نو، نام‌های کهن را مفهوم تازه می‌بخشد. نام مجرد مزدا باستانی‌تر از دین زرتشت است و حتی نقش اساسی‌ای که در مزدیسنا به عهدهٔ این ایزد محول شده‌است نیز به دوران قبل از زرتشت برمی‌گردد.[۲] می‌توان باور داشت که در اواخر هزارهٔ دوم و اوایل هزارهٔ اول پیش از میلاد که قبایل ایرانی هنوز از یکدیگر جدا نشده‌بودند، پرستش خدایی به نام اهورامزدا در میان ایشان شکل گرفته بوده‌است که مظهر خرد، عدالت و خلق بوده‌است. پس از او بخشی از خدایان کهن هندوایرانی، اهوراها، با کاهشی در خویشکاری‌‌‌های کهن‌شان، تا حدی صورت فرشتگان یافته، گروه دیگر خدایان هندوایرانی، دیوها، مظهر شر گشته‌بودند. سپس در مرحلهٔ پیشرفته‌تری از دین، در فرهنگ اوستایی شرق ایران، اهورامزدا به خدایی یکتا مورد پرستش قرار گرفته و خدایان دیگر حذف شده‌اند و اهریمن مظهر و سرور دیوان گذشته‌است، در حالی که در بخش‌های دیگر این بوم، از جمله پارس دین ایرانی بر همان اساس کهن باقی‌مانده‌است. علت عمومیت یافتن نهایی دین زرتشتی را در ایران می‌توان در همین پیشروتر بودن گاهان زرتشت نسبت به بقیه دید.[۳]
  • پرستش خدایان متعدد: پرستش خدایانی چون آناهیتا، تیر، میترا، بهرام، ارته، رشن، فروشی، زامیاد و هوم.[۴]
  • نداشتن پرستشگاه:امروزه می‌دانیم که در دین و آیین هندواروپایی نه پرستشگاه وجود داشته‌است، نه تندیس و پیکرهٔ خدایان.[۵]
  • انجام قربانی و نوشیدن هوم: مراسم قربانی کردن گاو و نوشیدن هوم همراه با جشن‌های پرخرج و باشکوهی بود، این مراسم بدون آنکه به طبقات ثروتمند لطمه‌ای بزند، طبقات کشاورز و چوپان را ضعیف و فقیر می‌کرد و ظاهراً به همین سبب در نزد زرتشت با نظر قبول نگریسته نمی‌شد.[۶] ولی ذکر برگزاری این گونه آیین‌های قربانی در یشت‌ها (بخشی از اوستا) می‌رساند که این رسم بعد از زرتشت نیز همچنان بر جای مانده و دوام داشته‌است.[۷]
  • تدفین مردگان: رسم قرار دادن نعش مردگان پیش جانوران و پرندگان به غیر از مادها به خزرها و بلخی‌ها‌ نیز نسبت داده شده‌است، چنان می‌نماید که این یکی از رسم‌های ویژهٔ قبایل ایرانی کهن باشد که در جلگه‌های شمال زندگی چادرنشینی داشتند و امری را که بنا به اقتضای وضع آب و هوا و طرز معیشت آن‌ها از ضرورت‌های زندگی بوده بصورت یک رسم مذهبی در آورده‌اند.
    چنین به نظر می‌رسد که به خاک سپردن مردگان یک آیین پارسی بوده که بعدها به تدریج متروک شده‌است. سندی در این مورد از برده‌ای ایرانی به نام اوفراتسبه دست آمده‌است. «مرا مسوزان، آتش را از برخورد تن من میالای، من پارسیم، نیاکانم نیز پارسی بودند و گناه آلودن آتش به نزد ما گران‌تر از مرگ است. مرا به خاک بسپار، مولایم، ولی برتنم، آب تطهیر نیفشان چون من آب‌ها را نیز گرامی می‌دارم.»[۸]
  • مراسم برسم: مقصود از مراسم برسم، دعا خواندن و سپاس به جای آوردن، نسبت به تنعم از نباتات است که مایهٔ تغذیهٔ انسان و چهارپا و وسیلهٔ جمال طبیعت است. بر طبق این رسم مردم پیش از غذا برسم که عبارت از شاخه‌های بریده درختی مانند انار و گز و هوم بود، به دست گرفته، دعا می‌خوانده‌اند و سپاس نعمت به جای می‌آوردند. در بخش‌های مختلف اوستا از برسم یاد گردیده‌است.[۹]
  • نفرت از دروغ: امیل بنونیست می‌نویسد، به غیر از کتیبه‌های بجای مانده از دوران هخامنشیان، نفرت و بیزاری ایرانیان نسبت به دروغ در بخش‌های متأخر اوستا نیز آمده‌است. این خود نشانهٔ اینست که این گونه معتقدات از ویژگی‌های و خصوصیات همیشگی و عمومی ایرانیان بوده‌است
چهارشنبه چهارم بهمن 1391 :: 20:29 ::  نويسنده : علیرضا

S A L I  J O O N

S A L I  J O O N

هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است. مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد. تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در عملکرد چشم میشود.





S A L I  J O O N

وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چهار تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثل قلب هستش که اون هم قرمزه و چهار تا بخش مجزا داره. تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه.





S A L I  J O O N

حبه های انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی. امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده.





S A L I  J O O N

مغز گردو شبیه مغز انسان هستش. نیم کره راست و نیم کره چپ. قسمت بالای مغز و پایین مغز. حتی چین خوردگی های و پیچیدگی های اون هم شبیه نئو کورتکس میباشد. در حال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیام رسان به مغز را گسترش میدهد.





S A L I  J O O N

تا حالا به لوبیا قرمز دقت کردین؟ درسته... شبیه کلیه انسان هستش. تحقیقات نشون داده که لوبیا قرمز در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره.





S A L I  J O O N

ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد. استخوانها تشکیل شده از ۲۳٪ سدیم و کرقس هم ۲۳٪ سدیم داره. چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود رو جبران کنه.





S A L I  J O O N

آوکادو و گلابی و بادمجان برای سلامت سرویکس و رحم در خانمها بسیار موثر میباشد. امروزه تحقیقات نشان میدهد که اگر خانمها در هفته یک عدد آوکادو مصرف نمایند هورمونهای آنها متعادل میشود و از بروز سرطان رحم جلوگیری میکند. جالبه که بدونید ۹ ماه از شکوفه کردن آوکادو تا رسیدن میوه آن طول میکشه.





S A L I  J O O N

انجیر پر از دونه هستش که باعث افزایش تعداد و حرکت اسپرم مرد و همچنین جلوگیری از عقیم شدن میشود.





S A L I  J O O N

سیب زمینی استامبولی شبیه لوزالمعده هستش که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.





S A L I  J O O N

زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند.





S A L I  J O O N

کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غده های شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است.





S A L I  J O O N

پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد. امروزه تحقیقات نشان داده است که پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگردد.

طبق تصویر دو انگشت بالاتر از اولین چین و چروک مچ دست را فشار دهید.


t8a بنر


چهارشنبه چهارم بهمن 1391 :: 19:59 ::  نويسنده : علیرضا

ایـن دیـوانگیـست ...

که از همه گلهای رُز تنها بخاطر اینکه
خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


که همه رویاهای خود را تنها بخاطر اینکه
یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

این دیوانگیست ...


که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم بخاطر اینکه
در زندگی با شکست مواجه شده ایم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

که از تلاش و کوشش دست بکشیم بخاطر اینکه
یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

این دیوانگیست ...


که همه دستهایی را که برای دوستی بسوی ما دراز می شوند بخاطر اینکه
یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم

گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org

که هیچ عشقی را باور نکنیم بخاطر اینکه
در یکی از آنها به ما خیانت شده است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

این دیوانگیست ...

که همه شانس ها را لگدمال کنیم بخاطر اینکه
در یکی از تلاشهایمان ناکام مانده ایم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


به امید اینکه در مسیر خود هرگز دچار این دیوانگی ها نشویم
و به یاد داشته باشیم که همیشه

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شانس های دیگری هم هستند
دوستی های دیگری هم هستند
عشق های دیگری هم هستند
نیروهای دیگری هم هستند
و افق های بهتری هم هستند

banner 49 بنر


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تنها باید قوی و پُر استقامت باشیم
و همه روزه در انتظار روزی بهتر و شادتر از روزهای پیش باشیم ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

t8a بنر

پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 :: 21:9 ::  نويسنده : علیرضا

داستان خواندنی ازدواج یوسف و زلیخا

 

هنگامى كه حضرت یوسف علیه السلام به سلطنت مصر رسید، چون در سالهاى قحطى عزیز مصر فوت كرده بود زلیخا كم كم فقیر گردید، چشمانش ‍ كور شد، به علت فقر و كورى بر سر راه مى نشست و از مردم براى گذران خود گدایى مى كرد

 

به او پیشنهاد كردند، خوب است از ملك بخواهى به تو عنایتى كند سالها خدمت او مى كردى . شاید به پاس خدمات و محبتهاى گذشته به رحم نماید.

 

ولى باز هم عده اى او را از این كار منع مى كردند كه ممكن است به واسطه عشق ورزى و هوى پرستى اى كه نسبت به او داشتى تا به زندان افتاد و آن همه رنج كشید خاطرات گذشته برایش تجدید شود و تو را كیفر نماید.

 

زلیخا گفت : یوسفى را كه من مى شناسم آن قدر كریم و بردبار است كه هرگز با من آن معامله را نخواهد كرد. روزى بر سر راه او بر یك بلندى نشست .

 

هر وقت حضرت یوسف علیه السلام خارج مى شد جمعیت كثیرى از رجال و بزرگان مصر با او همراه بودند زلیخا همین كه احساس كرد یوسف نزدیك او رسید گفت :


سبحان من جعل الملوك عبیدا بمعصیتهم و العبید ملوكا بطاعتهم ، پاك و منزه است خداوندى كه پادشاهان را به واسطه نافرمانى بنده مى كند و بندگان را بر اثر اطاعت و فرمان بردارى پادشاه مى نماید

 

یوسف علیه السلام پرسید: تو كیستى گفت : همان كسى كه از جان تو را خدمت مى كرد و آنى از یاد تو غافل نمى شد هوا پرست بود، به كیفر اعمال بد خود به این روز افتاده كه از مردم براى گذران زندگى گدایى مى كند كه برخى به او ترحم مى كنند و برخى نمى كنند. بعد از عزیز اولین شخص مصر بود و اینك ذلیلترین افراد، این است جزاى گنهكاران .

 

یوسف گریه كرد و بعد پرسید:


آیا هنوز چیزى از عشق و علاقه نسبت به من در قلبت باقى مانده ؟ گفت : آرى ، به خداى ابراهیم قسم ، یك نگاه به صورت تو، بیش از تمام دنیا براى من ارزش دارد كه سطح آن را طلا و نقره گرفته باشند.

 

یوسف پرسید: زلیخا چه تو را به این عشق واداشت ؟ گفت : زیبایى تو. یوسف گفت : پس چه خواهى كرد اگر پیامبر آخرالزمان را ببینى كه از من زیباتر و خوش خوتر و با سخاوت تر است كه نامش محمد صلى الله علیه و آله است ؟ زلیخا گفت : راست مى گویى .

 

یوسف علیه السلام پرسید تو كه او را ندیده اى ، از كجا تصدیق مى كنى ؟ گفت همین كه نامش را بردى محبتش در قلبم واقع شد. خداوند به یوسف وحى كرد زلیخا راست مى گوید ما نیز او را به واسطه علاقه و محبتى كه به پیامبر ما محمد صلى الله علیه و آله دارد، دوست داریم و به این خاطر تو با زلیخا ازدواج كن . آن روز یوسف به زلیخا چیزى نگفت و رفت .

 

روز بعد به وسیله شخصى به او پیغام داد كه آیا میل دارى تو را به ازدواج خود درآورم . زلیخا گفت : مى دانم كه ملك مرا مسخره مى نماید، آن وقت كه جوان و زیبا بودم مرا از خود دور كرد، اكنون كه پیرو بینوا و كور شده ام مرا مى گیرد؟!

 

حضرت یوسف علیه السلام دستور داد آماده ازدواج شود و به گفته خود وفا كرد شبى كه خواست عروسى كند به نماز ایستاد، دو ركعت نماز خواند خدا را به اسم اعظمش قسم داد. خداوند جوانى و شادابى زلیخا را به او باز گرداند،


چشمانش شفا یافت ، مانند همان زمانى كه به او عشق مى ورزید، در آن شب یوسف او را دخترى بكر یافت ، خداوند دو پسر از زلیخا به یوسف داد، با هم به خوشى زندگى كردند تا مرگ بین آنها جدایى انداخت .

 

هنگامى كه یوسف علیه السلام مالك خزاین زمین شد با گرسنگى بسر مى برد و نان جو مى خورد، به او مى گفتند با این كه خزینه هاى زمین در دست توست به گرسنگى مى گذرانى ؟ مى گفت مى ترسم سیر شوم و گرسنگان را فراموش نمایم.


جهت عضویت در سایت کلیک کنید


پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 :: 21:3 ::  نويسنده : علیرضا

taknaz.ir at site

 

آهو خیلی خوشگل بود . یک روز یک پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟

 

آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.


پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.


شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.


حاکم پرسید : علت طلاق؟


آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم, این خیلی خره.


حاکم پرسید:دیگه چی؟


آهو گفت: شوخی سرش نمیشه, تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.


حاکم پرسید:دیگه چی؟


آهو گفت: آبروم پیش همه رفته , همه میگن شوهرم حماله.


حاکم پرسید:دیگه چی؟


آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عین طویله است.


حاکم پرسید:دیگه چی؟


آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.


حاکم پرسید:دیگه چی؟


آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.


حاکم پرسید:دیگه چی؟


آهو گفت: از من خوشش نمی آد, همه اش میگه لاغر مردنی , تو مثل مانکن ها می مونی.


حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟


الاغ گفت: آره.


حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟


الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.


حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چی کارش میشه کرد.

 

نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید.


نتیجه گیری عاشقانه : مواظب باشید وقتی عاشق موجودی می شوید عشق چشم هایتان را کور نکند.


جهت عضویت در سایت کلیک کنید

پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 :: 21:0 ::  نويسنده : علیرضا

taknaz.ir at site

 

او حتماً شایستگی آن را داشته و مطمئناً برای رسیدن به این جایگاه و موقعیت، تلاش زیادی کرده است.ممکن است این فکر که دیگران در شرایط بهتری از شما قرار دارند، خوش‌بخت‌تر و خوش‌شانس‌ترند، از نعمت‌های بیش‌تری برخوردارند و در زندگی‌شان هیچ مشکلی ندارند، مدت‌ها ذهن شما را به خود مشغول کرده باشد. این نوع طرز فکر، سبب می‌شود که مدام بخواهید خودتان را با دیگران مقایسه کنید اما واقعیت، چیز دیگری‌ست. اشکال کار در شیوه‌ی تفکر شماست. فیلتر ذهنی، روشی‌ست که شما با استفاده از آن، سعی می‌کنید برخی از اطلاعات را نادیده بگیرید و برخی دیگر را پررنگ‌ کنید. این کار به تحریف اطلاعات منجر می‌شود و سبب می‌گردد که نتوانید واقعیت‌ها را آن‌گونه که هست، ببینید. برای مقابله با تحریف شناختی، به‌کارگیری تکنیک‌های زیر می‌تواند مفید باشد:

 

 

 

1- تفکر همه یا هیچ را کنار بگذارید:

 

هیچ‌چیز سیاه و سفید و مطلقی وجود ندارد؛ همه‌چیز نسبی‌ست؛ بنابراین نمی‌توان انسان‌ها را صرفاً در دو طبقه‌ی سیاه و سفید یا بدبخت و خوشبخت جای‌داد. به‌یاد داشته باشید که قانون خوشبختی، نسبی‌ست و هیچ‌کس صددرصد خوشبخت یا بدبخت نیست. بسیاری از افرادی که شما در ظاهر، آنان را در طبقه‌ی بدبخت قرارمی‌دهید، ممکن است واقعاً بدبخت نباشند، بلکه از نعمت‌هایی در زندگی‌شان بهره‌‌مند باشند که شما از آن‌ها بی‌خبرید. از طرفی، بسیاری از افرادی که در ظاهر خیلی خوشبخت به‌نظر می‌رسند نیز ممکن است در زندگی‌شان با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم ‌کنند و دلیلی نمی‌بینند که درمورد آن با شما یا دیگران حرفی بزنند؛ بنابراین لازم است در دسته‌بندی انسان‌ها به‌جای استفاده از دو طبقه‌ی سیاه و سفید، افراد را به‌صورت طیف دسته‌بندی نمایید.

 

 

 

2- خود را با دیگران مقایسه نکنید:

 

مقایسه کردن خود با دیگری، غیرمنطقی‌ست، زیرا شما بی‌تردید از نظر تاریخچه‌ی زندگی و موقعیت فعلی با دیگری در یک سطح نیستید؛ بنابراین چنین مقایسه‌ای، غیرمنصفانه است و شما را به نتایج نادرستی می‌رساند و به اعتمادبه‌نفس شما لطمه خواهد زد. به‌جای این کار، امروز خود را با دیروزتان مقایسه کنید.

 

 

 

3- براساس ظاهر دیگران درباره‌ی آنان قضاوت نکنید:

 

قضاوت درباره‌ی دیگران براساس ظاهر، داوری درستی نیست و نمی‌توان صرفاً با قضاوت درباره‌ی ظاهر افراد، به نتایجی راجع‌به شخصیت و رفتار آنان رسید؛ برای نمونه عده‌ای ممکن است با دیدن امکانات مادی ظاهری یک فرد به این نتیجه برسند که او خوشبخت است، درحالی که خوشبختی، احساس رضایت درونی‌ست و ربطی به امکانات بیرونی ندارد. از طرفی، افرادی هم هستند که باوجود مشکلات فراوان، سعی می‌کنند ظاهر خود را با سیلی سرخ نگه‌دارند و مایل نیستند که سفره‌ی دل خود را پیش هرکسی بازکنند و دیگران را در مشکلات خویش سهیم نمایند. افرادی هم هستند که در ظاهر، خود را خیلی خوب و کامل و بدون نقص نشان‌می‌دهند اما ممکن است واقعاً این‌گونه نباشند و در درازمدت متوجه شوید که بسیار خودخواه، دیگرآزار و پرخاشگرند؛ بنابراین برای قضاوت درباره‌ی افراد نباید عجله کرد، بلکه باید افراد را در موقعیت‌های مختلف و برای مدت‌زمان طولانی مورد مشاهده قرار داد تا به جمع‌بندی درستی درباره‌ی آنان رسید.

 

 

 

4- با گذشته‌ی خود رقابت کنید:

 

برای سنجش پیشرفت خود، نیازی نیست که به دیگران نگاهی بیندازید تا متوجه جایگاه خود شوید، بلکه اگر نگاهی به گذشته‌ی خود بیندازید و ببینید مسیر زندگی را در این سال‌ها (به‌طور نمونه 5سال اخیر) چگونه طی کرده‌اید، قبلاً کجا بودید و درحال حاضر کجا قرار دارید؛ بدون شک متوجه خواهید شد که آیا از فرصت‌های زندگی استفاده کردید و رشد کردید یا فرصت‌ها را ازدست دادید و در جا زدید؟

 

 

 

5- با احساس حسادت نسبت به دیگران مقابله کنید:

 

اگر نسبت به کسی حسادت می‌ورزید، از خودتان بپرسید چه‌چیزی سبب می‌شود که نتوانم نقاط قوت دیگران را ببینم؟ چه نقطه ‌ضعفی در من هست که مرا از دیدن نقاط قوت و ضعف دیگران بازمی‌دارد؟ خود را به‌جای طرف مقابل بگذارید و مسأله را از دیدگاه او ببینید. مطمئناً شما هم از این‌که مورد حسادت قرار گیرید، خوشحال نمی‌شوید و این را حق مسلم خود می‌دانید که از مواهب و نعمت‌هایی برخوردار باشید؛ بنابراین هرگاه نسبت به کسی احساس حسادت داشتید، به خودتان بگویید او در جایی‌ست که باید باشد؛ حتماً شایستگی آن را داشته و مطمئناً برای رسیدن به این جایگاه و موقعیت، تلاش زیادی کرده است.

 

 

 

6- به مواهبی که خداوند به شما داده است، فکر کنید:

 

فکرکردن درباره‌ی نعمت‌های خدادادی و مواهبی که زندگی در اختیار شما گذاشته است، می‌تواند دیدگاه‌تان را نسبت به خودتان و دیگران تغییر دهد؛ به این‌ترتیب، احساس خواهید کرد که آن‌قدر هم که فکر می‌کنید، در وضع بدی قرار ندارید و فرد نسبتاً خوشبختی هستید. برای تأثیر بیش‌تر می‌توانید فهرستی از مواهب زندگی را روی کاغذی بنویسید و همیشه با خودتان به همراه داشته باشید و در مواقع لازم به آن نگاه بیندازید.

منبع : مجله شادکامی و موفقیت


جهت عضویت در سایت کلیک کنید

پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 :: 20:54 ::  نويسنده : علیرضا

استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به یك چالش ذهنی کشاند:آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است!"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.


نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش چیزی نبود جز ، آلبرت انیشتن !


جهت عضویت در سایت کلیک کنید

پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 :: 20:49 ::  نويسنده : علیرضا

taknaz.ir at site
 
 
 

کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستمدیدگان، رفع ستم و احقاق حقوق مردم در ارک شاهی می نشست و به امور مردم رسیدگی می کرد. یک روز مردک حقه باز و چاپلوسی پیش آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد، شروع به های و های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت، او طوری گریه می کرد که هق و هق هایش اجازه سخن گفتن به او نمی داد.

شاه که خود را وکیل الرعایا می نامید؛ دستور داد او را به گوشه ای برده، آرام کنند زان پس به حضور برسد. مردک حقه باز را بردند و آرام کردند و در فرصت مناسب دیگری به حضور کریم خان آوردند.

کریم خان قبل از آنکه رسیدگی به کار او را آغاز کند نوازش و دلجویی فراوانی از وی به عمل آورد و آنگاه از خواسته اش جویا شد. آن مرد گفت: “من از مادر کور و نابینا متولد شدم و سالها با وضع اسف باری زندگی کرده و نعمت بینایی و دیدن اطراف و اکناف خود محروم بودم تا اینکه روزی افتان خیزان و کورمال خود را روی زمین کشیدم و به سختی به زیارت آرامگاه پدر شما رفته و برای کسب سلامتی خود، متوسل به مرقد مطهر ابوی مرحوم شما شدم. در آن مزار متبرک آنقدر گریه کردم که از فرط خستگی ضعف،‌ بیهوش شده ، به خواب عمیقی فرو رفتم! در عالم خواب و رویا، مردی جلیل القدر و نورانی را دیدم که سراغ من آمد و گفت: ابوالوکیل پدر کریم خان هستم. آنگاه دستی به چشمان من کشید و گفت برخیز که تو را شفا دادم! از خواب که بیدار شدم،‌ خود را بینا دیدم و جهان تاریک پیش چشمانم روشن شد! این همه گریه و زاری امروز من از باب تشکر و قدر دانی و سپاسگذاری از والد ماجد شما بود!”.

مردک حقه باز که باادای این جملات و انجام این صحنه سازی مطمئن بود کریم خان را خام کرده است، منتظر دریافت صله و هدیه و مرحمتی بود که مشاهده کرد کریم خان برافروخته شده، دنبال د‍ژخیم می گردد! موقعی که دژخیم حاضر گردید کریم خان دستور داد چشمان مرد حقه باز را از حدقه بیرون بکشد! درباریان و بزرگان قوم زندیه به دست و پای کریم خان افتادند و شفاعت مرد متملق و چاپلوس را کرده و از وکلیل الرعایا خواستند از گناه او در گذرد. کریم خان که ذاتا آدم رقیق القلبی بود، خواهش درباریان و اطرافیان را پذیرفت، ولی دستور داد مرد متملق را به فلک بسته، چوب بزنند!

هنگامی که نوکران شاه مشغول سیاست کردن مرد حقه باز بودند کریم خان خطاب به او گفت: “مردک پدر سوخته! پدر من تا وقتی زنده بود در گردنه بید سرخ، خر دزدی می کرد من که مقام و مسند شاهی رسیدم عده ای متملق برای خوشایند من و از باب چاپلوسی برایش آرامگاهی ساختند و مقبره ای برپا کردند و آنجا را عنیان ابوالوکیل نامیدند. اکنون تو چاپلوس دروغگو آمده ای و پدر خر دزد مرا صاحب کرامت و معجزه معرفی می کنی؟! اگر بزرگان مجلس اجازه داده بودند دوباره چشمانت را در می آوردم تا بروی برای بار دوم از او چشمان تازه و پر فروغ بگیری!” .

مردک سرافکنده و شرمسار به سرعت از پیش او رفت و ناپدید شد.

برگرفته از کتاب هزار دستان نوشته اسکندر دلدم


جهت عضویت در سایت کلیک کنید

پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 :: 20:42 ::  نويسنده : علیرضا

توی قصابی بودم که  پیرزنی آمد تو و یک گوشه ایستاد … یک آقای خوش تیپی هم آمد تو گفت : ابرام اقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم …
 آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه هاش … همینجور که داشت کارش را می کرد رو به پیرزن کرد گفت: چی میخوای ننه ؟
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: همینه گوشت بده ننه !
قصاب یک نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: پونصد تومن فَقَط اشغال گوشت میشه ننه … بدم؟! پیرزن کمی فکر کرد و گفت: بده ننه!
 قصاب آشغال گوشت های اون جوان را می کند ومی گذاشت برای پیرزن ... جوانی که فیله سفارش داده بود همینجور که با موبایلش بازی می کرد گفت: اینارو واسه سگت میخوای مادر؟! پیرزن نگاهی به جوان کرد گفت: سگ؟!! جوان گفت: اره …
سگ من این فیله هارو هم با ناز می خوره … سگ شما چجوری اینارو می خوره؟!
پیرزن گفت: میخوره دیگه ننه … شکم گشنه سنگم میخوره … جوان گفت: نژادش چیه مادر؟! پیرزنه گفت: بهش میگن توله سگ دوپا ننه …ایناره برای بچه هام میخوام ابگوشت بار بذارم ! جوونه رنگش عوض شد … چند تیکه بزرگ از گوشتهای فیله رو برداشت گذاشت روی آشغال گوشتهای پیرزن … پیرزن بهش گفت: تو مگه ایناره برای سگت نگرفته بودی؟! جوان با شرمندگی گفت: چرا ! پیرزن گفت: ما غذای سگ نمیخوریم ننه … بعد فیله ها رو گذاشت آن طرف و اشغال گوشتهایش را برداشت و رفت !
قصاب هم شروع کرد به وراجی که: خوبی به این جماعت نیومده آقا … و از این چرندیات ... و من همینطور مات مانده بودم ...
بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی

پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 :: 20:37 ::  نويسنده : علیرضا

سه ظرف را روی آتش قرار دادیم. در یکی از ظرفها هویج در دیگری تخم مرغ و در دیگری قهوه ریختیم و پس از 15 دقیقه:
هویج: که سفت و محکم بود نرم و ملایم شد

تخم مرغ که شل و وارفته بود سفت ومحکم شد دانه های قهوه در آب حل شدند و آب رنگ و بوی قهوه گرفته است. حالا فرض کنید آبی که در حال جوشیدن است مشکلات زندگیست . شما در مقابل مشکلات چگونه اید؟

مثل هویج سخت و قوی وارد مشکلات می شوید ودر مقابل بسیار خسته میشوید امیدتان را از دست داده وتسلیم می شوید. هیچ وقت مثل هویج نباشید..!

با قلبی ملایم وحساس وارد میشوید وبا یک قلب سخت وبی احساس خارج میشوید از دیگران متنفر میشوید و همواره تمایل به جدال دارید. هیچ وقت مثل تخم مرغ نباشید…!

در مقابل مشکلات مثل قهوه باشید. آب قهوه را تغییر نمیدهد. قهوه آب را تغییر میدهد. هر چه آب داغتر باشد طعم قهوه بهتر میشود…!

پس بیایید در مقابل مشکلات مثل قهوه باشیم ما مشکلات را تغییر دهیم. نگذاریم مشکلات ما را تغییر دهد.


پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 :: 20:32 ::  نويسنده : علیرضا

خداوندا به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس که دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.

پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 :: 20:26 ::  نويسنده : علیرضا

بهترین مترجم کسی است که:
سکوت دیگران را ترجمه کند!
شاید سکوتی تلخ گویای دوست داشتنی شیرین باشد…

 

لحظه لحظه زندگی را سپری میکنیم تا به خوشبختی برسیم ٬

غافل ازاینکه خوشبختی در همان لحظه ای بود که سپری شد.

 

عشق گاه جا به جامیشود و گاه می سوزاند اما دوست داشتن...
از جای خویش ،از کنار دوست خویش بر نمیخیزد، سرد نمیشود که داغ نیست و نمیسوزاندکه سوزاننده نیست !

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه، قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم
می تواند از طرف موافق جریان آب حرکت کند.


دنیا را بد ساخته اند … کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد … کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری … اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد … به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند … و این رنج است …

شرافت مرد هم چون بکارت یک دختر است اگر یکبار لکه دار شد دیگر جبران پذیر نیست


خداوندا
از بچگی به من آموختندهمه را دوست بدار
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن


خدایا به من زیستنی عطا کن
که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن
که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

… نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد … نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت … ولی بسیار مشتاقم … که از خاک گلویم سوتکی سازد … گلوم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش … تا که پی در پی دم گرم خویش را بر گلویم سخت بفشارد …. و سراب خفتگان خفته را آشفته تر سازد … تا بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را …


به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم .



سرمایه های هر دلی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.

خداوندا به هر کس که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس که دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.


هر انسان کتابی است در انتظار خواننده اش.


آنها(دشمنان)از فهمیدن تو می ترسند.از گاو که گنده تر نمیشوی می دوشنت و از اسب
که دونده تر نمیشوی سوارت میشوند و از خر که قوی تر نمیشوی بارت میکنند. انها از
فهمیدن تو میترسند
پنجشنبه چهاردهم دی 1391 :: 0:7 ::  نويسنده : علیرضا
روزی وزیر هارون به شوخی به بهلول گفت:مبارک است! خلیفه حکومت گرگها و خنزیرها(خوکها) را به تو واگذار کرد!

بهلول بی درنگ گفت:خودت حکومت مرا فهمیدی و تصدیق کردی.از این به بعد مواظب باش که از اطاعت من سرپیچی نکنی!!!!!!!!!!

حضار از سخن بهلول به خنده افتادند و وزیر شرمنده شد

خیلی وقت ها به جای جواب"خودتی" میشه چیزهای بهتری گفت.

روزی داروغه بهلول را گفت:تاچند روز دیگر مرا به شهری دیگر می فرستند .اینک از همه خداحافظی میکنم.

بهلول گفت:این مصیبتی عظیم است!داروغه پرسید:برای شما؟؟

گفت:نه برای آن شهر دیگر!!

 روزی خواجه ای توانگر بهلول را طلبید که مرا دل تنگ است وملولم بیا و ما را بخندان.

بهلول گفت:آیا شما را هیچ آئینه ای در خانه نباشد؟؟!

خواجه گفت:در خانه ی من آئینه فراوان است.

بهلول گفت:دیگر به من نیاز نباشد،در آنها بنگرید.خندیدنی ها را خواهند گفت..!

روزی بهلول به قصر هارون الرشید رفت و برجای مخصوص هارون نشست...

خدمتکاران قصر،بهلول را کتک زدند و از تخت هارون دور کردند.

هارون که سررسید دید بهلول گریه میکند از خدمتکاران پرسید:بهلول چرا گریه میکند؟

قضیه را گفتند.هارون آنها را توبیخ و سرزنش کرد و بهلول را دلداری داد!

بهلول گفت:ای هارون من به حال خودم گریه نمیکنم بلکه به حال تو گریه میکنم.

چون من چند دقیقه بر تخت شاهی نشستم و این قدر کتک خوردم تو که یک عمر بر این تخت نشسته ای چقدر کتک خواهی خورد..!

.: Weblog Themes By Pichak :.





.


تعبیر خواب آنلاین




آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

 

دریافت کد آپلود سنتر




div style="z-index:1000; position:fixed;right:0px;top:478px;">
var no = 10; // snow number var speed = 12; // smaller number moves the snow faster var snowflake = "http://s3.picofile.com/file/7628993331/06.gif"; var ns4up = (document.layers) ? 4 : 0; // browser sniffer var ie4up = (document.all) ? 1 : 0; var dx, xp, yp; // coordinate and position variables var am, stx, sty; // amplitude and step variables var i, doc_width = 400, doc_height = 500; if (ns4up) { doc_width = self.innerWidth; doc_height = self.innerHeight; } else if (ie4up) { doc_width = 1000; doc_height = 1000; } dx = new Array(); xp = new Array(); yp = new Array(); am = new Array(); stx = new Array(); sty = new Array(); for (i = 0; i < no; ++ i) { dx[i] = 0; // set coordinate variables xp[i] = Math.random()*(doc_width-50); // set position variables yp[i] = Math.random()*doc_height; am[i] = Math.random()*20; // set amplitude variables stx[i] = 0.02 + Math.random()/10; // set step variables sty[i] = 0.7 + Math.random(); // set step variables if (ns4up) { // set layers if (i == 0) { document.write(""); } else { document.write(""); } } else if (ie4up) { if (i == 0) { document.write("
"); } else { document.write("
"); } } } function snowNS() { // Netscape main animation function for (i = 0; i < no; ++ i) { // iterate for every dot yp[i] += sty[i]; if (yp[i] > doc_height-50) { xp[i] = Math.random()*(doc_width-am[i]-30); yp[i] = 0; stx[i] = 0.02 + Math.random()/10; sty[i] = 0.7 + Math.random(); doc_width = self.innerWidth; doc_height = self.innerHeight; } dx[i] += stx[i]; document.layers["dot"+i].top = yp[i]; document.layers["dot"+i].left = xp[i] + am[i]*Math.sin(dx[i]); } setTimeout("snowNS()", speed); } function snowIE() { // IE main animation function for (i = 0; i < no; ++ i) { // iterate for every dot yp[i] += sty[i]; if (yp[i] > doc_height-50) { xp[i] = Math.random()*(doc_width-am[i]-30); yp[i] = 0; stx[i] = 0.02 + Math.random()/10; sty[i] = 0.7 + Math.random(); doc_width = document.body.clientWidth; doc_height = document.body.clientHeight; } dx[i] += stx[i]; document.all["dot"+i].style.pixelTop = yp[i]; document.all["dot"+i].style.pixelLeft = xp[i] + am[i]*Math.sin(dx[i]); } setTimeout("snowIE()", speed); } if (ns4up) { snowNS(); } else if (ie4up) { snowIE(); }

کد موزیک آنلـاین



انواع کدهای بارشی زیبا

آمارگیر حرفه ای سایت

آمارگیر حرفه ای وبلاگ و سایت

عینک آفتابی
   
Template Design: Pichak.net
 
  • یزد
  • سمفونی